آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ آذر ۱۴۰۲

      Throw Off

      θroʊ ɔf θrəʊ ɒf

      معنی throw off | جمله با throw off

      phrasal verb informal

      درآوردن، از تن کندن (لباس) (با عجله)

      After a long day at work, I couldn't wait to throw off my clothes.

      بعد از یک روز طولانی در محل کار، نمی‌توانستم صبر کنم تا لباس‌هایم را در بیاورم.

      The athlete threw off his sweaty shirt after completing the workout.

      این ورزشکار پس از اتمام تمرین، پیراهن عرق‌کرده‌ی خود را از تن کند.

      phrasal verb

      از شر چیزی راحت شدن، از سر وا کردن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      I took some medicine to help me throw off this cold before it gets worse.

      مقداری دارو مصرف کردم تا قبل از بدتر شدن سرماخوردگی از شر آن راحت شوم.

      The doctor advised me to eat healthy and exercise regularly to help throw off any lingering illness.

      دکتر به من توصیه کرد که غذای سالم بخورم و به طور منظم ورزش کنم تا هر گونه بیماری طولانی‌مدت را از سر وا کنم.

      phrasal verb

      گمراه کردن

      The spy was able to throw off the enemy agents by disguising himself as a tourist.

      این جاسوس توانست با ظاهر شدن خود به عنوان توریست، عوامل دشمن را گمراه کند.

      The bank robber attempted to throw off the police by switching getaway vehicles multiple times.

      سارق بانک با چندین بار تعویض خودروهای سرقتی تلاش کرد پلیس را گمراه کند.

      phrasal verb

      سردرگم کردن، گیج کردن

      The teacher purposely threw off the students by asking difficult questions on the exam.

      معلم عمداً با پرسیدن سؤالات دشوار در امتحان، دانش‌آموزان را سردرگم کرد.

      The faulty GPS system threw off the driver.

      سیستم جی‌پی‌اس دارای اشتباه راننده را گیج کرد.

      phrasal verb

      سر هم کردن، فی‌البداهه گفتن (نوشته و شعر)

      The professor threw off the lecture.

      استاد سخنرانی را فی‌البداهه گفت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد throw off

      1. verb elude, escape
        Synonyms:
        escape evade get away from leave behind shake off outrun lose deceive trick outdistance abuse
        Antonyms:
        meet face

      ارجاع به لغت throw off

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «throw off» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/throw-off

      لغات نزدیک throw off

      • - throw money around
      • - throw money at
      • - throw off
      • - throw on
      • - throw one's hat into the ring
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.