Adjustment

əˈdʒʌstmənt əˈdʒʌstmənt
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    adjustments

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun B2
سازگاری، تعدیل، تنظیم، تطبیق، (حقوق) تسویه، اصلاح،(مکانیک) میزان، آلت تعدیل، اسباب تنظیم

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

خرید اشتراک فست دیکشنری
noun
تعدیل، تنظیم
- He was given a promotion and a salary adjustment of nine percent.
- به او ترفیع دادند و حقوقش را به میزان نه درصد تعدیل کردند.
- Foreign students face problems of adjustment.
- دانشجویان خارجی در سازگاری (با محیط) با مشکل روبه‌رو می‌شوند.
- the adjustment on the heater
- دکمه‌ی تنظیم بخاری
- The insurance adjuster determined our adjustment.
- مأمور شرکت بیمه میزان خسارت ما را تعیین کرد.
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد adjustment

  1. noun adaptation
    Synonyms:
    modification alteration improvement adjustment regulation organization arrangement balancing standardization orientation conformance fitting shaping setting fixing ordering correcting repairing mending readjustment regulating organizing acclimation acclimatization redress turning
  1. noun financial retribution, payment of claim
    Synonyms:
    pay compensation reimbursement settlement remuneration benefit share agreement compromise allotment apportionment stipulation stake

Collocations

لغات هم‌خانواده adjustment

  • noun
    adjustment

ارجاع به لغت adjustment

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «adjustment» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/adjustment

لغات نزدیک adjustment

پیشنهاد بهبود معانی