آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

      Wrench

      rentʃ rentʃ

      شکل جمع:

      wrenches

      معنی wrench | جمله با wrench

      noun verb - transitive verb - intransitive adverb

      نقشه فریبنده، عمل تند و وحشیانه، آچار، آچار فرانسه، تند، چرخش، پیچ دادن، پیچ خوردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      مترجم چندزبانه
      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      monkey wrench

      آچار فرانسه، آچار لوله

      crescent wrench

      آچار یک سر

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      double-ended wrench

      آچار دو سر

      He wrenched the door off its hinges.

      در را با یک تکان از پاشنه درآورد.

      to loosen rusty nuts by wrenching

      با پیچاندن شدید مهره‌های زنگ‌زده را شل کردن

      The storm wrenched young trees off the ground.

      توفان درختان جوان را از جا کند.

      Suspense was wrenching at (the pit of) his stomach.

      هیجان دلش را به پیچ و تاب آورده بود.

      She fell and wrenched her ankle.

      او افتاد و مچ پایش پیچ خورد.

      a wrenched back

      کمر ضرب‌دیده

      They wrenched meanings to suit their own political purposes.

      آن‌ها معانی را تحریف می‌کردند تا با هدف‌های سیاسی آنان جور دربیاید.

      Jaffar pulled the handle off with a wrench.

      جعفر با یک تکان دسته را کند.

      Naheed fell and gave her ankle a wrench.

      ناهید افتاد و مچ پایش پیچ خورد.

      Leaving her parents was a great wrench for the bride.

      ترک والدین برای عروس درد بزرگی بود.

      Hard luck threw a wrench into his plans.

      بدبیاری، نقشه‌های او را به‌هم زد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد wrench

      1. verb jerk, force violently
        Synonyms:
        pull tug drag yank tear rip squeeze force compel exact extract twist wring bend strain pinch dislodge dislocate sprain distort contort coerce tweak wrest pervert screw rend

      Idioms

      throw a wrench into (something)

      (چیزی را) مختل کردن، از کار انداختن، خرابکاری کردن

      سوال‌های رایج wrench

      شکل جمع wrench چی میشه؟

      شکل جمع wrench در زبان انگلیسی wrenches است.

      ارجاع به لغت wrench

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «wrench» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۴ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wrench

      لغات نزدیک wrench

      • - wrecking bar
      • - wren
      • - wrench
      • - wrest
      • - wrestle
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      HHS HH burst into view body dysmorphic disorder baggage claim fragmentation in to grow up in years commissionaire flowerpot foozle hawse homoplastic hoodwink jauntily اندوه انس پایداری تلخیص طوق فواد کشت مرز نظارت ناخن‌خشکی نازک‌نی نرگس ننر نوازنده‌ی زیلوفون نورشناسی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.