آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۴ شهریور ۱۴۰۴

      Duly

      ˈduːli ˈdjuːli

      معنی duly | جمله با duly

      adverb

      بنابر مقرر، بنابربر وظیفه، به‌قدر لازم، به‌موقع خود

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      The new ambassador was duly received.

      سفیر جدید را طبق روال معمول پذیرفتند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد duly

      1. adverb accordingly, properly
        Synonyms:
        appropriately suitably correctly properly rightfully deservedly befittingly decorously punctually on time at the proper time
        Antonyms:
        improperly unsuitably unduly

      لغات هم‌خانواده duly

      noun
      due, dues
      adjective
      due, undue
      adverb
      due, duly, unduly

      سوال‌های رایج duly

      معنی duly به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «duly» در زبان فارسی به «به‌طور شایسته»، «بنابر مقرر» یا «به‌موقع و درست» ترجمه می‌شود.

      این قید برای توصیف انجام کاری به شکل مناسب، قانونی، مورد انتظار یا در زمان مقرر به کار می‌رود و معمولاً بار معنایی رسمی و جدی دارد. «Duly» نشان‌دهنده‌ی رعایت قوانین، مقررات، یا آداب و روش‌های معمول است و در نوشتار رسمی، اسناد قانونی، مکاتبات اداری و متون حرفه‌ای کاربرد فراوان دارد.

      در کاربرد رسمی، «duly» به معنای انجام دقیق یک وظیفه یا اقدام مطابق دستورالعمل‌هاست. برای مثال، در جمله‌ی «The documents were duly signed and filed»، معنای آن این است که اسناد به شکل درست، قانونی و مطابق با روال‌های رسمی امضا و ثبت شدند. این کاربرد اهمیت نظم، صحت و رعایت فرآیندهای مرسوم را نشان می‌دهد و بیان می‌کند که همه چیز طبق روال استاندارد پیش رفته است.

      در مکاتبات اداری و حقوقی، «duly» نقش مهمی در بیان مسئولیت و تعهد دارد. استفاده از این قید نشان می‌دهد که شخص یا سازمان وظایف خود را به شکل مناسب و مطابق با مقررات انجام داده است. به عبارت دیگر، «duly» تضمین می‌کند که اقدام انجام شده اعتبار قانونی یا رسمی دارد و مطابق استانداردهای مورد انتظار است. این کاربرد باعث می‌شود اسناد و مکاتبات رسمی از صحت و اعتبار برخوردار شوند.

      در زندگی روزمره، اگرچه «duly» کمتر در مکالمه غیررسمی به کار می‌رود، اما مفهوم آن می‌تواند به سادگی نشان‌دهنده‌ی انجام کارها به موقع و مسئولانه باشد. برای مثال، آماده کردن یک گزارش، تحویل یک پروژه یا انجام وظایف شخصی «duly» به این معناست که کارها به شکل صحیح و در زمان مقرر انجام شده‌اند و فرد مسئولیت‌پذیری خود را نشان داده است.

      «duly» مفهومی است که هم جنبه‌ی قانونی و رسمی دارد و هم ارزش اخلاقی و رفتاری. این واژه نشان می‌دهد که انجام کارها به شکل شایسته، منظم و مسئولانه اهمیت دارد و می‌تواند اعتماد دیگران را جلب کند. درک و استفاده صحیح از «duly» به افراد کمک می‌کند تا در مکاتبات رسمی، اسناد و حتی برنامه‌ریزی‌های شخصی، کیفیت، نظم و اعتبار را حفظ کنند و مسئولیت خود را به‌طور کامل ایفا نمایند.

      ارجاع به لغت duly

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «duly» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/duly

      لغات نزدیک duly

      • - dulte
      • - duluth
      • - duly
      • - dum-dum
      • - duma
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.