آیکن بنر

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

فلش‌کارت به نرم‌افزارهای فست‌دیکشنری اضافه شد

به‌روزرسانی کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
امکانات و اشتراک‌ها
ورود یا ثبت‌نام دیکشنری مترجم لغات من وبلاگ
دیکشنری مترجم لغات من
ابزارها
آخرین مطالب آموزشی مشاهده‌ی همه
۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟ چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟
ابزارهای هوش مصنوعی
بهبود گرامر بازنویسی توسعه خلاصه تغییر لحن تبدیل آدرس تصحیح رایتینگ آیلتس تست تعیین سطح لغت
مترجم زبان‌های دیگر
  • EN مترجم انگلیسی ترجمه‌ی انگلیسی به فارسی و برعکس
  • DE مترجم آلمانی ترجمه‌ی آلمانی به فارسی و برعکس
  • FR مترجم فرانسوی ترجمه‌ی فرانسوی به فارسی و برعکس
  • ES مترجم اسپانیایی ترجمه‌ی اسپانیایی به فارسی و برعکس
  • IT مترجم ایتالیایی ترجمه‌ی ایتالیایی به فارسی و برعکس
  • TR مترجم ترکی ترجمه‌ی ترکی به فارسی و برعکس
  • AR مترجم عربی ترجمه‌ی عربی به فارسی و برعکس
  • RU مترجم روسی ترجمه‌ی روسی به فارسی و برعکس
تبدیل عدد به حروف

برای تبدیل عدد به حروف، عدد خود را در بخش دیکشنری بنویسید.

رفتن به دیکشنری
نرم‌افزارها
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
تنظیمات
ورود یا ثبت‌نام وارد شوید یا رایگان ثبت‌نام کنید و از امکانات کامل، از جمله مترجم متن استفاده کنید. خرید اشتراک
  • نرم‌افزار اندروید
  • نرم‌افزار آی‌او‌اس
  • اکستنشن مرورگرها
  • وبلاگ
پشتیبانی
  • پشتیبانی از طریق ایمیل
  • فست‌دیکشنری در اینستاگرام
  • فست‌دیکشنری در اکس
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Erupt

      ɪˈrʌpt ɪˈrʌpt

      گذشته‌ی ساده:

      erupted

      شکل سوم:

      erupted

      سوم‌شخص مفرد:

      erupts

      وجه وصفی حال:

      erupting

      معنی erupt | جمله با erupt

      verb - intransitive C2

      فوران کردن (آتشفشان)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      تغییر لحن با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · رسمی، آکادمیک یا عامیانه
      امتحان کن

      When did this volcano first erupt?

      این کوه آتشفشان اولین‌بار کی فوران کرد؟

      If the volcano erupts again, the nearby villages could be at great risk.

      اگر آتشفشان دوباره فوران کند، ممکن است روستاهای اطراف در معرض خطر بزرگی قرار بگیرند.

      verb - intransitive

      شروع شدن، در گرفتن، وقوع یافتن، برافروخته شدن (به‌طور ناگهانی و شدید)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      اشتراک فست دیکشنری

      A protest erupted when the government announced new restrictions.

      وقتی دولت محدودیت‌های جدیدی را اعلام کرد، اعتراضاتی در گرفت.

      A fierce debate erupted over the new policy.

      بحث شدیدی بر سر سیاست جدید وقوع یافت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      A big riot erupted.

      شورش بزرگی بروز کرد.

      Suddenly, hot steam began to erupt.

      ناگهان بخار داغ شروع به برونفشانی کرد (بیرون زد).

      verb - intransitive

      فوران کردن، به پا شدن، بلند شدن، منفجر شدن، سر دادن، ترکیدن (از خنده، عصبانیت و احساسات دیگر با صدای بلند)

      Laughter erupted from the audience after the comedian’s final joke.

      پس‌از شوخی آخر کمدین، خنده‌ای از جمعیت بلند شد.

      She erupted in anger when she heard the unfair decision.

      وقتی تصمیم ناعادلانه را شنید، از خشم منفجر شد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The audience erupted into applause at the end of the performance.

      در پایان اجرا، تماشاگران با صدای بلند دست زدند.

      verb - intransitive

      ظاهر شدن، پدیدار شدن، پیدا شدن، بیرون زدن، زدن (جوش و... روی پوست)

      Blisters erupted on his hands after handling the chemicals without gloves.

      پس‌از تماس با مواد شیمیایی بدون دستکش، تاول‌هایی روی دستانش پدیدار شد.

      Pimples began to erupt on his face during puberty.

      در دوران بلوغ، صورتش شروع به جوش زدن کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Suddenly, pimples erupted all over the child's body.

      ناگهان تمام بدن کودک کورک زد.

      verb - intransitive

      در آمدن، بیرون زدن (دندان)

      When a child's teeth begin to erupt

      هنگامی که دندان‌های بچه شروع به درآمدن می‌کنند

      Sometimes, a tooth may not erupt properly and remains impacted.

      گاهی اوقات دندان به‌درستی درنمی‌آید و نهفته باقی می‌ماند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The dentist said the permanent teeth are beginning to erupt.

      دندان‌پزشک گفت دندان‌های دائمی درحال بیرون زدن هستند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد erupt

      1. verb give forth, eject with force
        Synonyms:
        emit discharge eject with force throw off cast out vent spit spew vomit jet gush spout pour forth hurl burst explode detonate blow up go off rupture break out flare up touch off appear boil extravasate eruct belch spurt
      1. verb to become manifest suddenly and in full force
        Synonyms:
        flare break out burst irrupt come out explode flare-up break through break open burst out push-through
      1. verb become raw or open
        Synonyms:
        break out recrudesce
      1. verb become active and spew forth lava and rocks
        Synonyms:
        belch extravasate

      سوال‌های رایج erupt

      گذشته‌ی ساده erupt چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده erupt در زبان انگلیسی erupted است.

      شکل سوم erupt چی میشه؟

      شکل سوم erupt در زبان انگلیسی erupted است.

      وجه وصفی حال erupt چی میشه؟

      وجه وصفی حال erupt در زبان انگلیسی erupting است.

      سوم‌شخص مفرد erupt چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد erupt در زبان انگلیسی erupts است.

      ارجاع به لغت erupt

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «erupt» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ آبان ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/erupt

      لغات نزدیک erupt

      • - erudition
      • - erumpent
      • - erupt
      • - eruption
      • - eruptive
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      ۱۰ کلمه انگلیسی که از فارسی گرفته شده اند

      آموزش گسترش متن / چگونه یک متن را گسترش دهیم؟

      چگونه متن انگلیسی را پارافریز کنیم؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      cardi- by aut- ante fore Greco grogram az levo bullet point mal puberty gripple gaming table fox squirrel ماراسکینو مخل مانع‌آفرین ترفند حیله مانیل مایه‌ی رسوایی منوط منوط بودن منوط کردن گی‌لیک ادغام اجتناب‌ناپذیری اجتناب‌ناپذیرانه استرداد
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.