آیکن بنر

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

امکانات مترجم و هوش مصنوعی فعال و در دسترس هستند

خرید اشتراک
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ تیر ۱۴۰۳

      Mighty

      ˈmaɪti ˈmaɪti ˈmaɪti

      صفت تفضیلی:

      mightier

      صفت عالی:

      mightiest

      معنی mighty | جمله با mighty

      adjective C2

      نیرومند، توانا، زورمند، قدرتمند، مقتدر، بزرگ، عظیم، محکم، قوی، پرتوان، قادر، قهار

      he was more interested in serving the mighty than the poor

      او بیشتر علاقه‌مند بود که به قدرتمندان کمک کند تا به مسکینان

      Germany's mighty army smashed through Poland.

      ارتش نیرومند آلمان، لهستان را درهم کوبید.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      He overthrew the enemy with one mighty blow.

      دشمن را با یک ضربه‌ی محکم فرو افکند.

      the mighty Amazon river

      رودخانه‌ی عظیم آمازون

      The tiger is a mighty hunter.

      پلنگ شکارچی پرتوانی است.

      a mighty drinker

      مشروب‌خور قهار

      adverb informal

      انگلیسی آمریکایی بسیار، خیلی، زیاد، یک دنیا

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      فست دیکشنری در اینستاگرام

      a mighty wind

      باد بسیار شدید

      I am mighty happy to have met you!

      یک دنیا از ملاقات شما خوشنودم!

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      I am mighty proud of you!

      خیلی به تو مباهات می‌کنم!

      adjective

      خارق‌العاده، غیرعادی، شگفت‌آور

      With a mighty roar, the lion asserted its dominance over the vast savannah.

      شیر با غرشی خارق‌العاده تسلط خود را بر ساوانای وسیع نشان داد.

      She possessed a mighty intellect that impressed everyone around her.

      او دارای عقل شگفت‌آوری بود که اطرافیانش را تحت‌تاثیر قرار می‌داد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد mighty

      1. adjective forceful, powerful
        Synonyms:
        strong powerful potent robust vigorous muscular sturdy stalwart strapping hardy doughty indomitable puissant omnipotent powerhouse boss wieldy strengthy strong as ox steamroller stout
        Antonyms:
        weak powerless delicate
      1. adjective gigantic, monumental
        Synonyms:
        great large grand huge massive immense enormous vast tremendous extensive colossal majestic imposing stupendous monumental titanic towering prodigious considerable notable eminent impressive extraordinary illustrious renowned august heroic moving intense dynamic irresistible bulky
        Antonyms:
        small tiny insignificant unimportant

      Idioms

      the pen is mightier than the sword

      قلم از شمشیر نیرومندتر است.

      high and mighty

      (عامیانه) مغرور، گردن فراز

      سوال‌های رایج mighty

      صفت تفضیلی mighty چی میشه؟

      صفت تفضیلی mighty در زبان انگلیسی mightier است.

      صفت عالی mighty چی میشه؟

      صفت عالی mighty در زبان انگلیسی mightiest است.

      ارجاع به لغت mighty

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «mighty» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۶ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/mighty

      لغات نزدیک mighty

      • - might makes right
      • - mightily
      • - mighty
      • - mignon
      • - mignonette
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      case in point casita catch up on something change your mind chemical circumnavigate prance calm shopping basket magnitude bushed plausibility satisfactorily scalpel pentagon مرعوب مرغوب سلب امحا امن‌وامان با تمام وجود بچه‌بازی تطبیق دادن تکیه‌کلام جنده‌بازی دیگر ذوق شگفتی جفت جمله
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.