آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۸ دی ۱۴۰۴

    Fight

    faɪt faɪt

    گذشته‌ی ساده:

    fought

    شکل سوم:

    fought

    سوم‌شخص مفرد:

    fights

    وجه وصفی حال:

    fighting

    شکل جمع:

    fights

    معنی fight | جمله با fight

    verb - intransitive verb - transitive B1

    جنگیدن، دعوا کردن، درگیر شدن، نزاع کردن، کتک‌کاری کردن، مبارزه کردن، نبرد کردن، پیکار کردن، دست‌به‌یقه شدن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    Children were fighting in the street.

    بچه‌ها در خیابان دعوا می‌کردند.

    The Allies fought against Japan.

    متحدین علیه ژاپن جنگیدند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    We will fight the enemy to our last man.

    ما تا نفر آخر با دشمن خواهیم جنگید.

    Much of the fighting took place on the beach.

    بیشتر نبردها در ساحل اتفاق افتاد.

    We fought off repeated enemy attack.

    ما آفندهای مکرر دشمن را پس زدیم.

    fighting in the air and at sea

    جنگیدن در هوا و دریا

    verb - intransitive verb - transitive B2

    مبارزه کردن، پیکار کردن، جنگیدن، مقابله کردن، دست‌وپنجه نرم کردن، تلاش کردن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار اندروید فست دیکشنری

    His body could not fight off three diseases at once.

    بدنش نمی‌توانست در آن واحد با سه بیماری مبارزه کند.

    We must fight against illiteracy.

    ما باید با بی‌سوادی پیکار کنیم.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He fought his way to the presidency.

    او با تلاش مداوم به ریاست‌جمهوری رسید.

    He fought in two elections.

    او در دو انتخابات مبارزه کرد.

    the fight against addiction

    پیکار با اعتیاد

    verb - intransitive informal B2

    جروبحث کردن، مشاجره کردن، بگومگو کردن، بحث‌وجدل کردن، درگیری لفظی داشتن، کل‌کل کردن، دعوا کردن

    Her parents fought constantly.

    پدر و مادرش دائماً با هم مشاجره می‌کردند.

    They fight constantly over small things.

    آن‌ها دائماً سر چیزهای کوچک جروبحث می‌کنند.

    verb - intransitive verb - transitive

    بوکس ورزش مبارزه کردن، مسابقه دادن، به مصاف رفتن، رقابت کردن، دوئل کردن (بوکس، کشتی و...)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

    مشاهده

    Both boxers fought well.

    هر دو بوکسور خوب جنگیدند.

    Two wrestlers will fight for the national championship.

    دو کشتی‌گیر برای قهرمانی کشور به مصاف هم می‌روند.

    noun countable B1

    دعوا، نزاع، درگیری، کتک‌کاری، زدوخورد

    The fight ended before the police arrived.

    قبل‌از رسیدن پلیس، درگیری پایان یافت.

    A fight broke out in the street last night.

    دیشب در خیابان، زدوخوردی رخ داد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    The fight lasted two hours.

    نبرد دو ساعت طول کشید.

    excuse the fight among the seventy-two tribes

    جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه

    noun countable B2

    مبارزه، پیکار، تقلا، کشمکش، جدال، تلاش، مقاومت، نبرد

    The country is engaged in a fight against inflation.

    کشور، درگیر مبارزه با تورم است.

    The organization continues its fight for equal rights.

    این سازمان، تلاش خود برای حقوق برابر را ادامه می‌دهد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He could no longer fight down his tears.

    او دیگر نمی‌توانست جلو اشک‌های خود را بگیرد.

    noun countable

    بوکس ورزش مبارزه، مسابقه، فایت، دیدار، رقابت (بوکس، کشتی و...)

    The referee stopped the fight in the final round.

    داور، مبارزه را در راند پایانی متوقف کرد.

    The fight lasted no more than seven rounds.

    فایت هفت دور بیشتر طول نکشید.

    noun uncountable

    شجاعت، انگیزه، روحیه‌ی مبارزه، توان، نیرو، سرسختی، اراده‌ی قوی

    She showed a lot of fight during the competition.

    درطول مسابقه، شجاعت زیادی نشان داد.

    The boxer has plenty of fight left in him.

    بوکسور هنوز روحیه‌ی مبارزه زیادی دارد.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He is still full of fight.

    هنوز هم پر از شور و شر است.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد fight

    1. noun physical encounter
      Synonyms:
      conflict battle struggle combat clash dispute argument altercation controversy contention rivalry hostility difficulty disagreement engagement action affray bout brawl brush contest dissension dogfight duel exchange feud fracas fuss melee quarrel riot row scrap scuffle tiff to-do tussle war wrangling broil fisticuffs fray free-for-all joust match round ruckus scrimmage set-to skirmish sparring match strife battle royal rumble
      Antonyms:
      peace
    1. noun courage, will to resist
      Synonyms:
      spirit resistance boldness pluck backbone aggression attack aggressiveness combativeness pugnacity belligerence mettle gameness hardihood militancy
    1. verb engage in physical encounter
      Synonyms:
      attack battle war assault struggle clash contend resist spar grapple wrestle scrap skirmish brawl quarrel dispute tussle altercate challenge withstand strive oppugn defend mix it up exchange blows cross swords do battle wage war go to war buck meet traverse tilt rowdy flare up tiff bicker feud wrangle tug brush with joust carry on war ply weapons take the field take up the gauntlet bear arms bandy with take all comers
      Antonyms:
      agree surrender yield make peace
    1. verb oppose action, belief
      Synonyms:
      oppose resist combat argue defy dispute contest withstand struggle strive persevere endure maintain uphold continue persist buck take on wage repel traverse support effect conduct carry on exert oneself push forward force further take pains spare no effort toil on hammer away put up an argument make a stand against stand up to engage in tangle with wrangle squabble row bicker hassle fall out lay into light into buckle down prosecute travail
      Antonyms:
      support agree uphold believe

    Phrasal verbs

    fight back

    متقابلا جنگیدن، مبارزه کردن، مقابله به مثل کردن، متقابلا حمله کردن

    fight down (or back)

    برای جلوگیری از بروز چیزی جنگیدن یا تلاش کردن

    fight off

    برای احتراز از چیزی جنگیدن یا تلاش کردن، جنگیدن و جلوگیری کردن، از پس چیزی در آمدن، مبارزه کردن

    (حمله یا اصرار و غیره) پس زدن، مقاومت کردن، دفع کردن، دور کردن

    Collocations

    fight a losing battle

    تقلای بیهوده کردن، بیهوده کوشیدن

    fight (or resist, etc.) to the death

    تا سرحد مرگ جنگیدن (یا مقاومت کردن وغیره)

    fight for life

    برای زندگی جنگیدن

    fight a war

    جنگیدن / به جنگ پرداختن

    put up a fight against

    مبارزه کردن در برابر / مقاومت کردن در برابر

    Collocations بیشتر

    fight crime

    مبارزه با جرم و جنایت

    fight against crime

    مبارزه علیه جرم و جنایت

    pick a fight

    دعوا راه انداختن، دنبال دعوا گشتن

    fight for your life

    برای نجات جان خود جنگیدن

    fight for survival

    برای بقا جنگیدن

    Idioms

    a fighting chance

    احتمال کم (به بردن یا موفقیت)، روزنه‌ی امید

    fight it out

    تا شکست یک طرف به جنگ ادامه دادن

    fight to the finish

    تا پایان جنگیدن، تا دم مرگ نبرد کردن

    fighting talk (or words)

    (عامیانه) حرف ستیز‌آمیز، حرفی که از آن بوی جنگ می‌آید.

    if you can't fight them, join them

    اگر نمی‌توانی از پس آنها بر بیایی، به آنها بپیوند.

    Idioms بیشتر

    fight city hall

    (عامیانه) با سازمان اداری و دیوان سالاری در افتادن

    fight shy of

    دوری کردن (از شخص یا چیز)، احتراز کردن

    fight (or tilt at) windmills

    با دشمنان خیالی جنگیدن، کار بیهوده کردن

    سوال‌های رایج fight

    گذشته‌ی ساده fight چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده fight در زبان انگلیسی fought است.

    شکل سوم fight چی میشه؟

    شکل سوم fight در زبان انگلیسی fought است.

    شکل جمع fight چی میشه؟

    شکل جمع fight در زبان انگلیسی fights است.

    وجه وصفی حال fight چی میشه؟

    وجه وصفی حال fight در زبان انگلیسی fighting است.

    سوم‌شخص مفرد fight چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد fight در زبان انگلیسی fights است.

    ارجاع به لغت fight

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «fight» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/fight

    لغات نزدیک fight

    • - figeater
    • - figer wave
    • - fight
    • - fight (or resist, etc.) to the death
    • - fight (or tilt at) windmills
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.