آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۷ دی ۱۴۰۴

      Compensation

      ˌkɑːmpenˈseɪʃn ˌkɒmpənˈseɪʃn

      شکل جمع:

      compensations

      معنی compensation | جمله با compensation

      noun uncountable

      غرامت، خسارت، جبران مالی

      If you are killed, your family can get compensation.

      اگر کشته شوی بازماندگانت خسارت خواهند گرفت.

      The insurance company provided compensation to cover the cost of the car accident.

      شرکت بیمه برای پوشش هزینه‌ی تصادف ماشین غرامت پرداخت کرد.

      noun countable uncountable

      جبران، تسلی، دل‌خوشی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      Although she lost the game, the experience of traveling was a compensation in itself.

      اگرچه او بازی را باخت، تجربه‌ی سفر به‌خودی‌خود دل‌خوشی بود.

      The beautiful view was a small compensation for the long hike.

      منظره‌ی زیبا، تسلی کوچکی برای پیاده‌روی طولانی بود.

      noun uncountable

      کسب‌وکار جبران خدمات، دستمزد و مزایا، حقوق و مزایا

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کسب‌وکار

      مشاهده

      The employee felt that their compensation did not adequately reflect their contributions to the company.

      کارمند احساس کرد که دستمزد و مزایای آن‌ها به قدر کافی زحماتشان برای شرکت را نشان نمی‌دهد.

      The job advertisement listed an attractive compensation package for the position.

      آگهی شغلی، بسته‌ی جبران خدمات جذابی برای این موقعیت شغلی اعلام کرده بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      compensation structure

      ساختار جبران خدمات

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد compensation

      1. noun repayment; rectification
        Synonyms:
        payment repayment reward benefit gain salary wage recompense consideration satisfaction amends redress restitution atonement damages reciprocity allowance coverage premium shake profit bonus fee earnings take scale deserts meet requital reparation reimbursement indemnification settlement reckoning pay take-home bread salt advantage remuneration defrayal indemnity reprisal stipend payoff honorarium remittance remittal recoupment quittance counterclaim
        Antonyms:
        loss damage penalty deprivation forfeiture fine

      لغات هم‌خانواده compensation

      noun
      compensation
      adjective
      compensatory
      verb - transitive
      compensate

      سوال‌های رایج compensation

      شکل جمع compensation چی میشه؟

      شکل جمع compensation در زبان انگلیسی compensations است.

      ارجاع به لغت compensation

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «compensation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۵ فروردین ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/compensation

      لغات نزدیک compensation

      • - compensating
      • - compensating errors
      • - compensation
      • - compensator
      • - compensatory
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      needless to say negativity neptune tragically transactional tree-planting scheme trickiness troglodyte seize control selene self-assured self-doubt self-expression self-portrait self-respect کف دست کیسه‌ی صفرا کیف زنانه گرسنه گرفتگی عضله گیر افتادن گیره یواشکی یونان پادری عکاس داربست بندی در یک دو
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.