آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ دی ۱۴۰۴

    Box

    bɑːks bɒks

    گذشته‌ی ساده:

    boxed

    شکل سوم:

    boxed

    سوم‌شخص مفرد:

    boxes

    وجه وصفی حال:

    boxing

    شکل جمع:

    boxes

    معنی box | جمله با box

    noun countable A1

    جعبه، کارتن

    box, جعبه، کارتن
    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

    مشاهده

    We packed the kitchen dishes in large cardboard boxes for the move.

    برای اسباب‌کشی، ظرف‌های آشپزخانه را داخل کارتن‌های بزرگ بسته‌بندی کردیم.

    The gift came in a small decorative box with a tight-fitting lid.

    هدیه، داخل جعبه‌ی کوچک تزیینی با دری محکم فرستاده شد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    We need somebody to box all these apples.

    نیاز به کسی داریم که همه‌ی این سیب‌ها را در جعبه بریزد.

    a cardboard box

    جعبه‌ی مقوایی

    suggestion box

    جعبه‌ی پیشنهادات

    a box full of clothes

    صندوقی پر از لباس

    letter box

    (انگلیس) صندوق پست

    gear box

    جعبه دنده

    noun countable A1

    جعبه، بسته، کارتن (به همراه محتویاتش)، محتویات جعبه

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    We need somebody to empty these boxes.

    نیاز به کسی داریم که (محتوای) این جعبه‌ها را خالی کند.

    Apples are sold by the box.

    سیب را جعبه‌ای می‌فروشند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a box of matches

    یک قوطی کبریت

    noun countable

    انگلیسی بریتانیایی ورزش کاپ محافظ (محافظ اندام تناسلی مردانه)

    در انگلیسی آمریکایی از cup استفاده می‌شود.

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    In contact sports, wearing a box is essential to prevent serious injuries.

    در ورزش‌های پربرخورد، پوشیدن کاپ محافظ برای جلوگیری از آسیب‌های جدی ضروری است.

    The new model of the box is lighter but still provides strong protection.

    مدل جدید کاپ محافظ سبک‌تر است اما همچنان محافظت بالایی ارائه می‌دهد.

    noun countable A2

    خانه (فرم)، کادر، مربع، باکس، محدوده‌ی خط‌کشی‌شده

    Each candidate should sign their name in the rectangular box next to the question.

    هر داوطلب باید نام خود را در مربع کنار سؤال امضا کند.

    Drivers must stop only within the yellow box marked at the intersection.

    رانندگان باید فقط داخل محدوده‌ی زرد مشخص‌شده در تقاطع توقف کنند.

    noun singular countable

    فوتبال محوطه‌ی جریمه

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی فوتبال

    مشاهده

    Several players were waiting in the box for the corner kick.

    چند بازیکن برای ضربه‌ی کرنر، داخل محوطه‌ی جریمه منتظر بودند.

    The goalkeeper rushed out of the box to clear the ball.

    دروازه‌بان برای دور کردن توپ از محوطه‌ی جریمه خارج شد.

    noun singular countable

    ورزش باکس دفاعی (منطقه‌ی مقابل توپ در فوتبال آمریکایی)

    With only five players in the box, the defense looked vulnerable to a running attack.

    با تنها پنج بازیکن در باکس، خط دفاع در برابر حمله‌ی زمینی آسیب‌پذیر به نظر می‌رسید.

    The coach told the team to crowd the box on third down to prevent a short gain.

    مربی به اعضای تیم دستور داد در دان سوم، باکس را شلوغ کنند تا از پیشروی جلوگیری شود.

    noun countable

    انگلیسی آمریکایی راهنمایی و رانندگی خطوط شطرنجی

    در انگلیسی بریتانیایی از box junction استفاده می‌شود.

    You should not stop inside the yellow box unless the road ahead is completely clear.

    نباید داخل خطوط شطرنجی توقف کنید؛ مگر اینکه مسیر جلوی شما کاملاً باز باشد.

    Always make sure there is enough space beyond the box before you enter it.

    قبل‌از ورود به خطوط شطرنجی، همیشه مطمئن شوید که در آن‌سوی آن فضای کافی وجود دارد.

    noun countable

    اتاقک، باکس (فضایی کوچک با دیوار)

    The cat likes sleeping in a warm box under the stairs.

    گربه دوست دارد در اتاقک گرمی، زیر پله‌ها بخوابد.

    The office provided each employee with a work box separated by thin walls.

    اداره برای هر کارمند، باکس کاری با دیوارهای نازک در نظر گرفته بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a jury box

    جایگاه هیئت داوران (در دادگاه)

    noun countable

    اتاقک تماشاگران، جایگاه

    From the upper box, we had an excellent view of the entire theatre.

    از جایگاه بالایی، نمای بسیار خوبی از تمام سالن تئاتر داشتیم.

    The coach stood in the technical box at the side of the field, giving instructions to the players.

    مربی در اتاقک فنی کنار زمین ایستاده بود و به بازیکنان دستور می‌داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a box seat

    صندلی لژ

    a press box

    جایگاه یا لژ خبرنگاران

    noun singular informal

    انگلیسی بریتانیایی (the box) تلویزیون

    She first became famous after appearing on the box in a popular drama series.

    بعداز حضور در تلویزیون و بازی در سریالی پرطرفدار، مشهور شد.

    They decided to turn off the box and talk instead.

    آن‌ها تصمیم گرفتند تلویزیون را خاموش کنند و به‌جایش صحبت کنند.

    noun countable

    صندوق پستی

    همچنین می‌توان از PO box استفاده کرد.

    All applications must be sent to the post office box listed on the form.

    تمام درخواست‌ها باید به صندوق پستی مندرج در فرم ارسال شوند.

    You can pick up your letters from the box at any time during office hours.

    می‌توانید نامه‌های خود را درطول ساعات کاری از صندوق پستی دریافت کنید.

    noun uncountable

    گیاه‌شناسی شمشاد (درختچه‌ی همیشه‌سبز)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی گیاه‌شناسی

    مشاهده

    She planted a box hedge along the garden wall to create privacy.

    او یک ردیف شمشاد در کنار دیوار باغ کاشت تا حریم خصوصی ایجاد کند.

    Box is ideal for topiary because its leaves stay green year-round.

    شمشاد برای طراحی‌های تزیینی بسیار مناسب است زیرا برگ‌هایش در تمام سال سبز می‌ماند.

    noun countable

    بسکتبال ورزش باکس (منطقه‌ی چهارگوش زیر سبد)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی بسکتبال

    مشاهده

    Rebounding is easier if you position yourself correctly in the box.

    اگر خود را درست در باکس قرار دهید، گرفتن ریباند راحت‌تر است.

    She scored easily from the box after receiving a perfect feed.

    پس‌از دریافت پاس دقیق، به‌راحتی از باکس گل زد.

    verb - intransitive verb - transitive

    ورزش مشت‌زنی کردن، مسابقه‌ی بوکس دادن، مبارزه کردن در بوکس

    When I was young, I used to box.

    در جوانی مشت‌زنی می‌کردم.

    Many young athletes dream of boxing professionally one day.

    بسیاری از ورزشکاران جوان رؤیای این را دارند که روزی به‌صورت حرفه‌ای مبارزه‌ی بوکس کنند.

    verb - transitive

    در جعبه گذاشتن

    همچنین می‌توان از box up استفاده کرد.

    He carefully boxed the fragile glassware to prevent breakage.

    او ظروف شیشه‌ای شکننده را با دقت در جعبه گذاشت تا نشکنند.

    We need to box up these books before the library closes for renovation.

    قبل‌از اینکه کتابخانه برای نوسازی تعطیل شود، باید این کتاب‌ها را در جعبه بگذاریم.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد box

    1. noun container, often square or rectangular
      Synonyms:
      container case package receptacle bin carton chest crate pack trunk casket coffer portmanteau
    1. verb place in square or rectangular container
      Synonyms:
      pack wrap package encase case crate confine
      Antonyms:
      unbox
    1. verb punch competitively
      Synonyms:
      hit strike cuff slap sock slug whack clout spar buffet scrap mix duke exchange blows
    1. noun the quantity contained in a box
      Synonyms:
      boxful
    1. noun private area in a theater or grandstand where a small group can watch the performance
      Synonyms:
      loge kist
    1. noun the driver's seat on a coach
      Synonyms:
      box seat

    Phrasal verbs

    box in

    1- احاطه کردن، محبوس کردن 2- (در مسابقات دو و غیره) حریف را در تنگنا قرار دادن

    box out

    (بیسبال) راه حریف را سد کردن (به طوری که نتواند توپ را به دست آورد)

    box up

    1- محاصره کردن، محبوس کردن، محدود کردن 2- تخته‌پوش کردن

    Collocations

    ballot box

    صندوق آرا، جعبه‌ی آرا

    camera box (or camera body)

    جعبه یا بدنه‌ی دوربین

    cash box

    (انگلیس) گاوصندوق، صندوق آهنین

    deed box

    صندوق آهنین (که اسناد و مدارک گران‌بها را در آن نگه‌ می‌دارند)

    dispatch-box

    (انگلیس) صندوقی فلزی که نامه‌های رسمی و مهم را در آن حمل می‌کنند، جعبه‌ی گزارش‌ها

    Collocations بیشتر

    echo box

    جعبه‌ی بازآوا، جعبه‌ی پژواک

    box-office hit

    فیلم پرفروش گیشه

    Idioms

    box the compass

    سی و دو مکان قطب‌نما را نام بردن، یک دور کامل زدن

    in a box

    (عامیانه) گرفتار معما، در اشکال، درگیر

    think outside the box

    خارج‌از چهارچوب فکر کردن، از زوایای جدید نگریستن، خلاقانه فکر کردن، محدودیت‌های فکری را کنار زدن

    knock out of the box

    (امریکا ـ بیسبال) با بردن مکرر موجب فراخوانی pitcher تیم حریف شدن

    سوال‌های رایج box

    معنی box به فارسی چی میشه؟

    کلمه "box" در زبان انگلیسی به معنای "جعبه" است و کاربردهای متعددی دارد که می‌تواند در زمینه‌های مختلف مورد استفاده قرار گیرد. در ادامه به بررسی معانی، کاربردها و نکات جالب درباره این کلمه می‌پردازیم.

    معانی و کاربردها

    1. جعبه فیزیکی: این معنی اصلی واژه "box" است. جعبه‌ها معمولاً از مواد مختلفی مانند مقوا، چوب یا پلاستیک ساخته می‌شوند و برای ذخیره‌سازی، حمل و نقل یا محافظت از اشیاء به کار می‌روند. جعبه‌ها در اندازه‌ها و اشکال مختلف وجود دارند.

    2. ورزش بوکس: "Box" همچنین به ورزش بوکس نیز اشاره دارد. بوکس یک ورزش رزمی است که در آن دو نفر با دستکش‌های مخصوص به مبارزه می‌پردازند. این ورزش به تقویت بدنی و استقامت کمک می‌کند و در سطح حرفه‌ای و آماتور برگزار می‌شود.

    3. محصور کردن یا محدود کردن: در برخی زمینه‌ها، "box" به معنای محدود کردن یا محصور کردن چیزی به کار می‌رود. به عنوان مثال، در برنامه‌نویسی، "boxing" به عملی اشاره دارد که نوعی داده را در یک شیء قرار می‌دهد.

    4. جعبه انتخاب: در نرم‌افزارها و وب‌سایت‌ها، "box" می‌تواند به جعبه‌های انتخاب (checkbox) اشاره داشته باشد که به کاربر اجازه می‌دهد گزینه‌هایی را انتخاب کند.

    5. مفاهیم مجازی: در دنیای دیجیتال، "box" می‌تواند به مفاهیم مجازی مانند فضای ذخیره‌سازی ابری (cloud storage) اشاره کند که در آن اطلاعات در "جعبه‌هایی" در فضای اینترنت ذخیره می‌شوند.

    نکات جالب

    - ریشه واژه: واژه "box" از زبان لاتین "buxus" به معنای درختی به نام "باکس" گرفته شده است، که چوب آن برای ساخت جعبه‌ها به کار می‌رفته است.

    - استفاده‌های فرهنگی: "Box" در هنر و ادبیات نیز حضور دارد. به عنوان مثال، جعبه‌های معما (puzzle boxes) در داستان‌های مختلف به عنوان نماد راز و رمز استفاده می‌شوند.

    - جعبه‌های موسیقی: "Music box" یا جعبه موسیقی یکی از اشیاء محبوب است که با چرخاندن کلید، ملودی‌های زیبا تولید می‌کند و معمولاً به عنوان هدیه یا یادگاری استفاده می‌شود.

    - جعبه‌های خاطرات: در بسیاری از فرهنگ‌ها، مردم جعبه‌هایی برای نگهداری یادگاری‌ها و خاطرات خود دارند که به آن‌ها "جعبه خاطرات" می‌گویند. این جعبه‌ها می‌توانند شامل عکس‌ها، نامه‌ها و اشیاء با ارزش عاطفی باشند.

    - جعبه‌های سحر و جادو: در نمایش‌های جادوگری، جعبه‌ها به عنوان ابزارهایی برای انجام ترفندهای جادویی به کار می‌روند. جادوگران معمولاً از جعبه‌ها برای ناپدید کردن یا تبدیل اشیاء استفاده می‌کنند.

    گذشته‌ی ساده box چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده box در زبان انگلیسی boxed است.

    شکل سوم box چی میشه؟

    شکل سوم box در زبان انگلیسی boxed است.

    شکل جمع box چی میشه؟

    شکل جمع box در زبان انگلیسی boxes است.

    وجه وصفی حال box چی میشه؟

    وجه وصفی حال box در زبان انگلیسی boxing است.

    سوم‌شخص مفرد box چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد box در زبان انگلیسی boxes است.

    ارجاع به لغت box

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «box» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/box

    لغات نزدیک box

    • - bowstring hemp
    • - bowyer
    • - box
    • - box calf
    • - box camera
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    outshine outside over-the-counter over and above overarching overkill overthinker panacea parochial peanuts peel off per se permissiveness play along play dirty داود دربه‌دری درسی دمیدن جهد حائل حبه حقه حلقه حذر حزین هضم حلیم حور رجحان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.