آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۹ آذر ۱۴۰۲

    Settlement

    ˈsetlmənt ˈsetlmənt

    شکل جمع:

    settlements

    معنی settlement | جمله با settlement

    noun countable uncountable C1

    توافق

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    The two parties reached a settlement after months of negotiation.

    دو طرف پس از ماه‌ها مذاکره به توافق رسیدند.

    The international treaty served as a settlement between the countries.

    این معاهده‌ی بین‌المللی به عنوان توافقی بین کشورها عمل کرد.

    noun

    حل‌وفصل (اختلاف)، فیصله (دعوا)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    the settlement of a disagreement

    حل‌وفصل اختلاف

    The mediator helped facilitate a settlement.

    میانجی به تسهیل فیصله کمک کرد.

    noun countable

    محل استقرار، کوچگاه، –نشین (در ترکیب)، آبادی

    In those days, New York was a Dutch settlement.

    در آن روزگاران نیویورک کوچگاه هلندی‌ها بود.

    The small settlement was nestled in the valley.

    آبادی کوچک در دره قرار داشت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a Mennonite settlement

    منونیت‌‌نشین

    noun uncountable

    اسکان، استقرار، اقامت

    The settlement of the new immigrants in the city was a gradual process that required support and resources.

    اسکان مهاجران جدید در شهر فرایندی تدریجی بود که نیاز به حمایت و منابع داشت.

    The government provided financial assistance for the settlement of the displaced families.

    حکومت برای اسکان خانواده‌های آواره کمک مالی در نظر گرفت.

    noun countable uncountable

    بازپرداخت، تسویه، تأدیه (قرض)

    the settlement of a debt

    بازپرداخت قرض

    account settlement

    تسویه‌ی حساب

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a check in settlement of my account with you

    چکی برای تسویه‌ی حسابم با شما

    noun

    حقوق واگذاری، انتقال

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی حقوق

    مشاهده

    the settlement of the house on his eldest son

    واگذاری خانه به پسر ارشدش

    the settlement of the land

    انتقال زمین

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد settlement

    1. noun decision, conclusion
      Synonyms:
      conclusion resolution determination agreement arrangement deal contract compact establishment confirmation completion termination satisfaction compensation payment reimbursement discharge pay liquidation disposition adjustment trade-off defrayal working out happy medium showdown covenant quietus remuneration payoff clearance
      Antonyms:
      indecision confusion
    1. noun community
      Synonyms:
      habitation residence occupancy occupation establishment foundation colony plantation hamlet encampment outpost colonization principality

    Collocations

    in settlement

    در واریز، برای تسویه

    marriage settlement

    توافق مالی قبل از ازدواج، مهریه

    سوال‌های رایج settlement

    شکل جمع settlement چی میشه؟

    شکل جمع settlement در زبان انگلیسی settlements است.

    ارجاع به لغت settlement

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «settlement» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۶ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/settlement

    لغات نزدیک settlement

    • - settle your differences
    • - settled
    • - settlement
    • - settler
    • - settlor
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    outshine outside over-the-counter over and above overarching overkill overthinker panacea parochial peanuts peel off per se permissiveness play along play dirty داود دربه‌دری درسی دمیدن جهد حائل حبه حقه حلقه حذر حزین هضم حلیم حور رجحان
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.