آیکن بنر

افزونه‌ی کروم فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

افزونه‌ی فست‌دیکشنری به‌روزرسانی شد

تست کنید
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۴ دی ۱۴۰۴

    Swell

    swel swel

    گذشته‌ی ساده:

    swelled

    شکل سوم:

    swollen

    سوم‌شخص مفرد:

    swells

    وجه وصفی حال:

    swelling

    شکل جمع:

    swells

    معنی swell | جمله با swell

    verb - intransitive verb - transitive C2

    باد کردن، متورم شدن، ورم کردن، بزرگ شدن، افزایش یافتن

    he has a toothache and his cheek is swollen.

    دندانش درد می‌کند و گونه‌اش ورم کرده است.

    at night my feet swell.

    شب‌ها پاهایم باد می‌کنند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the city's population is swelling rapidly.

    جمعیت شهر به سرعت زیاد می‌شود.

    success has swollen him with pride.

    موفقیت باد غرور او را زیاد کرده است.

    his big belly swelled out over his broad belt.

    شکم گنده‌ی او از بالای کمر بند پهنش بیرون زده بود.

    rivers swollen by rain.

    رودخانه‌هایی که از شدت باران طغیان کرده‌اند.

    his heart swelled with anger.

    قلبش از خشم مملو شد.

    membership swelled to a thousand.

    تعداد اعضا به هزار رسید.

    the ever-swelling number of refugees

    شمار روز‌افزون پناهندگان

    verb - intransitive

    موسیقی بلند شدن، اوج گرفتن (موسیقی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    فست دیکشنری در اینستاگرام

    The music swelled, emphasizing the emotional moment in the play.

    موسیقی اوج گرفت و لحظه‌ی احساسی در نمایش را برجسته کرد.

    The music swelled and filled the house.

    صدای موسیقی بلند شد و خانه را فرا گرفت.

    noun singular countable

    حرکت موج (به‌آرامی)

    From the cliff, you could see the swell rolling across the bay.

    از صخره، می‌توانستید حرکت موج‌ها را در خلیج ببینید.

    The morning swell made the small boat rise and fall smoothly.

    حرکت موج در صبح باعث شد قایق کوچک به‌نرمی بالا و پایین رود.

    noun singular countable

    موسیقی بلندشدن صدا، اوج گرفتن موسیقی

    The music swells at the climax of the symphony.

    صدای موسیقی در اوج سمفونی بلند می‌شود.

    The orchestra’s swell brought a dramatic effect to the scene.

    اوج گرفتن صدای ارکستر، تأثیری دراماتیک بر صحنه گذاشت.

    noun countable informal

    قدیمی آدم مرفه، آدم ثروتمند، خوش‌تیپ، پول‌دار، خوش‌پوش

    He tried to fit in with the swells but felt out of place.

    او سعی کرد با آدم‌های مرفه همراه شود اما احساس بیگانگی کرد.

    Only swells go to that restaurant.

    فقط مردم شیک‌پوش به آن رستوران می‌روند.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    he is a real swell on Persian carpets.

    او در کار فرش ایرانی واقعاً استاد است.

    adjective informal

    انگلیسی آمریکایی قدیمی عالی، فوق‌العاده، بسیار خوب، بی‌نظیر، دل‌پذیر

    Our trip was swell.

    سفر ما دل‌پذیر بود.

    your father is a swell guy.

    پدرت آدم واقعاً خوبی است.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    a swell hotel

    یک هتل شیک

    adverb informal

    انگلیسی آمریکایی قدیمی بسیار خوب، عالی، درست‌وحسابی، به‌خوبی

    The event went swell, everyone enjoyed it.

    رویداد به‌خوبی پیش رفت و همه از آن لذت بردند.

    The repairs went swell, and the car runs perfectly now.

    تعمیرات، درست‌وحسابی انجام شد و حالا ماشین به‌خوبی کار می‌کند.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد swell

    1. adjective wonderful
      Synonyms:
      excellent fine terrific grand marvelous super awesome cool neat stylish smart desirable fashionable exclusive deluxe dandy groovy keen nifty fly posh plush ritzy
      Antonyms:
      bad horrible shabby
    1. noun large increase, flow
      Synonyms:
      rise growth wave surge ripple crescendo flow billow undulation uprise seat
      Antonyms:
      decrease decline
    1. verb become larger
      Synonyms:
      grow increase expand enlarge augment extend amplify add to rise mount inflate dilate distend puff bloat bulge protrude become swollen become distended puff up be inflated grow larger heighten intensify accumulate enhance fatten fill out round out plump aggravate surge balloon belly billow blister pouch pout tumefy uprise well up become bloated
      Antonyms:
      shrink contract compress concentrate

    Collocations

    swell with pride

    سرشار از غرور شدن، غرق غرور شدن

    سوال‌های رایج swell

    گذشته‌ی ساده swell چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده swell در زبان انگلیسی swelled است.

    شکل سوم swell چی میشه؟

    شکل سوم swell در زبان انگلیسی swollen است.

    وجه وصفی حال swell چی میشه؟

    وجه وصفی حال swell در زبان انگلیسی swelling است.

    سوم‌شخص مفرد swell چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد swell در زبان انگلیسی swells است.

    ارجاع به لغت swell

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «swell» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/swell

    لغات نزدیک swell

    • - sweetshop
    • - sweetsop
    • - swell
    • - swell box
    • - swell butted
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.