گذشتهی ساده:
wagedشکل سوم:
wagedسومشخص مفرد:
wagesوجه وصفی حال:
wagingشکل جمع:
wagesدستمزد، حقوق، اجرت، مزد، دسترنج، اجر
لیست کامل لغات دستهبندی شدهی کاربردی متوسط
The disparity in average wage between different economic sectors is a significant concern for policymakers.
تفاوت در میانگین دستمزد بین بخشهای اقتصادی مختلف، یک نگرانی مهم برای سیاستگذاران است.
They received their wages in cash and in wheat.
آنها دستمزد خود را بهصورت نقدی و گندم دریافت کردند.
Research indicates that a higher educational attainment often correlates with a substantially increased starting wage upon entering the workforce.
تحقیقات نشان میدهد که سطح تحصیلات بالاتر اغلب با افزایش قابل توجه حقوق اولیه هنگام ورود به بازار کار مرتبط است.
The average wage of an unskilled laborer is $ 6 per hour.
مزد متوسط عملهی ساده، شش دلار در ساعت است.
minimum wage
حداقل اجرت
wage freeze
تثبیت دستمزدها
پیکار کردن، جنگیدن، جنگ به راه انداختن، جنگ بر پا کردن، جنگ شروع کردن
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
Historians often analyze the strategic decisions made by leaders who chose to wage war for economic dominance.
تاریخنگاران اغلب تصمیمات استراتژیک رهبرانی را تحلیل میکنند که انتخاب کردند برای تسلط اقتصادی جنگ به راه اندازند.
The two countries decided to wage war over the disputed territory.
دو کشور تصمیم گرفتند بر سر قلمروی مورد مناقشه جنگ به راه اندازند.
The text discusses how many humanitarian organizations wage extensive campaigns to provide aid in conflict zones.
متن بحث میکند که چگونه بسیاری از سازمانهای بشردوستانه کمپینهای گستردهای را برای ارائهی کمک در مناطق درگیری به راه میاندازند.
We must wage a campaign against illiteracy.
ما باید بر ضد بیسوادی پیکار کنیم.
to wage war against the enemy
در برابر دشمن جنگیدن
اجر، پاداش، ثواب، عوض، جزا
From a theological perspective, many belief systems posit that virtuous actions performed during one's lifetime will ultimately yield a spiritual wage.
ازمنظر الهیاتی، بسیاری از نظامهای اعتقادی فرض میکنند که اعمال نیک انجامشده در طول زندگی یک فرد، درنهایت پاداش معنوی به همراه خواهد داشت.
Her kindness and generosity will surely bring her a great wage in the afterlife.
مهربانی و سخاوت او مطمئناً اجر بزرگی در آخرت برایش به ارمغان خواهد آورد.
The wages of sin is death.
جزای گناه، مرگ است.
مزدکافی برای امرار معاش
دستمزد تضمینشدهی سالانه
سیاست خودداری از دادن یا خواستن دستمزد بیشتر
مصاف دادن، جنگیدن، پیکار کردن
دستمزد پایین
گذشتهی ساده wage در زبان انگلیسی waged است.
شکل سوم wage در زبان انگلیسی waged است.
شکل جمع wage در زبان انگلیسی wages است.
وجه وصفی حال wage در زبان انگلیسی waging است.
سومشخص مفرد wage در زبان انگلیسی wages است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «wage» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۳ شهریور ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/wage