آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳

    Wrest

    rest rest

    گذشته‌ی ساده:

    wrested

    سوم‌شخص مفرد:

    wrests

    وجه وصفی حال:

    wresting

    معنی wrest | جمله با wrest

    verb - transitive formal

    به دست آوردن، کسب کردن (با تلاش یا سختی)

    The team had to wrest victory.

    تیم باید پیروزی را به دست می‌آورد.

    She wrested the victory with difficulty.

    او به‌سختی این پیروزی را کسب کرد.

    verb - transitive

    به زور گرفتن، از چنگ کسی بیرون کشیدن، از دست کسی درآوردن (اسلحه و قدرت و غیره با چرخاندن آن)، از زیر زبان کسی بیرون کشیدن (اسرار و غیره)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در ایکس

    The child wrested the toy away from his friend.

    کودک اسباب‌بازی را به زور از دوستش گرفت.

    He tried to wrest the gun from his attacker's hand.

    او سعی کرد اسلحه را از دست مهاجم بگیرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The military wrested political power from the people's elected officials.

    ارتش قدرت سیاسی را از دست رهبران منتخب مردم گرفت.

    noun countable

    موسیقی شستی (برای کوک کردن پیانو یا چنگ)

    The wrest is a specialized tool used exclusively for stringed instruments like pianos.

    شستی ابزاری تخصصی است که منحصراً برای سازهای زهی مانند پیانو استفاده می‌شود.

    He used the wrest to tune the strings of the piano.

    او از شستی برای کوک کردن سیم‌های پیانو استفاده کرد.

    verb - transitive

    قدیمی تحریف کردن

    You wrest the law so as to make your enemies appear guilty.

    شما برای گناهکار جلوه دادن دشمنانتان قوانین را تحریف می‌کنید.

    They wrested my words regularly.

    آن‌ها مرتباً حرف‌های مرا تحریف کردند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wrest

    1. verb to alter the position of by a sharp, forcible twisting or turning movement
      Synonyms:
      wrench wring
    1. verb to obtain by coercion or intimidation
      Synonyms:
      take extract force exact squeeze seize extort snatch wrestle wrench wring shake down distort falsify pervert misconstrue garble rend usurp
    1. verb to give an inaccurate view of by representing falsely or misleadingly
      Synonyms:
      distort misrepresent falsify twist color warp belie misstate pervert wrench load

    سوال‌های رایج wrest

    گذشته‌ی ساده wrest چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده wrest در زبان انگلیسی wrested است.

    وجه وصفی حال wrest چی میشه؟

    وجه وصفی حال wrest در زبان انگلیسی wresting است.

    سوم‌شخص مفرد wrest چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد wrest در زبان انگلیسی wrests است.

    ارجاع به لغت wrest

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «wrest» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/wrest

    لغات نزدیک wrest

    • - wren
    • - wrench
    • - wrest
    • - wrestle
    • - wrestle with a problem
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.