آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ اسفند ۱۴۰۱

      Sally

      ˈsæli ˈsæli

      معنی sally | جمله با sally

      noun countable

      حمله، یورش، حرکت سریع، جواب سریع و زیرکانه، برون تک، برون تاخت، فعالیت ناگهانی، برون ریزش

      making a sally against the besieging forces

      یورش بردن بر نیروهای محاصره‌کننده

      noun countable

      جواب زیرکانه، پاسخ دندان شکن، پاسخ تند و مزاح آمیز، متلک

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در ایکس

      His sallies made the audience numb with laughter.

      پاسخ‌های زیرکانه‌ی او حاضران را روده‌بر کرد.

      noun countable

      سفر سفر

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سفر

      مشاهده

      recent sallies into unknown space

      سفرهای اخیر به فضای ناشناخته

      verb - intransitive

      سفر (با: forth یا out) سفر رفتن، راهی شدن

      verb - intransitive

      یورش بردن، برون تک کردن، برون تاخت کردن، ناگهان خارج شدن، بیرون زدن، برون جهیدن

      We sallied out against the besiegers.

      ما بر محاصره‌کنندگان یورش بردیم.

      His warm blood sallied from the wound.

      خون گرم او از زخم بیرون می‌زد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      those sallies of passion so common in princes

      آن لبریزشدن‌های احساسات که برای شاهزادگان عادی است

      Don Quixote sallied out the fort in search of adventure.

      دون کیشوت در جست‌وجوی ماجرا از قلعه خارج شد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد sally

      1. noun a feminine name
        Synonyms:
        joke trip outing journey attack charge burst start dash spring leap sortie excursion escapade jaunt rushing erupt outburst retort crack jest quip witticism frolic wisecrack
      1. noun a venture off the beaten path
        Synonyms:
        sallying forth
      1. verb to act hastily
        Synonyms:
        rush-out march out go-forth

      ارجاع به لغت sally

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «sally» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۸ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sally

      لغات نزدیک sally

      • - sallowish
      • - sallust
      • - sally
      • - sally lunn
      • - sally port
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      appalachian tea mixture niche electroencephalogram eschewal hyperbolism horsepox northwestwardly jollification heulandite paullownia reveal a talent Ridiculously small substantial number (of) grind اجازه‌ی عبور کارت وفاداری صافی فخر فروختن کمپوت گل لاله گوجه‌سبز عابر پیاده روزمره روز رستاخیز روستا رژگونه رژیمی زبان عبری زمان کوتاه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.