گذشتهی ساده:
pinchedشکل سوم:
pinchedسومشخص مفرد:
pinchesوجه وصفی حال:
pinchingشکل جمع:
pinchesمقدار کم، یکذره
I only need a pinch of sugar in my tea.
من فقط یکذره شکر در چایم میخواهم.
Sprinkle a pinch of dried thyme over the roasted vegetables.
کمی آویشن خشک روی سبزیجات کبابی بپاشید.
a pinch of salt
یک سر انگشت نمک
a pinch of tobacco
یک کمی توتون
the possibility of an electricity pinch
امکان کمبود برق
نیشگون گرفتن، فشردن، چین انداختن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
She pinched her on the arm.
بازوی او را نیشگون گرفت.
My finger was pinched by the desk drawer.
انگشتم لای کشو میز گیر کرد.
He is a good man to have when it comes to a pinch.
در مواقع اضطراری آدم بهدردبخوری است.
In a pinch, they can be asked for help too.
در هنگام ناچاری میتوان از آنها هم کمک خواست.
A labor pinch may be in the making.
ممکن است با کمبود کارگر مواجه شویم.
Cruelty had pinched his face.
سنگدلی چهرهی او را تکیده کرده بود.
The cold wind had pinched the flowers.
باد سرد گلها را پلاسیده کرده بود.
They are gradually feeling the pinch of economic competition.
کمکم دارند فشار رقابت اقتصادی را احساس میکنند.
He was so pinched for money that he often went without dinner.
آنقدر از نظر پول در مضیقه بود که اغلب بدون شام سر میکرد.
Salaried people are always more pinched by inflation.
تورم همیشه حقوقبگیرها را بیشتر در تنگنا قرار میدهد.
These shoes pinch my toes.
این کفشها انگشتان پایم را میزنند.
When hunger pinched him, he resorted to stealing.
وقتی گرسنگی او را بیتاب کرد دست به دزدی زد.
a pinch runner
دوندهی جانشین
دزدیدن، قاپیدن
She pinched the ring but was caught.
او انگشتر را بلند کرد؛ ولی گیر افتاد.
The thief pinched her bag while she was distracted.
وقتی که حواسش پرت بود، دزد کیفش را ربود.
نیشگون
I was making a lot of noise and my mother gave me a pinch in the leg.
خیلی سروصدا میکردم و مادرم رانم را نیشگون گرفت.
Emma cried out when her brother gave her a pinch.
وقتی برادرش نیشگونش گرفت، اما فریاد زد.
در هنگام نیاز شدید، در مواقع اضطراری، در هنگام درماندگی، در تنگنا
(بیشازحد) صرفهجویی کردن
با احتیاط، با دیرباوری
گذشتهی ساده pinch در زبان انگلیسی pinched است.
شکل سوم pinch در زبان انگلیسی pinched است.
شکل جمع pinch در زبان انگلیسی pinches است.
وجه وصفی حال pinch در زبان انگلیسی pinching است.
سومشخص مفرد pinch در زبان انگلیسی pinches است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «pinch» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pinch