آیکن بنر

رایتینگ آیلتس رو خودت با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایتینگ آیلتس رو با فست‌دیکشنری تصحیح کن

رایگان تست کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ شهریور ۱۴۰۵

      Burst

      bɜːrst bɜːst

      گذشته‌ی ساده:

      burst

      شکل سوم:

      burst

      سوم‌شخص مفرد:

      bursts

      وجه وصفی حال:

      bursting

      شکل جمع:

      bursts

      معنی burst | جمله با burst

      verb - intransitive verb - transitive B2

      ترکیدن، منفجر شدن، از هم پاشیدن، ‫در هم شکستن‬، متلاشی شدن

      تصحیح رایتینگ آیلتس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · نمره‌ی چهار معیار رسمی آیلتس
      امتحان کن

      A hand grenade was thrown but did not burst.

      نارنجک پرتاب شد؛ ولی منفجر نشد.

      Analysis of the seismic data revealed that the sudden pressure increase within the Earth's crust caused the rock formation to burst.

      تحلیل داده‌های لرزه‌نگاری نشان داد که افزایش ناگهانی فشار در پوسته‌ی زمین باعث ترکیدن تشکیلات سنگی شده است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Firecrackers were bursting all around us.

      ترقه‌ها در اطرافمان می‌ترکیدند.

      The balloon burst.

      بادکنک ترکید.

      The tire burst.

      لاستیک پنجر شد.

      The pain will ease when the abscess bursts.

      درد با ترکیدن آبسه تسکین می‌یابد.

      The airplane crashed and its wing burst apart.

      هواپیما به زمین خورد (سقوط کرد) و بالش متلاشی شد.

      verb - intransitive C2

      ‫احساسی قوی یا تمایل شدید به انجام کاری داشتن‬

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      تصحیح آیلتس

      In an era of rapid technological advancement, many individuals burst to acquire new digital literacy skills to remain competitive in the global workforce.

      در دوران پیشرفت سریع فناوری، بسیاری از افراد تمایل شدید به کسب مهارت‌های جدید سواد دیجیتال دارند تا در نیروی کار جهانی رقابتی باقی بمانند.

      She burst into tears.

      زیر گریه زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      After a long day at work, I always burst to tell my husband about all the funny things that happened.

      بعداز یک روز طولانی کاری، همیشه تمایل زیادی دارم که تمام اتفاقات خنده‌دار را برای شوهرم تعریف کنم.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی انفجار، ترکیدگی، شکستگی

      I heard a sudden burst from the old pipe in the basement.

      صدای ترکیدگی ناگهانی از لوله‌ی قدیمی در زیرزمین شنیدم.

      The structural integrity of the dam was compromised following a sudden burst, leading to significant water spillage.

      یکپارچگی ساختاری سد پس‌از یک شکستگی ناگهانی به خطر افتاد و منجر به نشت قابل توجه آب شد.

      noun countable

      افزایش، فوران، رگباری از، زیاد، شدید، عظیم

      The economic report indicated a significant burst in consumer spending during the last quarter, primarily driven by seasonal promotions.

      گزارش اقتصادی نشان‌دهنده افزایش قابل توجهی در هزینه‌کرد مصرف‌کننده در سه‌ماهه‌ی گذشته بود که عمدتاً ناشی از تبلیغات فصلی بود.

      a burst of laughter

      رگباری از خنده

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We experienced a burst of energy after drinking coffee.

      پس‌از نوشیدن قهوه، فورانی از انرژی را تجربه کردیم.

      a burst of activity

      یک سلسله فعالیت شدید

      a burst of machine gun fire

      افزایش تیراندازی با مسلسل

      a great burst of thunder

      غرش عظیم رعد

      verb - intransitive verb - transitive

      بسیار مشتاق بودن، بسیار هیجان‌زده بودن، ‫از هیجان درحال ترکیدن‬ بودن

      She was bursting with excitement when she heard the good news about her promotion.

      او از شنیدن خبر خوب ارتقائش از هیجان درحال ترکیدن بود.

      Academics are often bursting with novel theories, eager to present their research findings at international conferences and contribute to their respective fields.

      دانشگاهیان اغلب از نظریه‌های بدیع بسیار هیجان‌زده هستند و مشتاقند تا یافته‌های تحقیقاتی خود را در کنفرانس‌های بین‌المللی ارائه دهند و به رشته‌های مربوطه‌ی خود کمک کنند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد burst

      1. noun blow-up, blast
        Synonyms:
        explosion blast eruption outbreak discharge break split crack flare fit rush surge torrent gush spurt gust bang blow-up barrage bombardment cannonade fusillade volley round salvo shower spate breach access sally blowout rupture outpouring
      1. verb blow up, break out
        Synonyms:
        explode break blow erupt discharge detonate pop split rupture puncture fracture shatter tear apart pierce crack fragment splinter fly open rush run spout gush forth disintegrate rend asunder prick barge

      Phrasal verbs

      burst apart

      تکه پاره شدن، از هم پاشیدن

      burst into

      وارد شدن، داخل شدن (سراسیمه یا با شتاب)

      burst out

      ناگهان آغاز کردن (به خنده و گریه و غیره)، زدن زیر (خنده و غیره)

      Collocations

      burst open

      ناگهان و با فشار گشودن یا گشوده شدن، غفلتا و با شدت باز کردن یا شدن

      burst into song

      ناگهان شروع به آواز خواندن کردن / زیر آواز زدن

      burst into tears

      زیر گریه زدن / ناگهان شروع به گریه کردن

      burst of energy

      انفجار انرژی/ فوران انرژی

      burst into laughter

      زدن زیر خنده/ ناگهان خندیدن

      Idioms

      bursting at the seams

      کاملاً پر، پر از آدم، پرمشغله، اشباع‌شده

      burst into view

      (غفلتاً) ظاهر شدن

      سوال‌های رایج burst

      گذشته‌ی ساده burst چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده burst در زبان انگلیسی burst است.

      شکل سوم burst چی میشه؟

      شکل سوم burst در زبان انگلیسی burst است.

      شکل جمع burst چی میشه؟

      شکل جمع burst در زبان انگلیسی bursts است.

      وجه وصفی حال burst چی میشه؟

      وجه وصفی حال burst در زبان انگلیسی bursting است.

      سوم‌شخص مفرد burst چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد burst در زبان انگلیسی bursts است.

      ارجاع به لغت burst

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «burst» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/burst

      لغات نزدیک burst

      • - bursiform
      • - bursitis
      • - burst
      • - burst apart
      • - burst error
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت community و society چیست؟

      تفاوت wizard و witch چیست؟

      تفاوت among و between چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      lettered light-footed limeade javelle water alti- amalgamation attach importance to ballet dancer biafra boogie-woogie boro- bukhara cabaletta capitalization catch one's breath نهال نیمه‌رسمی سرپنجه مشتری فنگ جنسیت‌گرایانه نجات ور فداکار قامت گره نشخوار دلیرانه حتمی جاودانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.