آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۱ بهمن ۱۴۰۳

    Boil

    bɔɪl bɔɪl

    گذشته‌ی ساده:

    boiled

    شکل سوم:

    boiled

    سوم‌شخص مفرد:

    boils

    وجه وصفی حال:

    boiling

    شکل جمع:

    boils

    معنی boil | جمله با boil

    verb - intransitive verb - transitive A2

    جوشاندن، به جوش آمدن، غلیان کردن، به قل قل آمدن، قل زدن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    Water boils at one hundred degrees centigrade.

    آب در صد درجه‌ی سانتیگراد به جوش می‌آید.

    He will boil the water for tea.

    او برای دم کردن چای آب را می‌جوشاند.

    verb - intransitive verb - transitive B1

    جوشاندن، به جوش آوردن (ظرف)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    The kettle is boiling.

    کتری دارد می‌جوشد.

    The soup started to boil in the pan.

    سوپ در تابه شروع به جوشیدن کرد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    Don't let the pot boil dry.

    نگذار (آب) دیگ بجوشد و تمام شود.

    verb - transitive B1

    در آب جوش پختن، آب‌پز کردن

    Boil the vegetables for only three minutes.

    سبزی‌ها را فقط سه دقیقه در آب جوش بپز.

    We need boil the potatoes for this recipe.

    در این دستور پخت باید سیب‌زمینی را آب‌پز کنیم.

    verb - transitive

    شستن (لباس در آب داغ)

    Please boil the whites to remove stubborn stains.

    لطفاً لباس‌های سفید را برای از بین بردن لکه‌های سرسخت در آب داغ بشویید.

    It's best to boil the towels to ensure they're germ-free.

    بهتر است حوله‌ها را در آب داغ بشویید تا اطمینان حاصل شود که آن‌ها بدون میکروب هستند.

    verb - intransitive informal

    جوش آوردن (از عصبانیت)، خشمگین بودن، بسیار عصبانی بودن

    He was boiling with anger.

    از خشم به جوش آمده بود.

    After hearing the news, he began to boil with rage.

    پس از شنیدن خبر، او بسیار خشمگین شد.

    noun countable

    جوش

    A boil appeared on his skin, causing discomfort.

    جوش بر روی پوست او ظاهر شد و باعث ناراحتی‌اش شد.

    The doctor examined the painful boil on his arm.

    پزشک جوش دردناک روی بازوی او را بررسی کرد.

    noun singular

    شستشو، پخت (در آب داغ)، آب‌پز کردن، نقطه جوش

    The pot reached a rapid boil on the stove.

    قوری به‌سرعت روی اجاق گاز به نقطه جوش رسید.

    A rapid boil is essential for sterilizing the jars before canning.

    شستشوی سریع با آب داغ برای استریل کردن ظرف‌ها قبل از کنسرو کردن ضروری است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد boil

    1. noun blister
      Synonyms:
      sore pimple abscess blister pustule tumor ulcer carbuncle excrescence furuncle blain
    1. verb heat to bubbling
      Synonyms:
      cook simmer steam bubble stew seethe froth foam agitate churn fizz evaporate parboil poach coddle steep smolder decoct effervesce
      Antonyms:
      freeze
    1. verb be angry
      Synonyms:
      rage flare burn storm fume blow up rave bristle sputter be indignant foam at the mouth fulminate
      Antonyms:
      be happy

    Phrasal verbs

    boil away

    در اثر جوشیدن بخار شدن

    boil down

    خلاصه کردن یا شدن

    (در اثر جوشیدن) غلیظ کردن یا شدن

    boil down to

    خلاصه کردن (یا شدن) به، منجر شدن به

    boil over

    سر رفتن، سر ریختن

    عصبانی شدن، آشفته شدن

    boil up

    (احساس خشم و ناراحتی و غیره) غلیان کردن، خروشیدن

    جوشاندن

    Collocations

    boil dry

    جوشیدن و تمام شدن (در اثر تبخیر)

    come to a boil

    جوش آمدن

    Idioms

    bring (something) to a boil

    جوش آوردن (چیزی را)

    make one's blood boil

    خشمگین کردن، به خشم آوردن، خون کسی را به جوش آوردن

    سخت به خشم آوردن

    لغات هم‌خانواده boil

    noun
    boil, boiler
    adjective
    boiling
    verb - intransitive
    boil

    سوال‌های رایج boil

    گذشته‌ی ساده boil چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده boil در زبان انگلیسی boiled است.

    شکل سوم boil چی میشه؟

    شکل سوم boil در زبان انگلیسی boiled است.

    شکل جمع boil چی میشه؟

    شکل جمع boil در زبان انگلیسی boils است.

    وجه وصفی حال boil چی میشه؟

    وجه وصفی حال boil در زبان انگلیسی boiling است.

    سوم‌شخص مفرد boil چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد boil در زبان انگلیسی boils است.

    ارجاع به لغت boil

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «boil» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/boil

    لغات نزدیک boil

    • - bohrium
    • - boiardo
    • - boil
    • - boil away
    • - boil down
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.