از شر چیزی خلاص شدن، دور انداختن، برطرف کردن، از میان برداشتن، حذف کردن، ریشهکن کردن
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی فوق متوسط
Farmers use special sprays to get rid of harmful insects on their crops.
کشاورزان از اسپریهای مخصوص استفاده میکنند تا حشرات مضر را از میان بردارند.
We need to get rid of these broken tools because they are useless.
باید این ابزارهای خراب را دور بیندازیم چون بیاستفاده هستند.
فروختن (چیزی که نمیخواهیم)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
I’m hoping to get rid of these unused appliances at a garage sale.
امیدوارم بتوانم این لوازم بلااستفاده را در حراج خانگی بفروشم.
She managed to get rid of her used laptop at a reasonable price.
او توانست لپتاپ دستدومش را با قیمتی مناسب بفروشد.
پیچاندن، دستبهسر کردن، رد کردن، خلاص شدن، از سر باز کردن
Akbar wanted to get rid of the uninvited guests and be alone with his friend.
اکبر میخواست مهمانان ناخوانده را از سر باز کند و با دوستش تنها بشود.
They got rid of the reporters by saying the manager was unavailable.
خبرنگاران را با گفتن اینکه مدیر در دسترس نیست، دستبهسر کردند.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «get rid of» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/get-rid-of