Shake Off

آخرین به‌روزرسانی:
ذخیره در لغات برگزیده

معنی‌ها

phrasal verb C2
جدا کردن

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

نرم افزار اندروید فست دیکشنری
phrasal verb
خود را رهانیدن
phrasal verb
خلاص شدن
phrasal verb
پشت سر گذاشتن بیماری
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد shake off

  1. phrasal verb lose by getting away
    Synonyms:
    get away from get rid of drop remove leave behind throw off rid oneself of clear dislodge elude give the slip unburden
    Antonyms:
    appear present
  1. phrasal verb remove (something attached to on or clinging to an object) by shaking or agree on
  1. phrasal verb dissociate oneself from
  1. phrasal verb rid oneself of a malady or its symptoms

ارجاع به لغت shake off

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «shake off» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۴ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/shake-off

لغات نزدیک shake off

پیشنهاد بهبود معانی