آیکن بنر

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

بلک فرایدی فست‌دیکشنری - تا ۴۴٪ تخفیف

خرید با تخفیف
خرید اشتراک
آخرین به‌روزرسانی:

Pinch

pɪntʃ pɪntʃ

گذشته‌ی ساده:

pinched

شکل سوم:

pinched

سوم‌شخص مفرد:

pinches

وجه وصفی حال:

pinching

شکل جمع:

pinches

معنی pinch | جمله با pinch

noun countable

مقدار کم، یک‌ذره

I only need a pinch of sugar in my tea.

من فقط یک‌ذره شکر در چایم می‌خواهم.

Sprinkle a pinch of dried thyme over the roasted vegetables.

کمی آویشن خشک روی سبزیجات کبابی بپاشید.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

a pinch of salt

یک سر انگشت نمک

a pinch of tobacco

یک کمی توتون

the possibility of an electricity pinch

امکان کمبود برق

verb - intransitive verb - transitive

نیشگون گرفتن، فشردن، چین انداختن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

هوش مصنوعی فست دیکشنری

She pinched her on the arm.

بازوی او را نیشگون گرفت.

My finger was pinched by the desk drawer.

انگشتم لای کشو میز گیر کرد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

He is a good man to have when it comes to a pinch.

در مواقع اضطراری آدم به‌درد‌بخوری است.

In a pinch, they can be asked for help too.

در هنگام ناچاری می‌توان از آن‌ها هم کمک خواست.

A labor pinch may be in the making.

ممکن است با کمبود کارگر مواجه شویم.

Cruelty had pinched his face.

سنگدلی چهره‌ی او را تکیده کرده بود.

The cold wind had pinched the flowers.

باد سرد گلها را پلاسیده کرده بود.

They are gradually feeling the pinch of economic competition.

کم‌کم دارند فشار رقابت اقتصادی را احساس می‌کنند.

He was so pinched for money that he often went without dinner.

آن‌قدر از نظر پول در مضیقه بود که اغلب بدون شام سر می‌کرد.

Salaried people are always more pinched by inflation.

تورم همیشه حقوق‌بگیرها را بیشتر در تنگنا قرار می‌دهد.

These shoes pinch my toes.

این کفش‌ها انگشتان پایم را می‌زنند.

When hunger pinched him, he resorted to stealing.

وقتی گرسنگی او را بی‌تاب کرد دست به دزدی زد.

a pinch runner

دونده‌ی جانشین

verb - transitive informal

دزدیدن، قاپیدن

She pinched the ring but was caught.

او انگشتر را بلند کرد؛ ولی گیر افتاد.

The thief pinched her bag while she was distracted.

وقتی که حواسش پرت بود، دزد کیفش را ربود.

noun singular countable

نیشگون

I was making a lot of noise and my mother gave me a pinch in the leg.

خیلی سروصدا می‌کردم و مادرم رانم را نیشگون گرفت.

Emma cried out when her brother gave her a pinch.

وقتی برادرش نیشگونش گرفت، اما فریاد زد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد pinch

  1. noun small amount
    Antonyms:
    lot
  1. verb be stingy
    Antonyms:
    give offer be generous
  1. verb steal
    Antonyms:

Idioms

in a pinch (or at a pinch)

در هنگام نیاز شدید، در مواقع اضطراری، در هنگام درماندگی، در تنگنا

pinch pennies

(بیش‌ازحد) صرفه‌جویی کردن

with a pinch of salt

با احتیاط، با دیرباوری

سوال‌های رایج pinch

گذشته‌ی ساده pinch چی میشه؟

گذشته‌ی ساده pinch در زبان انگلیسی pinched است.

شکل سوم pinch چی میشه؟

شکل سوم pinch در زبان انگلیسی pinched است.

شکل جمع pinch چی میشه؟

شکل جمع pinch در زبان انگلیسی pinches است.

وجه وصفی حال pinch چی میشه؟

وجه وصفی حال pinch در زبان انگلیسی pinching است.

سوم‌شخص مفرد pinch چی میشه؟

سوم‌شخص مفرد pinch در زبان انگلیسی pinches است.

ارجاع به لغت pinch

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «pinch» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ آذر ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/pinch

لغات نزدیک pinch

پیشنهاد بهبود معانی