Alteration

ˌɑːlt̬əˈreɪʃn ˌɔːltəˈreɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    alterations

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

noun C1
تغییر، تبدیل، دگرش، دگرگونی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

جای تبلیغ شما در فست دیکشنری
noun
دگرگونی
- She took back her dress to her tailor for alteration.
- پیراهنش را برای تغییر دوباره پیش خیاطش برد.
- the long-term alteration of the earth's climate
- دگرگونی درازمدت آب و هوای کره‌ی زمین
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد alteration

  1. noun change
    Synonyms:
    change modification adjustment variation shift transformation revision amendment correction adaptation exchange conversion mutation reformation difference switch turn accommodation remodeling fixing reshaping diversification metamorphosis transmutation about-face switch-over flip-flop mid-course correction variance

لغات هم‌خانواده alteration

  • noun
    alteration
  • verb - transitive
    alter

ارجاع به لغت alteration

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «alteration» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/alteration

لغات نزدیک alteration

پیشنهاد بهبود معانی