فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Adaptation

ˌædæpˈteɪʃn ˌædæpˈteɪʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    adaptations

معنی و نمونه‌جمله‌ها

  • noun C1
    سازواری، انطباق، توافق، سازش، مناسب، تطبیق، اقتباس
    • - This movie is an adaptation of Blind Owl.
    • - این فیلم اقتباسی است از بوف کور.
    • - The polar bear's white fur is a kind of adaptation.
    • - خز سفید خرس قطبی نوعی سازش با محیط است.
    • - the human capacity for change and adaptation
    • - ظرفیت بشر برای دگرگونی و تطبیق با محیط
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد adaptation

  1. noun act of adapting
    Synonyms: adjustment, adoption, alteration, conversion, modification, refitting, remodeling, reworking, shift, transformation, variation
  2. noun condition of something resulting from change
    Synonyms: acclimatization, accustomedness, agreement, compliance, correspondence, familiarization, habituation, naturalization

لغات هم‌خانواده adaptation

ارجاع به لغت adaptation

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «adaptation» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۵ خرداد ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/adaptation

لغات نزدیک adaptation

پیشنهاد بهبود معانی