آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Phrasal verbs
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۲۹ مهر ۱۴۰۳

    Add

    ˌæd ˌæd ˌæd ˌæd

    گذشته‌ی ساده:

    added

    شکل سوم:

    added

    سوم‌شخص مفرد:

    adds

    وجه وصفی حال:

    adding

    معنی add | جمله با add

    verb - transitive A2

    ضمیمه کردن، پیوست کردن، زیاد کردن، باهم پیوستن، باهم جمع شدن (به‌منظور اتحاد و پیشرفت)، اضافه شدن یا اضافه کردن (به گروه، انجمن و...)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی متوسط

    مشاهده

    Add some salt to the salad.

    قدری نمک سالاد را زیاد کن.

    He asked the waiter to add extra cheese to his pizza.

    او از گارسون خواست که پنیر بیشتری به پیتزایش اضافه کند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    He added that he didn't have money either.

    او اضافه کرد که پول هم ندارد.

    verb - transitive

    (حساب) جمع کردن، جمع زدن

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

    Add two and four.

    دو و چهار را جمع کن.

    These figures don't add up.

    این ارقام درست در نمی‌آید.

    verb - intransitive

    غذا و آشپزی افزودن، اضافه کردن

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی غذا و آشپزی

    مشاهده

    They are adding a room to the building.

    آن‌ها دارند یک اتاق به ساختمان اضافه می‌کنند.

    abbreviation

    (ADD) [American Dialect Dictionary]

    abbreviation

    سلامت روان (add) [attention deficit disorder] (روانشناسی) اختلال نقص توجه

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی سلامت روان

    مشاهده
    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد add

    1. verb simple arithmetical process of increase; accumulation
      Synonyms:
      total sum tally count compute calculate figure reckon enumerate tot summate cast count up reckon up tot up do addition tote
      Antonyms:
      subtract
    1. verb adjoin, increase; make further comment
      Synonyms:
      include continue supplement reply append augment increase boost build up step up jack up affix tack on join together plug into hook up with say further flesh out tag annex hike slap on pad ante snowball speed up beef up run up hitch on parlay soup up charge up cue in spike pour it on heat up jazz up figure in hike up piggyback
      Antonyms:
      reduce decrease lessen remove diminish deduct withdraw

    Phrasal verbs

    add in

    به حساب آوردن، افزودن بر

    add up

    سرجمع کردن، به هم افزودن

    منطقی بودن، درست درآمدن

    add up to

    معنی دادن

    بالغ شدن بر، رسیدن به، حاکی بودن

    قابل قبول بودن

    Idioms

    to add insult to injury

    قوز بالای قوز شدن، نمک به زخم پاشیدن، شرایط را نسبت به قبل بدتر کردن

    لغات هم‌خانواده add

    noun
    addition, additive
    adjective
    additional, added
    verb - transitive
    add
    adverb
    additionally

    سوال‌های رایج add

    گذشته‌ی ساده add چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده add در زبان انگلیسی added است.

    شکل سوم add چی میشه؟

    شکل سوم add در زبان انگلیسی added است.

    وجه وصفی حال add چی میشه؟

    وجه وصفی حال add در زبان انگلیسی adding است.

    سوم‌شخص مفرد add چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد add در زبان انگلیسی adds است.

    ارجاع به لغت add

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «add» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/add

    لغات نزدیک add

    • - adays
    • - adc
    • - add
    • - add an extension
    • - add colour to
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    take a picture faceless fail an exam faintly ridiculous impossibly fairing fall into rota fallacious falter familiar feet feisty foray fenugreek سماق مسقف صبا سمین ثمن تحول توالی تناوب تناوبی متناوب اطناب اطناب کردن قلوه قواره اسنوبرد
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.