آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ مهر ۱۴۰۳

      Leap

      liːp liːp

      گذشته‌ی ساده:

      leapt

      شکل سوم:

      leapt

      سوم‌شخص مفرد:

      leaps

      وجه وصفی حال:

      leaping

      شکل جمع:

      leaps

      توضیحات:

      همچنین می‌توان از leaped به‌ جای leapt در گذشته‌ی ساده و شکل سوم فعل استفاده کرد.

      معنی leap | جمله با leap

      verb - intransitive verb - transitive C2

      پریدن، جستن، جست زدن، جهیدن

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He leaped up and started protesting.

      او از جا پرید و شروع کرد به اعتراض کردن.

      She leaped into the boat and grabbed the oar.

      او جست توی قایق و پارو را گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The fish kept leaping out of the water.

      ماهی‌ها مرتباً از آب به بالا جست می‌زدند.

      He leaped over the brook.

      او از روی جوی پرید.

      to leap a wall

      از روی دیوار پریدن

      verb - intransitive

      رسیدن (به‌طور ناگهانی) (به شهرت یا قدرت یا اهمیت و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The young entrepreneur leaped to success with his innovative business idea.

      این کارآفرین جوان با ایده‌ی تجاری نوآورانه‌اش به موفقیت رسید.

      The athlete leaped to victory.

      این ورزشکار به پیروزی رسید.

      verb - intransitive

      افزایش یافتن، رشد کردن، جهش کردن (به‌سرعت)

      Sales of the product leaped after the advertising campaign.

      فروش محصول پس از کمپین تبلیغاتی افزایش یافت.

      The popularity of the band leaped overnight.

      محبوبیت این گروه یک‌شبه جهش کرد.

      noun countable C2

      جهش، رشد سریع، تغییر ناگهانی

      Knowledge took a great leap forward.

      دانش جهش بزرگی به جلو داشت.

      The promotion was a leap in his professional status.

      این ترفیع تغییر ناگهانی در وضعیت حرفه‌ای او بود.

      noun countable

      جهش، پرش

      an easy leap

      جهش آسان

      a five-meter leap

      یک پرش پنج متری

      verb - intransitive

      سخت تپیدن (از شادی)، فروریختن (از ترس) (قلب)

      My heart leaped with joy when I saw my friend walking towards me.

      وقتی دوستم را دیدم که به سمتم می‌آمد، قلبم از خوشحالی سخت تپید.

      My heart leaped at the sight of him.

      با دیدن او قلبم فروریخت.

      verb - intransitive

      سریع اقدام کردن، سریع عمل کردن

      She leaped to her son's defense.

      او سریع به دفاع از پسرش پرداخت.

      I tend to leap at opportunities.

      تمایل دارم در مقابل فرصت‌ها سریع عمل کنم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد leap

      1. noun jump; increase
        Synonyms:
        rise increase surge upsurge hop spring skip bound jump upswing vault caper frisk
      1. verb jump, jump over; increase
        Synonyms:
        rise increase advance ascend spring mount bounce skip hop surge rocket escalate vault bound clear hurdle arise soar caper frisk saltate cavort lop

      Idioms

      by leaps and bounds

      به سرعت، با جست و خیز

      به تندی، با سرعت زیاد، با جهش و خیزش

      leap in the dark

      کار پرمخاطره (چون عاقبت آن معلوم نیست)، جهش در تاریکی

      leap to conclusions

      با شتاب و بی‌دقتی نتیجه‌گیری کردن

      leap (or shot) in the dark

      الله‌بختی کاری را کردن

      leap of faith

      جهش ایمان (چشم‌بسته به چیز یا موضوعی باور داشتن و آن را پذیرفتن)

      Idioms بیشتر

      look before you leap

      بی‌گدار به آب نزن، قبل‌از عمل فکر کن، سنجیده عمل کن (گزنکرده، پاره نکن)

      سوال‌های رایج leap

      گذشته‌ی ساده leap چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده leap در زبان انگلیسی leapt است.

      شکل سوم leap چی میشه؟

      شکل سوم leap در زبان انگلیسی leapt است.

      شکل جمع leap چی میشه؟

      شکل جمع leap در زبان انگلیسی leaps است.

      وجه وصفی حال leap چی میشه؟

      وجه وصفی حال leap در زبان انگلیسی leaping است.

      سوم‌شخص مفرد leap چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد leap در زبان انگلیسی leaps است.

      ارجاع به لغت leap

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «leap» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/leap

      لغات نزدیک leap

      • - leaning tower of pisa
      • - leant
      • - leap
      • - leap (or shot) in the dark
      • - leap day
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.