آیکن بنر

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند.

ایرانیان عزیز، متاسفانه به علت اختلالات اینترنت، برخی امکانات اختلال دارند :(

:(
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۳ اردیبهشت ۱۴۰۴

      Grand

      ɡrænd ɡrænd

      شکل جمع:

      grand

      صفت تفضیلی:

      grander

      صفت عالی:

      grandest

      معنی grand | جمله با grand

      adjective

      بزرگ، عظیم، مهم

      The mayor made a grand gesture by donating his salary to local charities.

      شهردار با اهدای حقوق خود به خیریه‌های محلی، حرکت بزرگی انجام داد.

      She dismissed the small talk and focused on her grand plan for reform.

      او صحبت‌های معمولی را کنار گذاشت و بر روی برنامه‌ی عظیم خود برای اصلاحات تمرکز کرد.

      adjective C1

      عالی، باشکوه، مجلل، والا، بلندپایه، عالی‌رتبه، باعظمت، فاخر

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      نرم افزار اندروید فست دیکشنری

      The bride wore a grand white gown covered in pearls and lace.

      عروس، لباسی فاخر و سفید با مروارید و توری‌های زیبا به تن داشت.

      The theater held a grand opening after months of renovation.

      پس‌از ماه‌ها بازسازی، تئاتر، افتتاحیه‌ای باشکوه برگزار کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The hotel lobby was so grand, it felt like walking into a palace.

      لابی هتل آن‌قدر مجلل بود که انگار وارد کاخ می‌شدی.

      a grand vizier

      وزیر اعظم

      the grand ballroom

      تالار اصلی

      grand scenery

      منظره‌ی با‌شکوه

      a grand banquet

      بزم عالی

      Ferdowsi's grand style

      سبک رفیع فردوسی

      the grand total

      جمع کل

      adjective

      گرَند (برای نشان دادن عظمت و زیبایی در اسامی مکان استفاده می‌شود)

      We stayed at the Grand Hotel during our trip to Vienna.

      درطول سفرمان به وین، در هتل گرند اقامت داشتیم.

      The Grand Canyon attracts millions of tourists every year.

      دره‌ی گرند کانیون، هر سال میلیون‌ها گردشگر را جذب می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Next to the old bazaar, there’s a new mall called the Grand Plaza.

      در کنار بازار قدیمی، مرکز خریدی تازه به نام گرند پلازا ساخته شده است.

      adjective informal

      قدیمی دل‌پذیر، عالی، لذت‌بخش، دوست‌داشتنی، محشر، معرکه، بی‌نظیر

      Her performance on stage was absolutely grand.

      اجرایش روی صحنه بی‌نظیر بود.

      We had grand weather all week at the beach.

      تمام هفته در ساحل، هوا عالی بود.

      noun countable informal

      هزار دلار، هزار پوند

      They offered him five grand to keep quiet.

      اونا بهش پنج هزار پوند پیشنهاد دادن که ساکت بمونه.

      I saved up three grand for my trip to Europe.

      برای سفر به اروپا سه هزار دلار پس‌انداز کردم.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I got five grand.

      پنج هزار دلار گرفتم.

      noun countable informal

      پیانوی گرند (نوعی پیانوی بزرگ)

      It’s hard to fit a grand in a small apartment.

      جای دادن پیانوی گرند در آپارتمان کوچک سخت است.

      He inherited an antique grand from his grandmother.

      او پیانوی گرند قدیمی‌ای از مادربزرگش به ارث برد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد grand

      1. adjective impressive, great
        Synonyms:
        great excellent fine superb splendid magnificent outstanding admirable imposing glorious majestic marvelous terrific elevated noble august lofty eminent exalted stately monumental luxurious rich palatial sublime awe-inspiring dignified striking ostentatious pompous pretentious regal sumptuous ambitious first-class first-rate smashing super very good dynamite fab large something else haughty illustrious grandiose unreal
        Antonyms:
        common bad poor unimpressive low paltry
      1. adjective most important
        Synonyms:
        main chief leading highest principal supreme noble mighty exalted elevated lofty majestic grave dignified preeminent regal transcendent
        Antonyms:
        unimportant insignificant inferior poor contemptible pitiful
      1. noun a piano with the strings on a horizontal harp-shaped frame; usually supported by three legs
        Synonyms:
        flamboyancy grandeur grandiloquence grand-piano thousand grandiosity one-thousand impressiveness 1000 magnificence m majesty k megalomania regality chiliad sublimity g thou yard

      سوال‌های رایج grand

      شکل جمع grand چی میشه؟

      شکل جمع grand در زبان انگلیسی grand است.

      صفت تفضیلی grand چی میشه؟

      صفت تفضیلی grand در زبان انگلیسی grander است.

      صفت عالی grand چی میشه؟

      صفت عالی grand در زبان انگلیسی grandest است.

      ارجاع به لغت grand

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «grand» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۳۰ بهمن ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/grand

      لغات نزدیک grand

      • - granadilla
      • - granary
      • - grand
      • - grand army of the republic
      • - grand banks (or bank)
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      live up lmk long-range lots lounger lovey lubricant lucre IYKYK everybody exactly excellence excellent excitatory existing پیش‌بند پیوستن تکرار عالما عامدا عشره جک موتورسیکلت حرمت حیرت‌زده حقه زدن خدایا خصیصه کاخ دانمارکی دانه
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.