آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ اردیبهشت ۱۴۰۳

      Pocket

      ˈpɑːkɪt ˈpɒkɪt

      گذشته‌ی ساده:

      pocketed

      شکل سوم:

      pocketed

      سوم‌شخص مفرد:

      pockets

      وجه وصفی حال:

      pocketing

      شکل جمع:

      pockets

      معنی pocket | جمله با pocket

      noun countable A2

      جیب (لباس و چمدان و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

      مشاهده

      I always keep my phone in the back pocket of my jeans.

      همیشه گوشی‌ام را در جیب پشت شلوار جینم قرار می‌دهم.

      His hands were in his pockets.

      دستانش را در جیب‌هایش کرده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I put the key in your coat pocket.

      کلید را در جیب کت شما گذاشتم.

      noun countable B1

      جیب (کنار یا پشت صندلی خودرو یا پشت صندلی هواپیما)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The seatback pocket on the airplane was filled with magazines.

      جیب پشتی صندلی هواپیما پر از مجله بود.

      The driver always kept loose change in the pocket.

      راننده همیشه پول خرد را در جیب نگه می‌داشت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I put the magazine in the airplane's seat pocket.

      مجله را در جیب صندلی هواپیما گذاشتم.

      noun countable

      ورزش پاکت (در میز بیلیارد و اسنوکر و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      He sank the five ball in the side pocket.

      توپ پنج را در پاکت کناری انداخت.

      The black ball rolled smoothly into the corner pocket.

      توپ مشکی به‌آرامی در پاکت گوشه افتاد.

      noun informal C2

      پول (مقدار پولی که شخص یا سازمان برای خرج کردن در اختیار دارد)

      She will pay the cost out of her own pocket.

      هزینه را از پول خودش خواهد داد.

      Don't forget to check your pocket before heading to the store.

      یادت نرود که قبل از رفتن به فروشگاه، به پولت نگاه کنی.

      noun countable

      دسته، توده، انباشتگاه، گروه (که جدا و متفاوت از چیزی است که آن را احاطه کرده است)

      The invaders met pockets of resistance.

      مهاجمان با دسته‌هایی از مقاومت‌گران مواجه شدند.

      Pockets of mist could be seen down by the river.

      کمی پایین‌تر در کنار رودخانه توده‌های مه دیده می‌شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a pocket of poverty

      انباشتگاهی از فقر

      noun countable

      (دندان‌پزشکی) پاکت (فضایی بین دندان‌ها و لثه‌ها که می‌تواند حاوی باکتری‌هایی باشد که باعث بیماری می‌شوند)

      The dentist found food stuck in my pocket, causing inflammation.

      دندان‌پزشک متوجه شد که غذا در پاکت من گیر کرده و باعث التهاب شده است.

      Neglecting oral hygiene can lead to infection in the pocket.

      بی‌توجهی به بهداشت دهان و دندان می‌تواند منجر به عفونت در پاکت شود.

      verb - transitive

      در جیب گذاشتن

      He pocketed his house keys.

      او کلیدهای خانه‌اش را در جیبش گذاشت.

      He pocketed his phone.

      گوشی‌اش را در جیبش گذاشت.

      verb - transitive

      ورزش وارد پاکت کردن (بیلیارد و اسنوکر)

      He expertly pocketed the black ball.

      توپ مشکی را استادانه وارد پاکت کرد.

      She pocketed the striped ball in the side pocket with ease.

      او توپ راه‌راه را به‌راحتی وارد پاکت کناری کرد.

      verb - transitive

      به جیب زدن

      He pocketed his nephews' inheritance.

      ارثیه‌ی برادرزاده‌هایش را به جیب زد.

      He quickly pocketed the expensive watch.

      او ساعت مچی گران‌قیمت را به‌سرعت به جیب زد.

      adjective

      جیبی (برای اشاره به چیزی که به اندازه‌ی کافی کوچک است که بتوان آن را در جیب قرار داد یا چیزی که معمولاً در جیب گذاشته و حمل می‌شود)

      My grandmother gifted me a pocket dictionary for my birthday.

      مادربزرگم برای تولدم یک فرهنگ لغت جیبی به من هدیه داد.

      I need to buy a pocket calculator.

      باید ماشین‌حساب جیبی بخرم.

      adjective

      کوچک (کوچک‌تر از حد معمول)

      I love taking my lunch break at a pocket park near my office.

      عاشق صرف ناهار در پارک کوچک نزدیک دفترم هستم.

      The navy deployed a pocket battleship to patrol the coastline.

      نیروی دریایی برای گشت‌زنی در خط ساحلی کشتی جنگی کوچکی را مستقر کرد.

      noun countable

      کیف (دستی)

      The child found a penny in his pocket.

      کودک در کیفش یک سکه پیدا کرد.

      She slipped the note into her pocket.

      اسکناس را در کیفش گذاشت.

      noun

      جانورشناسی کیسه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی جانورشناسی

      مشاهده

      The squirrel stuffed nuts into its cheek pocket.

      سنجاب دانه‌های خوراکی را در کیسه‌ی گونه‌اش چپاند.

      The kangaroo carries its baby in its pocket.

      کانگورو بچه‌اش را در کیسه‌اش حمل می‌کند.

      noun countable

      حفره‌ی رسوبات

      The geologist discovered a pocket of water.

      زمین‌شناس حفره‌ی رسوبات آب را کشف کرد.

      The pocket of oil discovered.

      حفره‌ی رسوبات نفت کشف شد.

      noun

      چاه (هوایی)

      Passengers were startled when the plane hit a pocket.

      وقتی هواپیما به چاه اصابت کرد، مسافران وحشت‌زده شدند.

      A skilled pilot knows how to navigate through pockets.

      خلبان ماهر می‌داند که چگونه از میان چاه‌ها عبور کند.

      noun

      مجازی بن‌بست، کار بی‌فایده

      Choosing that career path was a pocket that led nowhere.

      انتخاب آن مسیر شغلی بن‌بستی بود که راه به جایی نبرد.

      The decision to move to a new city ended up being a pocket.

      تصمیم برای نقل‌مکان به شهر جدید در نهایت کار بی‌فایده‌ای بود.

      noun

      ورزش پشت خط دفاعی (در فوتبال آمریکایی)

      The quarterback stepped up in the pocket.

      کوارتربک از پشت خط دفاعی جلو آمد.

      The pocket collapsed quickly.

      پشت خط دفاعی به‌سرعت از هم پاشید.

      verb - transitive

      تحمل کردن، به روی خود نیاوردن

      I pocketed their insult and smiled.

      من توهین آن‌ها را به روی خود نیاوردم و لبخند زدم.

      I can pocket his rude behavior.

      می‌توانم رفتار بی‌ادبانه‌ی او را تحمل کنم.

      verb - transitive

      کنار گذاشتن، نادیده گرفتن، نشان ندادن، بروز ندادن

      He had to pocket his anger and remain calm in front of his boss.

      او مجبور شد خشم خود را کنار بگذارد و در مقابل رئیسش آرام بماند.

      She pocketed her scruples.

      او دودلی خود را بروز نداد.

      verb - transitive

      جیب‌دار کردن

      The tailor pocketed the coat.

      خیاط کت را جیب‌دار کرد.

      he designer pocketed the dress.

      طراح لباس را جیب‌دار کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pocket

      1. adjective small, portable
        Synonyms:
        little tiny compact miniature minute wee pint-sized abridged condensed concise portable capsule potted epitomized diminutive midget peewee itsy-bitsy
        Antonyms:
        big large huge
      1. noun cavity, pouch
        Synonyms:
        hole opening compartment chamber receptacle bag sack hollow socket
        Antonyms:
        mound mountain
      1. verb help oneself to something
        Synonyms:
        take steal appropriate pilfer swipe lift pinch nab filch shoplift purloin hide conceal abstract enclose
        Antonyms:
        give

      Idioms

      be (or live) in each other's pockets

      همیشه با هم بودن، همدم یکدیگر بودن

      have someone in one's pocket

      کسی را کاملاً تحت نفوذ خود داشتن

      have something in one's pocket

      به موفقیت خود اطمینان داشتن، صددرصد شانس کامیابی داشتن

      in pocket

      1- در دست، به دست آمده، موجود، در دسترس 2- سود، فایده

      out of pocket

      1- از پول موجود، از حساب نقدینه، از موجودی 2- ضرر، زیان

      Idioms بیشتر

      put one's hand in one's pocket

      1- دست خود را در جیب کردن 2- پول خرج کردن، پول دادن

      dip into a pocket (or savings, purse, etc.)

      مرتب دست کردن توی جیب (یا برداشتن از پس‌انداز و کیف پول و غیره)

      سوال‌های رایج pocket

      گذشته‌ی ساده pocket چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده pocket در زبان انگلیسی pocketed است.

      شکل سوم pocket چی میشه؟

      شکل سوم pocket در زبان انگلیسی pocketed است.

      شکل جمع pocket چی میشه؟

      شکل جمع pocket در زبان انگلیسی pockets است.

      وجه وصفی حال pocket چی میشه؟

      وجه وصفی حال pocket در زبان انگلیسی pocketing است.

      سوم‌شخص مفرد pocket چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد pocket در زبان انگلیسی pockets است.

      ارجاع به لغت pocket

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «pocket» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pocket

      لغات نزدیک pocket

      • - pochard
      • - pock
      • - pocket
      • - pocket battleship
      • - pocket billiards
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.