آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ تیر ۱۴۰۵

      Every

      ˈevri ˈevri

      معنی every | جمله با every

      adjective determiner A1

      هر، همه، تمامِ

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی مقدماتی

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      Every teacher knows this.

      هر معلمی این را می‌داند.

      Every citizen was there.

      همه‌ی شهروندان آنجا بودند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      every man and woman

      هر مرد و زن

      They have every needed facility.

      آنان همه‌ی تسهیلات لازم را دارا می‌باشند.

      to work hard for every penny

      برای هر شاهی جان کندن

      I have read every one of his books.

      من همه‌ی کتاب‌های او را خوانده‌ام.

      Every student passed (the test).

      همه‌ی شاگردان (امتحان را) قبول شدند.

      I listened to her every word.

      به همه‌ی حرف‌های او گوش فرا دادم.

      adjective determiner A1

      هر (برای تکرار)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      هوش مصنوعی فست دیکشنری

      Take this medicine every three hours.

      این دارو را هر سه ساعت بخورید.

      every other year

      هر دو سال یکبار

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      every few days

      هر چند روز یک بار

      every year

      هر سال

      every day

      هر روز

      I see him every other day.

      یک روز در میان او را می‌بینم.

      Write on every other line.

      یک سطر در میان بنویسید.

      determiner B2

      زیاد، بسیار، کامل، بزرگ

      I have every confidence in her.

      به او اعتماد کامل دارم.

      They gave me every opportunity to learn and practice.

      آن‌ها به من هرگونه فرصت برای یادگیری و تمرین را دادند (فرصت زیادی دادند).

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد every

      1. adjective each, all
        Synonyms:
        all whole without exception each one

      Collocations

      every other

      یکی در میان

      every man jack

      هر مردی، هر کس

      every so often

      هرچند وقت یک‌بار، گهگاه

      every hour on the hour

      هر ساعت و سر ساعت، ساعت به ساعت

      every other day

      یک روز در میان

      Collocations بیشتر

      on every side (or on all sides)

      از هر سو، از هر طرف، از جهت‌های مختلف

      at every turn

      در همه‌ی حالات، در کلیه‌ی آزمایش‌ها، دائماً، همیشه

      try every possible way

      هر راه ممکن را امتحان کردن، از هر دری وارد شدن

      have every confidence in

      اطمینان کامل داشتن به

      cover every eventuality

      همه احتمالات را پوشش دادن، برای هر پیشامدی آماده بودن

      pander to someone’s every whim

      برآورده کردن تمام هوس‌های کسی

      Idioms

      every cloud has a silver lining

      در پس هر دشواری گشایشی است (در ناامیدی بسی امید است، پایان شب سیه سپید است) (پس از تیرگی، روشنی گیرد آب، برآید پس‌از تیره‌شب، آفتاب) (خدا گر ز حکمت ببندد دری، ز رحمت گشاید در دیگری)

      every dog has its day

      نوبت خوش‌شانسی هر کسی فرا می‌رسد، هرکس روز خودش را خواهد داشت، روز هر کسی می‌آید، نوبت هر کسی می‌رسد

      every man for himself

      حساب هرکسی سوا است، هرکس (باید) به فکر خودش باشد

      every which way

      (عامیانه) 1- به هر سو، از هر سو 2- با کمال بی‌نظمی، به‌طور درهم و برهم، الله‌بختی

      every bit as

      درست مثل، از هر حیث

      Idioms بیشتر

      on every hand

      از هر سو، از هر طرف

      every inch

      کاملاً، از هر نظر

      live every day as though it were your last

      طوری زندگی کن که گویی امروز آخرین روز عمر تو است، فرصت را غنیمت شمار

      there are two sides to every story

      هر قصه‌ای دو طرف دارد، تنها به قاضی رفته خوشحال برمی‌گردد

      there is an exception to every rule

      هر قانونی استثنا دارد

      every trick in the book

      همه‌ی دوز و کلک‌ها، هر کار لازم برای رسیدن به موفقیت

      سوال‌های رایج every

      معنی every به فارسی چی می‌شه؟

      کلمه‌ی «every» در زبان فارسی به «هر» یا «همه‌ی» ترجمه می‌شود و بسته به جمله و زمینه‌ی استفاده می‌تواند معانی متفاوتی داشته باشد.

      کلمه‌ی «every» برای اشاره به تمام اعضای یک گروه یا مجموعه، به طور جداگانه و بدون استثنا به کار می‌رود. وقتی از «every» استفاده می‌کنیم، تأکید بر این است که هر یک از اجزاء گروه به تنهایی مورد نظر است و نه فقط گروه به صورت کلی. به عنوان مثال، جمله‌ی «Every student in the class passed the exam» نشان می‌دهد که هر دانش‌آموز به صورت جداگانه در امتحان موفق شده است و این موفقیت منحصر به گروه یا اکثریت نیست. این ویژگی باعث می‌شود «every» ابزاری قوی برای بیان جامعیت و کلیت باشد.

      «Every» معمولاً با اسامی قابل شمارش مفرد به کار می‌رود و نقش صفت تعیین‌کننده را دارد. به این معنا که به جای استفاده از واژه‌هایی مانند «all» که بیشتر بر کل گروه تأکید دارد، «every» به هر عضو جداگانه توجه می‌کند. برای نمونه، جمله‌ی «I go to the gym every day» بیانگر این است که فعالیت رفتن به باشگاه به طور مستمر و بدون استثنا در هر روز انجام می‌شود. این کاربرد نشان‌دهنده‌ی تکرار و نظم زمانی است و در بیان روال‌ها و عادات روزمره بسیار کاربردی است.

      علاوه بر این، «every» در عبارات ترکیبی مانند «every now and then»، «every other day» یا «every single one» به منظور بیان تناوب، جزئیات یا تأکید بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. برای مثال، «every other day» نشان‌دهنده‌ی تکرار فعالیت‌ها به صورت یک روز در میان است، در حالی که «every single one» تأکیدی قوی بر تمام اجزاء دارد. این انعطاف کاربردی باعث شده است که «every» در مکالمات روزمره، نوشتار رسمی و ادبیات کاربرد گسترده‌ای داشته باشد.

      از نظر ادبی و معنایی، «every» می‌تواند حس کلیت، نظم و پیوستگی را منتقل کند. نویسندگان و سخنرانان از آن برای تأکید بر اهمیت، تکرار یا فراگیری موضوعات استفاده می‌کنند. برای مثال، در جمله‌ی «Every heart has its own story»، واژه‌ی «every» بر این نکته تأکید می‌کند که هر فرد بدون استثنا تجربه‌ها و داستان‌های منحصر به فردی دارد، و این بیانگر اهمیت فردیت و جزئیات است.

      «every» یک واژه‌ی کلیدی در زبان انگلیسی است که به بیان جامعیت، تکرار و توجه به جزئیات کمک می‌کند. با فهم درست کاربردهای آن، زبان‌آموزان می‌توانند جملات خود را دقیق‌تر و طبیعی‌تر بسازند، و هم در نوشتار رسمی و علمی و هم در مکالمات روزمره تأکید و وضوح بیشتری ایجاد کنند. این واژه یکی از ابزارهای مهم برای نشان دادن نظم، ترتیب و تکرار در زبان انگلیسی محسوب می‌شود.

      ارجاع به لغت every

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «every» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/every

      لغات نزدیک every

      • - evert
      • - evertor
      • - every
      • - every bit as
      • - every cloud has a silver lining
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      hoot human resources planning huxley ian icefall if need be ifs and buts ill nature ill-fated immensity immense asset importance in due course in line of duty in style چغاله‌بادام چوریزو حائز حراست‌نشده پارچه‌ی موج‌دار چه حیف حشره‌شناسی سپرزدارو حضور مطلق خمیر یوفکا دل‌نشین دورودراز عاقبت عجله گریختن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.