آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ اردیبهشت ۱۴۰۲

      Spar

      spɑːr spɑː

      معنی spar | جمله با spar

      noun countable

      (دریانوردی) تیر، تیرک (کشتی)

      The spar of the sailboat broke during the storm.

      تیرک قایق بادبانی در طول طوفان شکست.

      The sailor climbed up the mast to fix the spar.

      ملوان از دکل بالا رفت تا تیرک را تعمیر کند.

      noun

      (هوانوردی) تیر حامل (تیر طولی و اصلی بال هواگرد)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      The spar is one of the most critical components of the airplane's wing structure.

      تیر حامل یکی از مهم‌ترین اجزای ساختار بال هواپیماست.

      The pilot reported a slight vibration in the spar during the flight.

      خلبان از لرزش خفیفی در تیر حامل در حین پرواز خبر داد.

      verb - intransitive

      مشاجره کردن، بگومگو کردن، جروبحث کردن

      Fruit sellers sparred with women at Tajrish Square.

      در میدان تجریش میوه‌فروشان با خانم‌ها جروبحث می‌کردند.

      The students sparred over the correct answer to the math problem.

      دانش‌آموزان بر سر پاسخ صحیح این مسئله‌ی ریاضی با هم بگومگو کردند.

      verb - intransitive

      ورزش (مشت‌زنی) تمرینی بازی کردن، دست‌گرمی بازی کردن

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده

      The two boxers agreed to spar in the ring for a few rounds before their actual fight.

      این دو بوکسور توافق کردند که پیش از مبارزه‌ی واقعی خود چند راند دست‌گرمی بازی کنند.

      The young boxer sparred with his coach to improve his footwork and technique.

      بوکسور جوان با مربی خود تمرین کرد تا حرکات پا و تکنیک خود را بهبود ببخشد.

      noun

      زمین‌شناسی اسپار (نوعی کانی بلورین شفاف تا نیمه‌شفاف)

      The crystalline structure of the spar makes it a popular decorative stone for jewelry.

      ساختار کریستالی اسپار آن را به سنگ تزئینی محبوبی برای جواهرات تبدیل کرده است.

      The spar deposit in the area was known for its high purity and quality.

      کانسار اسپار در این منطقه به خلوص و کیفیت بالا شهرت داشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد spar

      1. verb to fight for sport
        Synonyms:
        fight argue box quarrel wrangle dispute contend contest bicker scrap wrestle strike exchange blows bar boom beam timber rafter mast pole gaff sprit
      1. noun making the motions of attack and defense with the fists and arms; a part of training for a boxer
        Synonyms:
        fight contest sparring pugilism sparring match

      ارجاع به لغت spar

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «spar» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲ اسفند ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/spar

      لغات نزدیک spar

      • - spansule
      • - spanworm
      • - spar
      • - spar buoy
      • - spar deck
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      FAQ gatekeeper rush daily late fart lingonberry martyrdom materialistic matinee matrimony mauna loa mayan mechanism medical پیکر پیگیر چادر مسافرتی چای کوهی چرخش چسبناک چشم به راه بودن گاز زدن لجباز لذت بردن لغت‌نامه لوس کردن لیتر لیمو ماست
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.