گذشتهی ساده:
swelledشکل سوم:
swollenسومشخص مفرد:
swellsوجه وصفی حال:
swellingشکل جمع:
swellsباد کردن، متورم شدن، ورم کردن، بزرگ شدن، افزایش یافتن
he has a toothache and his cheek is swollen.
دندانش درد میکند و گونهاش ورم کرده است.
at night my feet swell.
شبها پاهایم باد میکنند.
the city's population is swelling rapidly.
جمعیت شهر به سرعت زیاد میشود.
success has swollen him with pride.
موفقیت باد غرور او را زیاد کرده است.
his big belly swelled out over his broad belt.
شکم گندهی او از بالای کمر بند پهنش بیرون زده بود.
rivers swollen by rain.
رودخانههایی که از شدت باران طغیان کردهاند.
his heart swelled with anger.
قلبش از خشم مملو شد.
membership swelled to a thousand.
تعداد اعضا به هزار رسید.
the ever-swelling number of refugees
شمار روزافزون پناهندگان
موسیقی بلند شدن، اوج گرفتن (موسیقی)
تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)
The music swelled, emphasizing the emotional moment in the play.
موسیقی اوج گرفت و لحظهی احساسی در نمایش را برجسته کرد.
The music swelled and filled the house.
صدای موسیقی بلند شد و خانه را فرا گرفت.
حرکت موج (بهآرامی)
From the cliff, you could see the swell rolling across the bay.
از صخره، میتوانستید حرکت موجها را در خلیج ببینید.
The morning swell made the small boat rise and fall smoothly.
حرکت موج در صبح باعث شد قایق کوچک بهنرمی بالا و پایین رود.
موسیقی بلندشدن صدا، اوج گرفتن موسیقی
The music swells at the climax of the symphony.
صدای موسیقی در اوج سمفونی بلند میشود.
The orchestra’s swell brought a dramatic effect to the scene.
اوج گرفتن صدای ارکستر، تأثیری دراماتیک بر صحنه گذاشت.
قدیمی آدم مرفه، آدم ثروتمند، خوشتیپ، پولدار، خوشپوش
He tried to fit in with the swells but felt out of place.
او سعی کرد با آدمهای مرفه همراه شود اما احساس بیگانگی کرد.
Only swells go to that restaurant.
فقط مردم شیکپوش به آن رستوران میروند.
he is a real swell on Persian carpets.
او در کار فرش ایرانی واقعاً استاد است.
انگلیسی آمریکایی قدیمی عالی، فوقالعاده، بسیار خوب، بینظیر، دلپذیر
Our trip was swell.
سفر ما دلپذیر بود.
your father is a swell guy.
پدرت آدم واقعاً خوبی است.
a swell hotel
یک هتل شیک
انگلیسی آمریکایی قدیمی بسیار خوب، عالی، درستوحسابی، بهخوبی
The event went swell, everyone enjoyed it.
رویداد بهخوبی پیش رفت و همه از آن لذت بردند.
The repairs went swell, and the car runs perfectly now.
تعمیرات، درستوحسابی انجام شد و حالا ماشین بهخوبی کار میکند.
سرشار از غرور شدن، غرق غرور شدن
گذشتهی ساده swell در زبان انگلیسی swelled است.
شکل سوم swell در زبان انگلیسی swollen است.
وجه وصفی حال swell در زبان انگلیسی swelling است.
سومشخص مفرد swell در زبان انگلیسی swells است.
از آنجا که فستدیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاهها و دانشجویان استفاده میشود، برای رفرنس به این صفحه میتوانید از روشهای ارجاع زیر استفاده کنید.
شیوهی رفرنسدهی:
معنی لغت «swell» در فستدیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/swell