آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۳ مرداد ۱۴۰۴

      Bit

      bɪt bɪt

      شکل سوم:

      bitten

      سوم‌شخص مفرد:

      bites

      وجه وصفی حال:

      biting

      شکل جمع:

      bits

      معنی bit | جمله با bit

      noun countable informal A2

      کمی، قدری، مقداری، ذره‌ای، تا حدی

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      a bit tired

      کمی خسته

      He’s a bit shy.

      کمی خجالتی است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She tries to do a bit of exercise every day.

      او سعی می‌کند هر روز کمی ورزش کند.

      wait a bit

      قدری صبر کن

      Add a bit of salt!

      یک ذره نمک بزن!

      His father is a bit deaf.

      پدرش تا حدی کر است.

      It sounds a bit complicated to me.

      به نظرم کمی پیچیده می‌آید.

      Our room was a bit of a mess.

      اتاقمان کمی درهم‌ریخته و کثیف بود.

      You were a bit late!

      کمی دیر کردی!

      Can't you stay for a bit?

      آیا نمی‌توانی قدری بمانی؟

      I am not a bit tired.

      ذره‌ای خسته نیستم.

      noun countable

      (قطعه‌ای که در دهان اسب جای می‌گیرد) عنان، لگام، زمام

      bit, (قطعه‌ای که در دهان اسب جای می‌گیرد) عنان، لگام، زمام

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

      The first bits were made of rope, bone, horn, or hardwood.

      عنان‌های نخستین از طناب، استخوان، شاخ یا سخت‌چوب ساخته شده بودند.

      metal bit

      لگام اسب

      abbreviation noun countable

      کامپیوتر بیت (یک عدد در دستگاه اعداد دودویی و یکای اندازه‌گیری داده در رایانه است و هر ۸ بیت معادل ۱ بایت است. بیت کوچک‌ترین واحد داده در ذخیره و بازیابی داده در رایانه است)

      ترکیب کلمه‌های binary و digit است.

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

      مشاهده

      a 32-bit computer

      رایانه‌ی ۳۲ بیتی

      a 16-bit processor

      پردازنده‌ی ۱۶ بیتی

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The total memory is approximately 64,000 bits.

      کل حافظه تقریباً ۶۴۰۰۰ بیت است.

      The bit is not defined in the International System of Units (SI).

      بیت در دستگاه بین‌المللی یکاها (SI) تعریف نشده است.

      noun countable

      انگلیسی بریتانیایی قدیمی هر سکه‌ی کم‌ارزش

      a sixpenny bit

      سکه‌ی شش پنسی

      noun countable informal

      انگلیسی آمریکایی قدیمی دوازده‌ونیم سنت (هیچ‌وقت سکه‌ای با این ارزش ضرب نشد و تنها در گفت‌وگوهای غیررسمی کاربرد داشت)

      two bits

      بیست‌و‌پنج سنت

      four bits

      پنجاه سنت (=نیم دلار)

      noun countable

      سرمته، سری مته

      bit, سرمته، سری مته

      a sharp bit

      سرمته‌ی تیز

      I bought a few bits.

      تعدادی سری مته خریدم.

      noun countable

      سینما و تئاتر نقش کوتاه یا کم‌اهمیت

      a bit role

      نقش کوتاه

      bit players

      هنرپیشه‌های نقش کم‌اهمیت

      abbreviation

      (BIT) (Bachelor of Information Technology) لیسانس/کارشناسی فناوری اطلاعات (=آی‌تی)

      I hold a BIT.

      لیسانس آی‌تی دارم.

      BIT degree

      مدرک کارشناسی فناوری اطلاعات

      verb - intransitive verb - transitive

      زمان گذشته‌ی ساده فعل bite

      He bit his tongue.

      زبانش را گاز گرفت.

      He bit into the apple.

      سیب را گاز زد.

      verb - transitive

      عنان را در دهان اسب قرار دادن

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد bit

      1. noun tiny piece
        Synonyms:
        piece fragment part morsel scrap crumb grain chunk sample shred portion section share sliver flake segment trace pinch dose speck item drop molecule splinter excerpt division shaving snippet snip end dash taste fraction dollop lick parcel lump sprinkling dab smidgen jot iota modicum droplet chip shard scintilla stump stub atom snatch niggle mite tittle peanuts chicken feed scale driblet specimen
        Antonyms:
        whole
      1. noun short period of time
        Synonyms:
        moment minute second instant while spell space stretch little while jiffy tick
      1. noun computer information
        Synonyms:
        data binary digit binary unit 1

      Collocations

      a bit much

      کمی زیاده، بیش از حد

      a bit of a

      کمی، نه کم

      for a bit

      برای مدتی کوتاه، کمی

      not a bit

      اصلاً، ابداً، هیچ

      Idioms

      take (or get) the bit in one's teeth

      مهارپذیر نبودن، سرپیچی کردن

      a bit much

      عملاً، در حقیقت خیلی، زیاده، بیش‌از‌حد

      bits and pieces

      جسته‌گریخته، تکه‌های کوچک و بزرگ، بخش‌هایی، تکه‌هایی، خرده‌ریز، خرت‌وپرت

      every bit as

      درست مثل، از هر حیث

      quite a bit

      مقدار زیاد، خیلی

      Idioms بیشتر

      quite a few (or bit)

      (عامیانه) خیلی، بسیار، (نسبتاً) زیاد

      hair of the dog (that bit one)

      (عامیانه) مشروب الکلی که برای از بین بردن خماری صبحگاهی نوشیده می‌شود

      a bit of fluff (stuff or skirt)

      دختر داف، زن سکسی، زن جذاب، زن خوشگل

      at the bit champing

      1- (اسب) دهنه را جویدن (پی‌درپی و با سروصدا) 2- بی‌قراری کردن، بی‌صبر و قرار شدن

      سوال‌های رایج bit

      معنی bit به فارسی چی میشه؟

      کلمه "bit" در زبان انگلیسی به معانی و کاربردهای مختلفی اشاره دارد. این واژه به‌ویژه در زمینه‌های فناوری اطلاعات، ریاضیات و زبان‌شناسی کاربردهای متنوعی دارد. در ادامه به بررسی معانی و نکات جالب مربوط به این کلمه می‌پردازیم.

      ۱. مفهوم در فناوری اطلاعات

      در دنیای فناوری اطلاعات، "bit" کوتاه‌شده‌ی عبارت "binary digit" است و به کوچکترین واحد اطلاعات در کامپیوترها و سیستم‌های دیجیتال اشاره دارد. هر بیت می‌تواند یکی از دو مقدار ۰ یا ۱ را داشته باشد. این مفهوم اساس بسیاری از عملیات‌های محاسباتی و ذخیره‌سازی داده‌ها را تشکیل می‌دهد. به عنوان مثال، ۸ بیت برابر با یک بایت (byte) است و این نشان‌دهنده‌ی این است که یک بایت می‌تواند ۲۵۶ مقدار مختلف را ذخیره کند.

      ۲. کاربرد در ریاضیات

      در ریاضیات و تئوری اطلاعات، بیت به‌عنوان واحد اندازه‌گیری اطلاعات مورد استفاده قرار می‌گیرد. به‌طور کلی، هر بیت می‌تواند نشان‌دهنده‌ی یک انتخاب دوگانه باشد. به عنوان مثال، در یک وضعیت که دو گزینه وجود دارد (مانند درست و نادرست)، یک بیت می‌تواند نتیجه را نشان دهد. این مفهوم در نظریه اطلاعات برای محاسبه‌ی ظرفیت کانال‌ها و تحلیل داده‌ها بسیار مهم است.

      ۳. مفاهیم دیگر

      فراتر از کاربردهای فنی، "bit" در زبان عامیانه به معنای مقدار کمی از چیزی نیز به کار می‌رود. به عنوان مثال، اگر کسی بگوید "I need a bit of help" به این معنی است که به مقداری کمک نیاز دارد. این کاربرد نشان‌دهنده‌ی انعطاف‌پذیری واژه در زبان روزمره است.

      ۴. نکات جالب

      - "Bit" در اصطلاحات مختلف مانند "gigabit" و "megabit" برای اندازه‌گیری سرعت اینترنت و حجم داده‌ها نیز به کار می‌رود. یک گیگابیت برابر با یک میلیارد بیت است.

      - در دنیای بازی‌های ویدیویی، "bit" به عنوان یک معیار برای توصیف نسل‌های مختلف کنسول‌های بازی استفاده می‌شود. به عنوان مثال، کنسول‌های ۸ بیتی، ۱۶ بیتی و غیره.

      - در زبان‌های برنامه‌نویسی، بیت‌ها به عنوان نوع داده‌ای برای ذخیره‌سازی مقادیر منطقی (boolean) استفاده می‌شوند.

      شکل سوم bit چی میشه؟

      شکل سوم bit در زبان انگلیسی bitten است.

      شکل جمع bit چی میشه؟

      شکل جمع bit در زبان انگلیسی bits است.

      وجه وصفی حال bit چی میشه؟

      وجه وصفی حال bit در زبان انگلیسی biting است.

      سوم‌شخص مفرد bit چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد bit در زبان انگلیسی bites است.

      ارجاع به لغت bit

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «bit» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/bit

      لغات نزدیک bit

      • - bisulfite
      • - bisulphate
      • - bit
      • - bit addressable
      • - bit by bit
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon جنده حشرات خاور رابطه‌ی جنسی یک‌شبه سستی سیار شرمگاه لثه او عالم آسیب‌شناسی آغازین اسب‌سوار استعفا امتحان کننده
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.