آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳۱ مرداد ۱۴۰۴

      Reckoning

      ˈrekənɪŋ ˈrekənɪŋ

      معنی reckoning | جمله با reckoning

      noun countable uncountable

      محاسبه

      By my reckoning, the project will be completed by next Friday.

      طبق محاسبه‌ی من این پروژه تا جمعه‌ی آتی تکمیل خواهد شد.

      A precise reckoning of the calories consumed is essential.

      محاسبه‌ی دقیق کالری مصرفی ضروری است.

      noun countable uncountable

      حساب، صورت‌حساب

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      We paid our reckoning and left.

      حساب خود را پرداختیم و رفتیم.

      I received the reckoning for my medical expenses

      صورت‌حساب هزینه‌های پزشکی‌ام به دستم رسید.

      noun countable uncountable

      تسویه‌حساب، تصفیه‌حساب

      It was time for the reckoning between two rival gangs.

      زمان تسویه‌حساب بین دو باند رقیب فرارسیده بود.

      The business partners met for a reckoning.

      شرکای تجاری به‌منظور تصفیه‌حساب با هم ملاقات کردند.

      noun countable uncountable

      جمع‌بندی

      His reckoning made it clear that drastic changes were needed.

      جمع‌بندی او به‌وضوح نشان داد که نیاز به تغییرات مؤثر وجود دارد.

      With a reckoning of the facts, the lawyer delivered a compelling argument.

      پس از جمع‌بندی حقایق، وکیل استدلال قانع‌کننده‌ای ایراد کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد reckoning

      1. noun computation, account
        Synonyms:
        calculation counting addition summation estimate estimation score tab charge cost bill check statement settlement debt invoice fee account ciphering arithmetic figuring adding count working due iou grunt bad news

      Idioms

      after the feast comes the reckoning

      کسی که خربزه می‌خورد، باید پای لرز آن هم بنشیند.

      سوال‌های رایج reckoning

      معنی reckoning به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «reckoning» در زبان فارسی به «محاسبه، ارزیابی یا حسابرسی» ترجمه می‌شود.

      reckoning به فرآیندی اشاره دارد که در آن فرد یا گروهی اقدام به بررسی، سنجش یا محاسبه نتایج، اثرات یا بدهی‌های گذشته می‌کند. این مفهوم می‌تواند به معنای محاسبه عددی یا مالی باشد، همانند حسابرسی یک حساب یا بررسی بدهی‌ها و طلب‌ها، اما در معنای گسترده‌تر، به ارزیابی وقایع، تصمیمات یا رفتارها نیز اطلاق می‌شود. در واقع، reckoning ابزاری است برای درک وضعیت کنونی بر اساس اطلاعات و رخدادهای گذشته.

      در زندگی روزمره، reckoning می‌تواند به لحظاتی اطلاق شود که فرد با نتایج اعمال یا تصمیمات خود مواجه می‌شود. این مواجهه ممکن است در قالب ارزیابی شخصی، بازنگری در رفتارها یا سنجش دستاوردها و شکست‌ها باشد. در چنین مواقعی، فرد به نوعی «حسابرسی» از اقدامات خود دست می‌زند تا مسیر آینده را بهتر تعیین کند و از اشتباهات گذشته درس بگیرد.

      در حوزه مالی یا تجاری، reckoning نقش حیاتی دارد. شرکت‌ها و افراد برای برنامه‌ریزی دقیق و تصمیم‌گیری‌های استراتژیک نیازمند محاسبه و ارزیابی منابع، بدهی‌ها و دارایی‌ها هستند. این فرآیند به آن‌ها امکان می‌دهد تا نقاط ضعف و قوت خود را شناسایی کنند و برنامه‌های خود را با دقت بیشتری پیش ببرند. حسابرسی و بررسی عملکردهای مالی نمونه‌ای عملی از اعمال مفهوم reckoning در زندگی حرفه‌ای است.

      از منظر فرهنگی و ادبی، reckoning گاهی به معنای «مواجهه با پیامدها» یا «رویارویی با حقیقت» به کار می‌رود. در داستان‌ها و روایت‌های ادبی، لحظات reckoning اغلب نقطه‌ی عطف داستان هستند که شخصیت‌ها با واقعیت اعمال خود روبرو می‌شوند و تغییر یا رشد شخصیتی رخ می‌دهد. این کاربرد معنوی یا روانشناختی، ابعاد مفهومی این کلمه را گسترده‌تر می‌کند.

      علاوه بر این، reckoning می‌تواند در معنای زمان‌بندی یا محاسبه‌ی زمانی نیز به کار رود. در این حالت، منظور از reckoning تعیین زمان یا لحظه‌ای مشخص برای انجام محاسبات یا تصمیم‌گیری‌هاست. این کاربرد نشان می‌دهد که کلمه نه تنها محدود به محاسبات عددی یا مالی است، بلکه فرآیندی شناختی و سازمان‌دهی شده برای سنجش، ارزیابی و آمادگی برای اقدامات آینده را نیز شامل می‌شود.

      ارجاع به لغت reckoning

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «reckoning» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/reckoning

      لغات نزدیک reckoning

      • - reckon with somebody
      • - reckon without something
      • - reckoning
      • - reclaim
      • - reclaimable
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.