آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۷ بهمن ۱۴۰۴

      Rip

      ˌɑːraɪˈpiː rɪp ˌɑːraɪˈpiː rɪp

      گذشته‌ی ساده:

      ripped

      شکل سوم:

      ripped

      سوم‌شخص مفرد:

      rips

      وجه وصفی حال:

      ripping

      شکل جمع:

      rips

      معنی rip | جمله با rip

      abbreviation

      لاتین (RIP) باشد که روحش در آرامش قرار گیرد، روحش شاد

      شکل کامل: Rest In Peace

      Let's all take a moment of silence to remember John's father who passed away last week. RIP.

      بیایید همه به یاد پدر جان که هفته‌ی گذشته درگذشت، لحظه‌ای سکوت کنیم. روحش شاد.

      The sudden passing of my beloved grandmother has left me heartbroken, but I know she's in a better place now. RIP, Grandma.

      درگذشت ناگهانی مادربزرگ دوست‌داشتنی‌ام من را دل‌شکسته کرد؛ اما می‌دانم که او اکنون در جای بهتری است. روحت شاد مادربزرگ.

      verb - transitive B2

      پاره کردن، دریدن، جر دادن، شکافتن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

      مشاهده

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      He was so angry he ripped his own collar.

      از شدت خشم یقه‌ی خود را چاک داد.

      They had ripped half of the poster off the wall.

      نیمی از پوستر را از دیوار جر داده بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      As she had no scissors, she ripped the cloth in half.

      چون قیچی نداشت پارچه را از وسط جر داد.

      She ripped the stitches of the skirt with a pair of scissors.

      کوک دامن را با قیچی شکافت.

      verb - intransitive

      پاره شدن، شکافته شدن، جر خوردن

      The sack ripped and the apples fell to the ground.

      کیسه پاره شد و سیب‌ها بر زمین افتادند.

      The fabric of the couch began to rip after years of use.

      پس از سال‌ها استفاده، پارچه‌ی مبل شروع به پاره شدن کرد.

      noun countable

      شکاف، پارگی، چاک، جرخوردگی

      The nail made a rip in the seat of his pants.

      میخ در خشتک شلوارش پارگی ایجاد کرد.

      She noticed a rip in her pants after climbing over the fence.

      او پس از بالا رفتن از فنس متوجه شکافی در شلوارش شد.

      noun

      تندآب، جریان تند آب

      Swimmers should be careful of the rip near the rocks.

      شناگران باید مراقب تندآب نزدیک صخره‌ها باشند.

      the sound of the rip

      صدای جریان تند آب

      noun countable

      آدم هرزه، آدم عیاش، آدم فاسد

      You're a rip.

      تو یه آدم فاسدی.

      The party was full of rips.

      مهمانی پر از آدم‌های هرزه بود.

      verb - intransitive

      حرکت کردن (به‌سرعت یا با خشونت)

      The athlete ripped through the finish line, breaking the world record.

      این ورزشکار به‌سرعت از خط پایان عبور کرد و رکورد جهانی را شکست.

      The car ripped down the highway, leaving a trail of dust behind it.

      این ماشین به‌سرعت از بزرگراه عبور کرد و ردی از گردوغبار پشت سرش بر جای گذاشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد rip

      1. noun tear, cut
        Synonyms:
        cut split hole slit slash rent gash cleavage laceration
        Antonyms:
        closure
      1. verb tear, cut
        Synonyms:
        cut split slash slit shred lacerate gash hack rend cleave score burst rive fray frazzle claw
        Antonyms:
        close sew

      Phrasal verbs

      rip into

      (عامیانه) به شدت مورد حمله قرار دادن، حسابی چوبکاری کردن

      rip off

      1- دزدیدن 2- مغبون کردن، سوء استفاده کردن، (به کسی) انداختن

      Idioms

      let her rip

      (امریکا - عامیانه) ادامه دادن، بی‌پروا رفتن، لگام گسیختگی کردن

      سوال‌های رایج rip

      گذشته‌ی ساده rip چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده rip در زبان انگلیسی ripped است.

      شکل سوم rip چی میشه؟

      شکل سوم rip در زبان انگلیسی ripped است.

      شکل جمع rip چی میشه؟

      شکل جمع rip در زبان انگلیسی rips است.

      وجه وصفی حال rip چی میشه؟

      وجه وصفی حال rip در زبان انگلیسی ripping است.

      سوم‌شخص مفرد rip چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد rip در زبان انگلیسی rips است.

      ارجاع به لغت rip

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «rip» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۸ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/rip

      لغات نزدیک rip

      • - rioter
      • - riotous
      • - rip
      • - rip cord
      • - rip current
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      fund hang gliding burst into Pres vertical sore go to college, school, university board of directors vein wonder homogeneous tuple wedding surplus Dardanelles داستان‌نویس در صورت امکان در چه شرایطی درازنشست درختچه درد دل کردن دروغین دریاچه در حقیقت دست تکان دادن دست دادن دشت موز ونزوئلا نارون
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.