آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ دی ۱۴۰۴

    Resolution

    ˌrezəˈluːʃn ˌrezəˈluːʃn

    شکل جمع:

    resolutions

    معنی resolution | جمله با resolution

    noun countable C2

    قطعنامه، مصوبه

    The committee approved a resolution calling for greater transparency in financial reporting.

    کمیته، قطعنامه‌ای را تصویب کرد که خواستار شفافیت بیشتر در گزارش‌دهی مالی بود.

    The council adopted a resolution to limit traffic in the city center.

    شورا، مصوبه‌ای را برای محدود کردن ترافیک در مرکز شهر به تصویب رساند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a final resolution for this problem

    راه‌ حل نهایی برای این مسئله

    a U.N. resolution concerning human rights

    قطع‌نامه‌ی سازمان ملل درباره‌ی حقوق بشر

    noun countable C2

    تصمیم، عزم، عهد، پیمان

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    His resolution is not to resign, but to remain and fight.

    تصمیم او این نیست که استعفا بدهد؛ بلکه می‌خواهد بماند و مبارزه کند.

    At the beginning of the year, she formed a strong resolution to exercise every morning.

    در ابتدای سال، عزمی جدی برای هرروز صبح ورزش کردن در خود ایجاد کرد.

    noun uncountable formal

    ثبات قدم، قاطعیت، اراده‌ی راسخ، استواری، استقامت

    همچنین می‌توان از resoluteness استفاده کرد.

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    Nothing could shake their resolution.

    هیچ‌چیز اراده‌ی آن‌ها را متزلزل نمی‌کرد.

    Even in difficult times, she faced her problems with strength and resolution.

    حتی در دوران سخت، با قدرت و استواری به استقبال مشکلاتش رفت.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a man of iron resolution

    مردی با اراده‌ی آهنین

    noun singular uncountable formal C2

    حل‌وفصل، رفع، برطرف‌سازی

    Without cooperation, the resolution of these challenges will be slow and uncertain.

    بدون همکاری، رفع این چالش‌ها کند و نامطمئن خواهد بود.

    The company is seeking a quick resolution to the technical problems affecting its customers.

    شرکت در پی حل سریع مشکلات فنی مؤثر بر مشتریان خود است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    conflict resolution

    حل اختلافات

    noun uncountable

    فیزیک کامپیوتر وضوح تصویر، رزولوشن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    When the resolution is too low, small details in the photo become blurry.

    وقتی وضوح تصویر پایین باشد، جزئیات کوچک در عکس تار می‌شوند.

    The new monitor offers better color accuracy and higher image resolution.

    نمایشگر جدید، دقت رنگ بهتر و وضوح تصویر بالاتری ارائه می‌دهد.

    noun uncountable

    شیمی تجزیه، تفکیک (به اجزای متمایز)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی شیمی

    مشاهده

    In geology, the resolution of minerals into distinct layers occurs over millions of years.

    در زمین‌شناسی، تفکیک مواد معدنی به لایه‌های مجزا طی میلیون‌ها سال رخ می‌دهد.

    The chemical process allows the resolution of the mixture into its basic components.

    این فرایند شیمیایی، امکان تجزیه‌ی مخلوط به اجزای بنیادی آن را فراهم می‌کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the resolution of a compound into simple substances

    تجزیه‌ی یک ترکیب به مواد ساده

    noun countable uncountable

    موسیقی حل (آکورد یا نت)

    In classical harmony, the resolution of a suspended note creates a satisfying sense.

    در هارمونی کلاسیک، حل شدن نت معلق، احساسی دلپذیر ایجاد می‌کند.

    They studied keys, musical intervals, chords, and discords with their resolutions.

    آن‌ها گام‌ها، فاصله‌های موسیقایی، آکوردها و ناهماهنگی‌ها را همراه با حل‌های آن‌ها مطالعه کردند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد resolution

    1. noun determination, strong will
      Synonyms:
      resolve purpose willpower dedication courage spirit energy firmness tenacity perseverance fortitude steadfastness doggedness boldness heart guts pluck constancy sincerity obstinacy staunchness immovability intent earnestness judgment settlement moxie declaration fixed purpose purposefulness decision purposiveness relentlessness dauntlessness verdict staying power decidedness
      Antonyms:
      weakness indecision compliance
    1. noun answer, judgment
      Synonyms:
      solution decision conclusion finding outcome judgment resolve determination settlement verdict interpretation recommendation assertion declaration presentation proposal proposition analysis exposition elucidation breakdown dissection recitation solving working out sorting out unravelling upshot end nod call ticket pay dirt motion quick fix
      Antonyms:
      question problem trouble
    1. noun a decision as to future action
      Synonyms:
      resolve conclusion commitment decision solving solution intention answer determination result solvent
      Antonyms:
      indecision half-heartedness weakness compliance irresolution
    1. noun the ability of a microscope or telescope to measure the angular separation of images that are close together
      Synonyms:
      resolving-power

    لغات هم‌خانواده resolution

    noun
    resolution
    verb - transitive
    resolve

    سوال‌های رایج resolution

    شکل جمع resolution چی میشه؟

    شکل جمع resolution در زبان انگلیسی resolutions است.

    ارجاع به لغت resolution

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «resolution» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/resolution

    لغات نزدیک resolution

    • - resoluble
    • - resolute
    • - resolution
    • - resolvable
    • - resolve
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    forfeiture fordo foremost awakening Jesus Christ me mrs position chasten Dom chaparral update appetizing aerosol convenience بی ریش آیلتس بیابان بی‌خود بیرون مد روز بیسکویت ترد بیهوش کردن بیل بی‌تاب بی‌تابی بی‌تربیت بی‌حس بی‌خبر بی‌خیال
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.