آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۲۸ مهر ۱۴۰۴

      Total

      ˈtoʊt̬l ˈtəʊtl

      گذشته‌ی ساده:

      totalled

      شکل سوم:

      totalled

      سوم‌شخص مفرد:

      totals

      وجه وصفی حال:

      totalling

      شکل جمع:

      totals

      معنی total | جمله با total

      noun countable B1

      جمع، حاصل جمع، جمع کل

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      A total of twenty students came.

      جمعاً بیست شاگرد آمدند.

      Add up the final totals.

      جمع‌های نهایی را به‌هم بیفزایید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the total of our incomes

      جمع درآمدهای ما

      adjective B1

      کل، کلی (تعداد و سود و غیره)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      What is the total number of participants expected for the event?

      تعداد کل شرکت‌کنندگان این رویداد چند است؟

      Their total losses amounted to more than $800.

      میزان کل ضررهای آن‌ها بیش از ۸۰۰ دلار بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      the total cost of this project

      هزینه‌‌ی کل این طرح

      adjective B2

      کامل، مطلق، محض، تمام‌عیار، بی‌قیدوشرط، بی‌چون‌وچرا

      They lived in total isolation for many years.

      آن‌ها سال‌ها در انزوای کامل زندگی کردند.

      The accident was a result of total carelessness.

      آن حادثه، نتیجه‌ی بی‌احتیاطی مطلق بود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a total defeat

      شکست کامل

      total darkness

      تاریکی مطلق

      verb - transitive C1

      جمع کردن، به‌مجموع رسیدن، برابر بودن با، به عدد مشخصی رسیدن، محاسبه کردن مجموع

      The teacher totalled the students' scores on the final exam.

      معلم نمرات دانش‌آموزان در امتحان نهایی را جمع زد.

      Our debts totals a million dollars.

      بدهی‌های ما به یک میلیون دلار می‌رسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      At the end of the fiscal year, the accountant totalled the company's earnings.

      در پایان سال مالی، حسابدار سود شرکت را جمع کرد.

      The cost of repairs will total more than we expected.

      هزینه‌ی تعمیرات بالغ بر آنچه انتظار داشتیم خواهد شد.

      to total all of the expenditures

      همه‌ی هزینه‌ها را جمع بستن

      verb - transitive

      انگلیسی آمریکایی درب‌وداغون کردن (اتومبیل به‌حدی که نتوان آن را تعمیر کرد)

      در انگلیسی بریتانیایی از write off استفاده می‌شود.

      He totalled his car in the accident last night.

      توی تصادف دیشب ماشینش رو درب‌وداغون کرد.

      The reckless driver totalled the parked car in seconds.

      راننده‌ی شورتی توی چند ثانیه ماشین پارک‌شده رو درب‌وداغون کرد.

      verb - transitive

      به‌طور کامل خراب کردن، با خاک یکسان کردن

      The storm totalled the small seaside town.

      طوفان شهر کوچک ساحلی را با خاک یکسان کرد.

      The hail totalled the crops.

      تگرگ محصولات را به‌طور کامل خراب کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد total

      1. adjective complete, thorough
        Synonyms:
        full entire whole absolute thorough outright unlimited unconditional positive inclusive full-scale overall perfect sweeping unqualified unreserved unrestricted utter comprehensive full-blown downright gross integral out-and-out plenary sheer thoroughgoing undisputed undivided unmitigated all-out consummate every totalitarian
        Antonyms:
        incomplete partial unfinished
      1. noun whole
        Synonyms:
        sum amount totality entirety aggregate body bulk mass quantity all the works full amount sum total result gross tale budget flat out jackpot quantum
        Antonyms:
        part
      1. verb add up
        Synonyms:
        add totalize sum up calculate figure reach equal come to amount to result in comprise consist of aggregate pile up mount up to stack up yield number cast reckon foot tote summate run to run into ring up
        Antonyms:
        subtract take away

      Collocations

      a total of

      جمعاً، سرجمع

      sum total

      جمع کل، سرجمع، مجموع

      general (or total) amnesty

      عفو عمومی

      سوال‌های رایج total

      گذشته‌ی ساده total چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده total در زبان انگلیسی totalled است.

      شکل سوم total چی میشه؟

      شکل سوم total در زبان انگلیسی totalled است.

      شکل جمع total چی میشه؟

      شکل جمع total در زبان انگلیسی totals است.

      وجه وصفی حال total چی میشه؟

      وجه وصفی حال total در زبان انگلیسی totalling است.

      سوم‌شخص مفرد total چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد total در زبان انگلیسی totals است.

      ارجاع به لغت total

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «total» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/total

      لغات نزدیک total

      • - tostada
      • - tot
      • - total
      • - total depravity
      • - total function
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.