با پر کردن فرم نظرسنجی، برنده‌ی ۶ ماه اشتراک حرفه‌ای به قید قرعه شوید. 🎉
افزایش قیمت بسته و اشتراک حرفه‌ای (تا ۱ فروردین ۱۴۰۳ با ۴۰٪ تخفیف خرید کنید)

Little

ˈlɪtl ˈlɪtl
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    less
  • صفت عالی:

    least
  • adjective
    کوچک، (قد) کوتاه، کوچک اندام
    • - Napoleon was a little man.
    • - ناپلئون مرد کوتاه قامتی بود.
    • - a little house
    • - یک خانه‌ی کوچک
    • - a pompous little man
    • - مرد کوتاه پرمدعا
    • - Littler than you think.
    • - کوچک‌تر از آنچه که فکر می‌کنی.
    • - a little child
    • - بچه‌ی کوچک
    • - a little village
    • - دهکده‌ی کوچک
    • - She has little feet.
    • - او پاهای کوچک دارد.
    • - I have little space to work in.
    • - برای کار کردن جاکم دارم.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • adjective
    (به نشان محبت) کوچولو، کوچول موچول، ملوس
    • - She stood there, trying to warm her little hands.
    • - آنجا ایستاد و کوشید دستهای کوچولوی خود را گرم کند.
    • - My dear little mother!
    • - مادر عزیز و کوچولوی من!
    • - He had little love for his children.
    • - او نسبت به بچه‌هایش محبت کمی داشت.
  • adjective
    دون، دون پایه، حقیر، کم رتبه، کم زور، کم قدرت
    • - the rights of the little man
    • - حقوق انسان مستضعف
    • - a little
    • - یک کمی، کماس، لختی
    • - She learned to be happy with little.
    • - او یاد گرفت که با کم بسازد (خوش باشد).
    • - I still have a little money left.
    • - هنوز هم کمی پول دارم.
    • - She has a funny little way of smiling.
    • - لبخند با نمکی دارد.
  • adjective
    (به طور سرگرم کننده یا خوشایند) کم اهمیت، ناچیز، بی ارزش، کوچک و ناراحت کننده، کم اهمیت ولی مغرضانه
    • - I was not a little offended by what he said.
    • - از حرفهای او کم نرنجیدم (خیلی رنجیدم).
    • - She hurt her little knee!
    • - حیوانکی زانویش صدمه دید!
    • - I know all about your little schemes!
    • - از همه‌ی خرده‌دسیسه‌های تو با خبرم!
    • - I couldn't stand her little accusations!
    • - تاب تحمل اتهامات موذیانه‌ی او را نداشتم!
    • - Don't make little of his threats; he is a dangerous man!
    • - او مرد خطر ناکی است - تهدیدهای او را دست کم نگیر!
    • - Big businessmen were trampling on the little fellow.
    • - سوداگران عمده زیر دستان خود را پایمال می‌کردند.
    • - What little game are you up to now?
    • - حالا دیگه چه ترفندی در آستین داری؟
    • - I used to enjoy her little tricks.
    • - از شیطنت‌های او خوشم می‌آمد.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • adjective
    (فکر و غیره) کوته، نارسا
    • - men who have big muscles and little minds
    • - مردانی که عضلات قوی و افکار نارسا دارند
  • adjective
    کم تعداد، معدود، کم شمار، کم جمعیت
    • - a little known writer
    • - نویسنده‌ای کم‌شهرت
    • - She has little money.
    • - او پول کمی دارد.
    • - a little group of people
    • - گروه معدودی از مردم
    • - with a little effort
    • - با کمی کوشش
    • - little crazy
    • - کمی خل
    • - She knows little of what has happened.
    • - او درباره‌ی آنچه که روی داده است، اطلاعات کمی دارد.
    • - A little change will do you good.
    • - کمی تغییر برایت خوب خواهد بود.
    • - There is little hope left.
    • - امید زیادی باقی نمانده است.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • adjective
    کوتاه مدت، زودگذر، کم زمان
    • - I'll be back in a little.
    • - زود برخواهم گشت.
    • - There is little time left.
    • - وقت کمی باقی مانده است.
    • - He returned after a little while.
    • - پس از مدت کمی مراجعت کرد.
    • - a little while
    • - یک لحظه، مدت کوتاه
    • - Don't worry, you still have a little time.
    • - ناراحت نباش هنوز کمی وقت داری.
    • - She had little sleep.
    • - خوابش کم بود.
    • - He had only a little month to wait.
    • - فقط یک ماه معطل شد.
    مشاهده نمونه‌جمله بیشتر
  • noun
    مینیاتور
  • countable noun
    بچه، نابالغ
    • - He is still little and can't talk.
    • - او هنوز بچه است و نمی‌تواند حرف بزند.
  • adverb
    کم، به ندرت، به هیچ وجه
    • - I see her very little.
    • - او را خیلی کم می‌بینم.
    • - Bless your little heart!
    • - خدا عمرت بده!
پیشنهاد و بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد little

  1. adjective small in size, amount
    Synonyms: babyish, bantam, brief, cramped, diminutive, dinky, elfin, embryonic, fleeting, hardly any, hasty, immature, imperceptible, inappreciable, inconsiderable, infant, infinitesimal, insufficient, junior, light, Lilliputian, limited, meager, microscopic, mini, miniature, minute, not big, not large, peanut, petite, scant, short, short-lived, shrimpy, shriveled, skimpy, slight, snub, sparse, stubby, stunted, teeny, tiny, toy, truncated, undersized, undeveloped, wee, wizened, young
    Antonyms: big, enormous, giant, great, huge, immense, large, massive
  2. adjective not important
    Synonyms: casual, inconsiderable, insignificant, light, minor, minute, negligible, paltry, petty, shoestring, small, trifling, trivial, unimportant
    Antonyms: great, important, magnificent
  3. adjective narrow-minded
    Synonyms: base, bigoted, cheap, contemptible, hidebound, illiberal, ineffectual, limited, mean, narrow, paltry, petty, provincial, self-centered, selfish, set, small, small-minded, vulgar, wicked
    Antonyms: magnanimous, open, open-minded
  4. adverb infrequently, not much
    Synonyms: a little, barely, hardly, hardly ever, not many, not often, not quite, only just, rarely, scarcely, seldom, somewhat
    Antonyms: frequently, more, much
  5. noun small amount of something
    Synonyms: bit, dab, dash, fragment, hint, modicum, particle, pinch, snippet, soupçon, speck, spot, taste, touch, trace, trifle, whit
    Antonyms: lot

Collocations

  • in little

    به اندازه‌ی کوچک، به قطع کوچک، به میزان کم

  • little by little

    کم‌کم، خرده‌خرده، به‌تدریج

  • not a little

    کم نه، خیلی، بسیار

Idioms

  • little strokes fell great oaks

    با ضربه‌های کوچک می‌توان درخت بلوط را فرو افکند، قطره‌قطره جمع گردد وانگهی دریا شود

  • make little of

    دست کم گرفتن، حقیر شمردن، ناچیز شمردن

  • some little

    نسبتاً زیاد یا گسترده یا پر، خیلی

ارجاع به لغت little

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «little» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ اسفند ۱۴۰۲، از https://fastdic.com/word/little

لغات نزدیک little

پیشنهاد و بهبود معانی