آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ آذر ۱۴۰۴

      Magnify

      ˈmæɡnɪfaɪ ˈmæɡnɪfaɪ

      گذشته‌ی ساده:

      magnified

      شکل سوم:

      magnified

      سوم‌شخص مفرد:

      magnifies

      وجه وصفی حال:

      magnifying

      معنی magnify | جمله با magnify

      verb - transitive

      بزرگ‌نمایی کردن، بزرگ کردن (معمولاً به کمک ذره‌بین و غیره)

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ۵۰۴ واژه

      مشاهده

      this microscope magnifies things one hundred times.

      این میکروسکوپ چیزها را صد مرتبه بزرگ‌تر می‌‌کند.

      He tried to magnify the part he acted in the play.

      او سعی کرد قسمتی را که در نمایش بازی کرده بود را بزرگنمایی کند.

      verb - transitive

      غلو کردن، مبالغه کردن، لاف زدن بزرگتر کردن، ستودن (از نظر اندازه یا اهمیت یا مقام)

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      they teach history mainly to magnify their own country.

      تاریخ را بیشتر برای این درس می‌دهند که کشور خود را بزرگ کنند.

      they magnified the art but belittled the artist.

      آنان هنر را می‌ستودند ولی هنرمند را تحقیر می‌کردند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      to magnify one's sufferings

      سختی‌های خود را بزرگتر از آنچه هست وانمود کردن

      And the lord magnified him among the Jews.

      ... و خداوند او را در میان جهودان عزت بخشید.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد magnify

      1. verb enlarge, intensify
        Synonyms:
        increase expand extend amplify augment intensify enhance heighten inflate swell aggravate boost build up deepen dilate distend multiply mount rise sweeten redouble glorify exalt ennoble dignify blow up step up run up hike hike up jack up jump up pad intensate eulogize rouse bless pyramid
        Antonyms:
        decrease lessen diminish weaken miniaturize
      1. verb exaggerate, blow out of proportion
        Synonyms:
        overstate dramatize overdo inflate overemphasize embellish blow up overplay boost enhance aggravate color embroider pad puff up fudge overdraw overcharge overrate overestimate make mountain of molehill blow out of proportion overstress pyramid
        Antonyms:
        diminish play down weaken

      سوال‌های رایج magnify

      گذشته‌ی ساده magnify چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده magnify در زبان انگلیسی magnified است.

      شکل سوم magnify چی میشه؟

      شکل سوم magnify در زبان انگلیسی magnified است.

      وجه وصفی حال magnify چی میشه؟

      وجه وصفی حال magnify در زبان انگلیسی magnifying است.

      سوم‌شخص مفرد magnify چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد magnify در زبان انگلیسی magnifies است.

      ارجاع به لغت magnify

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «magnify» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/magnify

      لغات نزدیک magnify

      • - magnifico
      • - magnifier
      • - magnify
      • - magnifying glass
      • - magniloquence
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      folklore BDSM tower confused industry enclosure judo kismet lan lank lee li lie in lil linguistically آفریده از روی استحقاق آلبوم امانت دادن ای وای! بجنب! بسته بلا استفاده کردن به نوبت انجام دادن بهدانه به یاد ماندنی اشباع‌شده بو باید
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.