آیکن بنر

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

۵۰۴ واژه‌ی ضروری در لغات دسته‌بندی‌شده

مشاهده
آخرین به‌روزرسانی:

Indemnity

ɪnˈdemnəti ɪnˈdemnəti

معنی indemnity | جمله با indemnity

noun

تاوان، غرامت، جبران زیان، بخشودگی، صدمه

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام

A plan that offered indemnity against further financial loss.

طرحی که ما را در مقابل زیان‌های بیشتر مالی بیمه می‌کرد.

He had to pay a large indemnity.

او مجبور شد غرامت سنگینی بدهد.

نمونه‌جمله‌های بیشتر

Germany is still paying indemnity to some victims of Nazism.

آلمان هنوز هم به برخی از قربانیان نازی‌ها خسارت می‌پردازد.

پیشنهاد بهبود معانی

انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد indemnity

  1. noun reimbursement

ارجاع به لغت indemnity

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «indemnity» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۹ شهریور ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/indemnity

لغات نزدیک indemnity

پیشنهاد بهبود معانی