ترکیدن، منفجر شدن، از هم پاشیدن، در هم شکستن، متلاشی شدن
A hand grenade was thrown but did not burst.
نارنجک پرتاب شد؛ ولی منفجر نشد.
Analysis of the seismic data revealed that the sudden pressure increase within the Earth's crust caused the rock formation to burst.
تحلیل دادههای لرزهنگاری نشان داد که افزایش ناگهانی فشار در پوستهی زمین باعث ترکیدن تشکیلات سنگی شده است.
Firecrackers were bursting all around us.
ترقهها در اطرافمان میترکیدند.
The balloon burst.
بادکنک ترکید.
The tire burst.
لاستیک پنجر شد.
The pain will ease when the abscess bursts.
درد با ترکیدن آبسه تسکین مییابد.
The airplane crashed and its wing burst apart.
هواپیما به زمین خورد (سقوط کرد) و بالش متلاشی شد.
احساسی قوی یا تمایل شدید به انجام کاری داشتن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
In an era of rapid technological advancement, many individuals burst to acquire new digital literacy skills to remain competitive in the global workforce.
در دوران پیشرفت سریع فناوری، بسیاری از افراد تمایل شدید به کسب مهارتهای جدید سواد دیجیتال دارند تا در نیروی کار جهانی رقابتی باقی بمانند.
She burst into tears.
زیر گریه زد.
After a long day at work, I always burst to tell my husband about all the funny things that happened.
بعداز یک روز طولانی کاری، همیشه تمایل زیادی دارم که تمام اتفاقات خندهدار را برای شوهرم تعریف کنم.
انگلیسی بریتانیایی انفجار، ترکیدگی، شکستگی
I heard a sudden burst from the old pipe in the basement.
صدای ترکیدگی ناگهانی از لولهی قدیمی در زیرزمین شنیدم.
The structural integrity of the dam was compromised following a sudden burst, leading to significant water spillage.
یکپارچگی ساختاری سد پساز یک شکستگی ناگهانی به خطر افتاد و منجر به نشت قابل توجه آب شد.
افزایش، فوران، رگباری از، زیاد، شدید، عظیم
The economic report indicated a significant burst in consumer spending during the last quarter, primarily driven by seasonal promotions.
گزارش اقتصادی نشاندهنده افزایش قابل توجهی در هزینهکرد مصرفکننده در سهماههی گذشته بود که عمدتاً ناشی از تبلیغات فصلی بود.
a burst of laughter
رگباری از خنده
We experienced a burst of energy after drinking coffee.
پساز نوشیدن قهوه، فورانی از انرژی را تجربه کردیم.
a burst of activity
یک سلسله فعالیت شدید
a burst of machine gun fire
افزایش تیراندازی با مسلسل
a great burst of thunder
غرش عظیم رعد
بسیار مشتاق بودن، بسیار هیجانزده بودن، از هیجان درحال ترکیدن بودن
She was bursting with excitement when she heard the good news about her promotion.
او از شنیدن خبر خوب ارتقائش از هیجان درحال ترکیدن بود.
Academics are often bursting with novel theories, eager to present their research findings at international conferences and contribute to their respective fields.
دانشگاهیان اغلب از نظریههای بدیع بسیار هیجانزده هستند و مشتاقند تا یافتههای تحقیقاتی خود را در کنفرانسهای بینالمللی ارائه دهند و به رشتههای مربوطهی خود کمک کنند.
تکه پاره شدن، از هم پاشیدن
وارد شدن، داخل شدن (سراسیمه یا با شتاب)
ناگهان آغاز کردن (به خنده و گریه و غیره)، زدن زیر (خنده و غیره)
ناگهان و با فشار گشودن یا گشوده شدن، غفلتا و با شدت باز کردن یا شدن
ناگهان شروع به آواز خواندن کردن / زیر آواز زدن
زیر گریه زدن / ناگهان شروع به گریه کردن
انفجار انرژی/ فوران انرژی
زدن زیر خنده/ ناگهان خندیدن
کاملاً پر، پر از آدم، پرمشغله، اشباعشده
(غفلتاً) ظاهر شدن
گذشتهی ساده burst در زبان انگلیسی burst است.
شکل سوم burst در زبان انگلیسی burst است.
شکل جمع burst در زبان انگلیسی bursts است.
وجه وصفی حال burst در زبان انگلیسی bursting است.
سومشخص مفرد burst در زبان انگلیسی bursts است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «burst» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/burst