گذشتهی ساده:
scummedشکل سوم:
scummedسومشخص مفرد:
scumsوجه وصفی حال:
scummingکف، تفاله، سرجوش، رویه (روی مایعات و غیره)
She skimmed the scum off the soup with a spoon.
او با قاشق کف روی سوپ را برداشت.
After boiling, scum floated to the top of the broth.
پساز جوشیدن، سرجوش روی آبگوشت آمد.
مجازی آدم پستفطرت، آدم کثافت، آدم نخاله، آدم پست، آدم عوضی، آدم انگل، آدم منفور
همچنین در حالت جمع میتوان از scum استفاده کرد.
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
get lost, you scum!
پستفطرت، برو گم شو!
the scum of the society
نخالهی جامعه
He treats gamblers like the scum of the earth.
او قماربازان را انگل جامعه میداند.
لایهی کثافت (روی استخر و آب)
A thick layer of scum covered the surface of the pond.
یک لایهی ضخیم کثافت سطح حوضچه را پوشانده بود.
Green scum formed on the aquarium glass.
لایهی کثافت سبز روی شیشهی آکواریوم شکل گرفت.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «scum» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۴ مرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/scum