آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت قطعی اینترنت، برخی امکانات در دسترس نیستند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Collocations
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۴ اردیبهشت ۱۴۰۴

    Balloon

    bəˈluːn bəˈluːn

    گذشته‌ی ساده:

    ballooned

    شکل سوم:

    ballooned

    سوم‌شخص مفرد:

    balloons

    وجه وصفی حال:

    ballooning

    شکل جمع:

    balloons

    توضیحات:

    در معنای دوم همچنین می‌توان از hot-air balloon به‌جای balloon استفاده کرد.

    در معنای سوم همچنین می‌توان از speech balloon و thought balloon به‌جای balloon استفاده کرد.

    معنی balloon | جمله با balloon

    noun countable A2

    بادکنک

    balloon, بادکنک

    We bought a giant balloon to surprise our friend on her birthday.

    برای دوستمان بادکنک بزرگی خریدیم تا در روز تولدش او را غافلگیر کنیم.

    The balloon popped as soon as it touched the sharp edge of the tree branch.

    بادکنک به لبه‌ی تیز شاخه‌ی درخت برخورد کرد و ترکید.

    noun countable

    بالن (وسیله‌ای برای حمل‌ونقل هوایی)

    balloon, بالن (وسیله‌ای برای حمل‌ونقل هوایی)

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    همگام سازی در فست دیکشنری

    The children were delighted to see the colorful balloon floating in the sky.

    کودکان از دیدن بالن رنگارنگ در آسمان خوشحال شدند.

    The balloon slowly ascended into the clouds.

    بالن به بالای ابرها رفت.

    noun countable

    بالن، حباب، کادر گفت‌وگو (طرحی هندسی که اغلب در کارتون‌ها برای نشان دادن صحبت‌ها یا افکار افراد استفاده می‌شود)

    balloon, بالن، حباب، کادر گفت‌وگو (طرحی هندسی که اغلب در کارتون‌ها برای نشان دادن صحبت‌ها یا افکار افراد استفاده می‌شود)

    The balloon in the cartoon showed the character's thoughts.

    بالن در کارتون افکار آن شخصیت را نشان می‌داد.

    He placed the punchline in a separate balloon for comedic effect.

    او جمله‌ی طنز نهایی را در حبابی جداگانه قرار داد تا اثر خنده‌دارش بیشتر شود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    the balloon above my favorite character's head

    بالن بالای سر شخصیت محبوبم

    verb - intransitive

    بسط یافتن، منبسط شدن، گسترش یافتن، بزرگ شدن، زیاد شدن، افزایش یافتن

    Her fame ballooned overnight after the video went viral.

    بعداز اینکه ویدئو وایرال شد، شهرت او یک‌شبه افزایش یافت.

    The budget deficit has ballooned.

    کسر بودجه به‌سرعت زیاد شده است.

    verb - intransitive

    باد کردن، متورم شدن، پف کردن، گشاد شدن، پر از هوا شدن

    Her skirt ballooned in the wind.

    دامن او در باد پف کرد.

    His cheeks ballooned when he blew into the trumpet.

    گونه‌هایش هنگام فوت کردن در ترومپت، باد کردند.

    verb - intransitive

    با بالن پرواز کردن، با بالن سفر کردن

    She dreams of ballooning around the world.

    او رویای سفر با بالون به‌دور دنیا را در سر دارد.

    We ballooned over vineyards and villages during our vacation.

    در تعطیلات‌مان، با بالن بر فراز تاکستان‌ها و روستاها پرواز کردیم.

    noun countable

    وام بالون (نوعی وام با اقساط ابتدایی کوچک و پرداخت نهایی سنگین)

    He defaulted on his balloon mortgage because he couldn’t afford the lump-sum payment.

    او نتوانست وام بالن خود را پرداخت کند چون از عهده‌ی مبلغ نهایی یک‌جا برنمی‌آمد.

    Balloons can be risky for people with unstable income.

    وام‌های بالن برای افرادی با درآمد ناپایدار می‌توانند پرریسک باشند.

    noun countable

    پزشکی بالن (وسیله‌ای که برای باز کردن گرفتگی عروق به کار می‌رود)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی پزشکی

    مشاهده

    The doctor inflated the balloon inside the artery to widen the blocked area.

    پزشک، بالن را درون رگ باد کرد تا ناحیه‌ی مسدودشده را باز کند.

    These medical balloons are designed to be minimally invasive.

    این بالن‌های پزشکی طوری طراحی شده‌اند که کمترین تهاجم را داشته باشند.

    adjective

    بالن‌مانند، بالن‌شکل، بالنی

    A balloon sleeve blouse is perfect for making a statement at a formal event.

    بلوز با آستین بالنی برای جلب توجه در رویداد رسمی، عالی است.

    The jacket was adorned with balloon details that added volume to the design.

    کاپشن با جزئیات بالن‌مانند تزئین شده بود که به طراحی آن حجم داده بود.

    نمونه‌جمله‌های بیشتر

    balloon archway

    راهروی بالن‌مانند

    verb - transitive

    افزایش دادن، بالا بردن، زیاد کردن، توسعه دادن

    We can balloon the sales of our products by offering attractive discounts.

    با دادن تخفیف‌های جذاب می‌توانیم فروش محصولاتمان را افزایش دهیم.

    The company decided to balloon their sales figures by launching a new marketing campaign.

    شرکت تصمیم گرفت با راه‌اندازی یک کمپین بازاریابی جدید میزان فروش خود را افزایش دهد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد balloon

    1. noun inflated material or vehicle
      Synonyms:
      airship blimp zeppelin dirigible bladder
    1. verb billow out; bloat
      Synonyms:
      swell expand inflate enlarge dilate puff out distend bulge blow up belly
    1. verb become inflated
      Synonyms:
      inflate expand billow bloat airship swell-up bag blimp distend gasbag swell zeppelin
    1. verb to expand or swell out like a balloon.
      Synonyms:
      bulge

    Collocations

    balloon angioplasty

    (گشودن یا گشاد کردن شریان توسط بالون) رگ دشتاری به کمک بالون، آنژیوپلاستی توسط بالون

    سوال‌های رایج balloon

    معنی balloon به فارسی چی میشه؟

    کلمه "balloon" به زبان انگلیسی به معنای "بادکنک" است و این واژه به اشیاء توخالی و انعطاف‌پذیری اشاره دارد که معمولاً از مواد لاستیکی یا پلاستیکی ساخته شده‌اند و می‌توانند با گاز یا هوا پر شوند. بادکنک‌ها به دلیل طراحی ساده و رنگارنگ خود، در مناسبت‌های مختلفی مانند جشن تولد، عروسی‌ها و مراسم‌های جشنواره‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرند.

    معانی و کاربردها:

    1. بادکنک: رایج‌ترین معنا. بادکنک‌ها معمولاً برای تزیین و جشن‌ها استفاده می‌شوند.

    2. بادکنک هوایی: به نوعی از بادکنک که معمولاً با هلیوم پر می‌شود و به سمت بالا می‌رود.

    3. بادکنک‌های گازدار: بادکنک‌هایی که با گازهایی غیر از هوا پر می‌شوند و به طور خاص در علم فیزیک و شیمی مورد مطالعه قرار می‌گیرند.

    4. بادکنک‌های تبلیغاتی: شرکت‌ها و برندها اغلب از بادکنک‌ها برای تبلیغات خود استفاده می‌کنند.

    5. بادکنک‌های پزشکی: در برخی از روش‌های پزشکی، بادکنک‌ها برای باز کردن عروق یا به عنوان ابزار در عمل‌های جراحی استفاده می‌شوند.

    نکات جالب:

    - تاریخچه: بادکنک‌ها به قرن ۱۸ میلادی برمی‌گردند و در ابتدا از پوست حیوانات ساخته می‌شدند. با پیشرفت فناوری و صنعت، مواد اولیه بادکنک‌ها تغییر کردند و به لاستیک و پلاستیک تبدیل شدند.

    - انواع بادکنک: بادکنک‌ها در اشکال و اندازه‌های مختلف وجود دارند. از بادکنک‌های بزرگ برای تزیینات تا بادکنک‌های کوچک برای بازی و سرگرمی.

    - هلیوم: بادکنک‌هایی که با هلیوم پر می‌شوند قادرند به سمت بالا پرواز کنند. هلیوم یک گاز غیرسمی و بی‌بو است که به بادکنک‌ها خاصیت شناور بودن می‌دهد.

    - بادکنک‌های فانتزی: این بادکنک‌ها معمولاً به شکل شخصیت‌های کارتونی یا اشیاء خاص طراحی می‌شوند و به عنوان هدیه‌های ویژه مورد استفاده قرار می‌گیرند.

    - استفاده در علم: بادکنک‌ها در آزمایش‌های علمی برای نشان دادن مفاهیم فیزیکی مانند فشار و حجم استفاده می‌شوند. مثلاً در آزمایش‌هایی که به بررسی رفتار گازها در دماهای مختلف می‌پردازند.

    فعالیت‌های مرتبط:

    - ساخت بادکنک‌های حیوانی: یکی از فعالیت‌های سرگرم‌کننده که با بادکنک‌ها انجام می‌شود، ساخت اشکال مختلف مانند حیوانات و اشیاء است. این فعالیت معمولاً در جشن‌ها و مهمانی‌ها مورد استقبال قرار می‌گیرد.

    - بازی با بادکنک: بازی‌های مختلفی نیز با استفاده از بادکنک‌ها برگزار می‌شود که شامل پرتاب، نگه‌داشتن و یا حتی پین کردن بادکنک‌ها می‌شود.

    گذشته‌ی ساده balloon چی میشه؟

    گذشته‌ی ساده balloon در زبان انگلیسی ballooned است.

    شکل سوم balloon چی میشه؟

    شکل سوم balloon در زبان انگلیسی ballooned است.

    شکل جمع balloon چی میشه؟

    شکل جمع balloon در زبان انگلیسی balloons است.

    وجه وصفی حال balloon چی میشه؟

    وجه وصفی حال balloon در زبان انگلیسی ballooning است.

    سوم‌شخص مفرد balloon چی میشه؟

    سوم‌شخص مفرد balloon در زبان انگلیسی balloons است.

    ارجاع به لغت balloon

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «balloon» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۷ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/balloon

    لغات نزدیک balloon

    • - ballon
    • - ballonet
    • - balloon
    • - balloon angioplasty
    • - balloon sail
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    تفاوت till و until چیست؟

    تفاوت till و until چیست؟

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    ataraxia treatment birth mother raise raise a family because adoptive parent beat time beastie beanstalk give birth be due for something be nice to someone be expecting be wary of (something) حیرت متحیر بهتان جغور بغور بغ‌بغو باقلوا تنبان تبرئه شلغم آب‌وهوا ایروبیک ناجی زهر عامیانه مغلق
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.