به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fraction

ˈfrækʃn ˈfrækʃn
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • شکل جمع:

    fractions

معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها

  • noun countable C2
    کسر (ریاضی)
  • verb - transitive countable
    شکستن
  • noun countable
    شکستگی، ترک‌خوردگی، شکاف
  • noun countable
    برخه، کسر (کسور)،بخش، قسمت
    • - a fraction of an inch
    • - بخش بسیار کوچکی از یک اینچ
    • - a fraction of a second
    • - یک لحظه، بخش کوچکی از یک ثانیه
  • verb - transitive countable
    تبدیل به کسر متعارفی کردن، به قسمت‌های کوچک تقسیم کردن
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fraction

  1. noun part
    Synonyms: bite, chunk, cut, division, end, fragment, half, piece, portion, section, share, slice
    Antonyms: entirety, total, whole
  2. noun incomplete number
    Synonyms: bit, division, fragment, part, partial, piece, portion, quotient, ratio, section, segment, slice, subdivision

ارجاع به لغت fraction

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fraction» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fraction

لغات نزدیک fraction

پیشنهاد بهبود معانی