فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Foam

foʊm fəʊm
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • گذشته‌ی ساده:

    foamed
  • شکل سوم:

    foamed
  • سوم شخص مفرد:

    foams
  • وجه وصفی حال:

    foaming
  • شکل جمع:

    foams

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun verb - intransitive adverb uncountable
    کف، جوش‌وخروش، حباب‌های ریز، کف کردن، کف به دهان آوردن
    • - After the storm, the sea was covered with foam.
    • - پس از توفان دریا از کف پوشیده شده بود.
    • - foam mattress
    • - تشک ابری
    • - Boiling milk foams.
    • - شیر جوشان کف می‌کند.
    • - a glass of foaming beer
    • - یک لیوان آبجو پرکف
    • - He was foaming at the mouth with anger.
    • - از شدت خشم دهانش کف کرده بود.
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد foam

  1. noun bubbles formed from a liquid
    Synonyms: cream, fluff, froth, head, lather, scum, spray, spume, suds, surf, yeast
  2. verb become bubbly
    Synonyms: aerate, boil, burble, effervesce, ferment, fizz, froth, gurgle, hiss, lather, seethe, simmer, sparkle
    Antonyms: become flat

Collocations

ارجاع به لغت foam

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «foam» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/foam

لغات نزدیک foam

پیشنهاد بهبود معانی