آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ آذر ۱۴۰۲

      Ordering

      American: ˈɔːrdərɪŋ British: ˈɔːdərɪŋ

      گذشته‌ی ساده:

      ordered

      شکل سوم:

      ordered

      سوم‌شخص مفرد:

      orders

      معنی ordering

      ترتیب، مرتب‌سازی، سفارش‌دهی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      همگام سازی در فست دیکشنری
      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد ordering

      1. verb arrange thoughts, ideas, temporal events
        Synonyms:
        organizing arranging systematizing systemizing putting
        Antonyms:
        disorganizing disordering muddling
      1. noun the act of putting things in a sequential arrangement
        Synonyms:
        order organization regulation systemization ordination
      1. verb assign a rank or rating to
        Synonyms:
        ranking rating grading classifying placing assigning arranging grouping organizing sorting scaling aligning filing indexing tabulating systematizing categorizing bracketing standardizing adjusting regulating controlling managing establishing shaping planning disposing arraying Marshalling spacing trimming lining locating guiding directing dictating commanding fixing forming processing distributing purchasing adapting furnishing ruling enjoining settling charging demanding requesting bidding decreeing ordaining disciplining alphabetizing coordinating
        Antonyms:
        disordering disarranging confusing
      1. verb bring into conformity with rules or principles or usage; impose regulations
        Synonyms:
        regulating governing commanding directing instructing dictating enjoining charging telling saying bidding decreeing
      1. verb issue commands or orders for
        Synonyms:
        ruling dictating prescribing dominating bossing requesting securing reserving domineering requisitioning tyrannizing
        Antonyms:
        disallowing rescinding preventing
      1. verb appoint to a clerical posts
        Synonyms:
        ordaining consecrating
      1. verb to put into a methodical, systematic arrangement:
        Synonyms:
        arranging

      لغات هم‌خانواده ordering

      noun
      order, ordering
      adjective
      ordered, orderly
      verb - transitive
      order

      سوال‌های رایج ordering

      گذشته‌ی ساده ordering چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده ordering در زبان انگلیسی ordered است.

      شکل سوم ordering چی میشه؟

      شکل سوم ordering در زبان انگلیسی ordered است.

      سوم‌شخص مفرد ordering چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد ordering در زبان انگلیسی orders است.

      ارجاع به لغت ordering

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «ordering» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/ordering

      لغات نزدیک ordering

      • - ordered
      • - ordered pair
      • - ordering
      • - orderly
      • - ordinal
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.