آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ آذر ۱۴۰۳

      Snowball

      ˈsnoʊbɒːl ˈsnəʊbɔːl

      گذشته‌ی ساده:

      snowballed

      شکل سوم:

      snowballed

      سوم‌شخص مفرد:

      snowballs

      وجه وصفی حال:

      snowballing

      شکل جمع:

      snowballs

      معنی snowball | جمله با snowball

      noun countable

      گلوله‌برف، گلوله‌ی برف، گلوله‌ی برفی

      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      The snowball melted quickly under the warm winter sun.

      گلوله‌ی برفی زیر آفتاب گرم زمستان به‌سرعت ذوب شد.

      After building a snowman, we used leftover snow to make several snowballs.

      بعد از ساختن آدم‌برفی، از برف باقی‌مانده برای ساختن تعدادی گلوله‌برف استفاده کردیم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She threw a snowball at her brother.

      او گلوله‌برفی را به سمت برادرش پرتاب کرد.

      verb - intransitive

      مجازی (با سرعت بسیار) افزایش یافتن، بالا گرفتن، شدت گرفتن، فراگیر شدن، تکثیر شدن، گسترش یافتن، فزونی یافتن

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      Her worries started to snowball after she received the first piece of bad news.

      پس‌از شنیدن نخستین خبر بد، نگرانی‌هایش فزونی یافت.

      Opposition to the war snowballed.

      مخالفت با جنگ شدت گرفت.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      World population is still snowballing.

      جمعیت جهان همچنان به‌طور مهار‌ناپذیری درحال افزایش است.

      verb - transitive

      برف‌بازی کردن، گلوله‌ی برف زدن، گلوله‌ی برف پرتاب کردن، گلوله‌ی برف انداختن

      Farid and Saeid decided to snowball.

      فرید و سعید تصمیم گرفتند برف‌بازی کنند.

      We used to snowball unsuspecting passersby during winter breaks.

      در تعطیلات زمستانی به عابران ازهمه‌جابی‌خبر گلوله‌ی برف می‌زدیم.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد snowball

      1. verb to increase or expand suddenly, rapidly, or without control
        Synonyms:
        explode mushroom
      1. noun plant having heads of fragrant white trumpet-shaped flowers; grows in sandy arid regions
        Synonyms:
        sweet sand verbena Abronia elliptica
      1. verb to make or become greater or larger
        Synonyms:
        increase grow expand extend enlarge augment amplify raise escalate multiply boost build build up swell mount magnify wax surge upsurge soar proliferate beef up aggrandize run up burgeon

      سوال‌های رایج snowball

      گذشته‌ی ساده snowball چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده snowball در زبان انگلیسی snowballed است.

      شکل سوم snowball چی میشه؟

      شکل سوم snowball در زبان انگلیسی snowballed است.

      شکل جمع snowball چی میشه؟

      شکل جمع snowball در زبان انگلیسی snowballs است.

      وجه وصفی حال snowball چی میشه؟

      وجه وصفی حال snowball در زبان انگلیسی snowballing است.

      سوم‌شخص مفرد snowball چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد snowball در زبان انگلیسی snowballs است.

      ارجاع به لغت snowball

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «snowball» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۳ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/snowball

      لغات نزدیک snowball

      • - snow-on-the-mountain
      • - snow-white
      • - snowball
      • - snowball fight
      • - snowbank
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      gore rotatory pretzel mammatus pie chart wheedle hematocrit stoichiometry frump seafaring in demand concur jaggery used to diametrically چرب اثنی‌عشر انگلستان روماتیسم مفصلی بدهکار کوله‌پشتی مسیر مشمئز کننده مطالبه معادل معلومات معمار ملتمسانه منافع منان
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.