آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مرداد ۱۴۰۴

    Colony

    ˈkɑːləni ˈkɒləni

    شکل جمع:

    colonies

    معنی colony | جمله با colony

    noun countable B2

    مستعمره (سرزمین تحت استعمار)

    The exploitation of natural resources was a key reason for maintaining colonies.

    بهره‌برداری از منابع طبیعی، یکی از دلایل اصلی حفظ مستعمرات بود.

    Many colonies struggled for decades to break free from foreign rule.

    بسیاری از مستعمرات، دهه‌ها برای رهایی از سلطه‌ی بیگانه مبارزه کردند.

    noun countable

    مردم مستعمره

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    خرید اشتراک فست دیکشنری

    The governor was appointed to lead the colony and maintain order.

    فرماندار برای رهبری مردم مستعمره و حفظ نظم منصوب شد.

    The colony depended on supplies from the mother country to survive.

    مردم مستعمره برای بقا به تدارکات ارسالی از کشور مادر وابسته بودند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the Armenian colony of Chicago

    ارمنی‌های مقیم شیکاگو

    noun countable

    اجتماع، جامعه، گروه

    He spent a summer in a musicians' colony, collaborating with other composers.

    او تابستان را در اجتماع نوازندگان گذراند و با آهنگسازان دیگر همکاری کرد.

    Religious colonies were established where members lived according to strict rules.

    اجتماعات مذهبی‌ای تأسیس شد که اعضا در آن‌ها طبق قوانین سخت‌گیرانه زندگی می‌کردند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the artist colony in Paris

    هنرمندان مقیم پاریس

    an artist colony

    محله‌ی هنرمندان

    noun countable

    زیست‌شناسی کلونی، اجتماع (حشرات و حیوانات)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی زیست‌شناسی

    مشاهده

    A colony of termites caused serious damage to the wooden house.

    کلونی موریانه، خسارت جدی‌ای به خانه‌ی چوبی وارد کرد.

    The reef is home to a vast colony of corals.

    صخره‌ی مرجانی میزبان اجتماعی عظیم از مرجان‌هاست.

    noun countable

    (انگلیسی هندی) شهرک، مجموعه‌ی مسکونی

    After the mine opened, a new colony was established to accommodate the miners and their families.

    پس‌از افتتاح معدن، شهرک جدیدی برای اسکان معدنچیان و خانواده‌هایشان تأسیس شد.

    The housing colony included schools, shops, and a hospital for the residents.

    مجموعه‌ی مسکونی شامل مدرسه‌ها، فروشگاه‌ها و یک بیمارستان برای ساکنان بود.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد colony

    1. noun community
      Synonyms:
      community settlement territory possession dominion province dependency protectorate mandate outpost offshoot satellite subject state new land swarm clearing antecedents

    سوال‌های رایج colony

    شکل جمع colony چی میشه؟

    شکل جمع colony در زبان انگلیسی colonies است.

    ارجاع به لغت colony

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «colony» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/colony

    لغات نزدیک colony

    • - colonize
    • - colonnade
    • - colony
    • - colophon
    • - color
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    possessed provide for your family puddle quite a bit quite a few rapport rather than real-life ranch concert complexion credibility cottage cheese disappear sinusoidal اهتزاز فاحش وقار موقر مزایده تکثیر منزه عایدی مغبون غنیمت چلاق چلغوز قاچ قرائت قرعه
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.