Bag

bæɡ bæɡ
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    bagged
  • شکل سوم:

    bagged
  • سوم شخص مفرد:

    bags
  • وجه وصفی حال:

    bagging
  • شکل جمع:

    bags

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable A1
    کیسه، کیف، پاکت بزرگ، توبره، گاله، ساک، خورجین، جوال، چنته، جامه‌دان‌
    • - a bag full of apples
    • - یک پاکت پر از سیب
    • - a shopping bag
    • - پاکت بزرگ فروشگاه‌ها
    • - The woollen bag contained his clothes.
    • - کیسه‌ی پشمی، حاوی لباس‌های او بود.
    • - As I was paying, the shop boy bagged the fruits.
    • - من که پول می‌دادم، شاگرد مغازه میوه‌ها را در پاکت گذاشت.
    • - One of her bags was lost.
    • - یکی از جامه‌دان‌هایش گم شد.
  • noun
    بادکردگی یا برآمدگی پوست، پستان یا هر عضو کیسه مانند
    • - bags under the eyes
    • - بادکردگی زیر چشم‌ها
  • noun
    افتادگی، پف کردگی یا برآمدگی در پارچه
    • - bags at trouser knees
    • - زانو انداختن شلوار
  • noun
    مقدار چیزی داخل یک کیسه یا پاکت، پاکتی
    • - these apples are sold by the bag
    • - این سیب‌ها را پاکتی می‌فروشند (نه کیلویی)
  • noun
    (بیس بال) بیس
  • noun
    کیسه‌ای که پرنده یا حیوان شکارشده را در آن می‌ریزند، توبره‌ی شکارچی، تعداد حیوانات شکارشده، شکار روز
    • - the hunter's bag consisted of two rabbits
    • - شکار آن روز آن شکارچی عبارت‌بود ‌از؛ دو خرگوش
  • noun
    (امریکا - خودمانی) زمینه‌ی استعداد یا مهارت یا علاقه و غیره‌ی شخص
    • - His bag is music, mine is literature.
    • - او به موسیقی علاقه دارد، من به ادبیات.
  • noun
    (توهین آمیز) زن، زن بدقواره، درب و داغان
    • - She is an old bag.
    • - او درب و داغان است.
  • noun
    (انگلیس - عامیانه) شلوار
  • verb - intransitive
    (مثل کیسه) باد کردن یا شدن، بالا آمدن، پف کردن، کیس کردن، (مثل کیسه) آویزان بودن، متورم شدن
  • verb - transitive
    در کیسه یا پاکت ریختن
  • verb - transitive
    شکار کردن (و در توبره ریختن)
    • - The hunter bagged two wild ducks.
    • - شکارچی دو مرغابی وحشی شکار کرد.
  • verb - transitive
    گرفتن، ربودن
    • - He bagged two fugitives within five minutes.
    • - در ظرف پنج دقیقه دو فراری را گرفتار کرد.
  • verb - transitive
    پیروز شدن، برنده شدن
    • - Our victory is in the bag.
    • - پیروزی ما حتمی است.
  • abbreviation
    (BAg) [bachelor of agriculture]
  • .
    • - There's bags of room.
    • - جا زیاد است.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد bag

  1. noun container for one’s possesions
    Synonyms: attaché, backpack, briefcase, carryall, carry-on, case, duffel, gear, handbag, haversack, holdall, kit, knapsack, pack, packet, pocket, pocketbook, poke, pouch, purse, rucksack, sac, sack, saddlebag, satchel, suitcase, tote
  2. noun special interest
    Synonyms: expertise, favorite activity, hobby, preference, speciality, thing
  3. verb catch
    Synonyms: acquire, apprehend, capture, collar, gain, get, hook, kill, land, nab, nail, net, seize, shoot, take, trap
    Antonyms: lose
  4. verb droop
    Synonyms: balloon, billow, bulge, flap, flop, hang, lop, sag, swell

Phrasal verbs

  • bag up

    در پاکت یا کیسه قرار دادن

Collocations

Idioms

  • bag and baggage

    (عامیانه) همه‌ی مایملک، کاملاً، تمام و کمال، بودونبود

  • bags of

    (انگلیس - عامیانه) خیلی، بسیار

  • be left holding the bag

    (عامیانه) تقصیرکار شناخته شدن (در حالی که دیگران سودش را می‌برند)، دلال مظلمه شدن

  • in the bag

    (امریکا - عامیانه) 1- حتمی، محقق

    2- مست

  • pack one's bag

    چمدان‌ها را بستن، رخت بربستن، آماده‌ی عزیمت شدن

ارجاع به لغت bag

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «bag» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ تیر ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/bag

لغات نزدیک bag

پیشنهاد بهبود معانی