آیکن بنر

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

تست تعیین سطح رایگان دایره‌ی لغات

امتحان کن
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    اکستنشن مرورگرها مشاهده
    افزونه‌ی کروم افزونه‌ی فایرفاکس افزونه‌ی مایکروسافت اج
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
    ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۰ مهر ۱۴۰۵

      Stout

      staʊt staʊt

      شکل جمع:

      stouts

      صفت تفضیلی:

      stouter

      صفت عالی:

      stoutest

      معنی stout | جمله با stout

      adjective B2

      چاق، درشت‌اندام، توپُر، گنده، قوی‌بُنیه، قوی‌هیکل، تنومند، فربه

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده
      تبدیل آدرس با هوش مصنوعی ابزار فست‌دیکشنری · آدرس فارسی به انگلیسی استاندارد
      امتحان کن

      a big stout woman with swollen hands

      یک زن گنده و چاق با دست‌های باد‌کرده

      The study investigated the physiological adaptations of individuals with a naturally stout physique to high-altitude environments.

      این مطالعه سازگاری‌های فیزیولوژیکی افراد با هیکل ذاتاً درشت‌اندام را با محیط‌های مرتفع بررسی کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The old farmer was a stout man with broad shoulders and a booming laugh.

      کشاورز پیر، مردی چاق با شانه‌های پهن و خنده‌ای با صدای بلند بود.

      a bunch of stout athletes

      گروهی ورزش‌کار قوی‌هیکل

      adjective B2

      محکم، ضخیم، کلفت، قوی، ستبر، سفت

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      ‫بازنویسی‬ با هوش مصنوعی

      The castle had stout stone walls that withstood the siege.

      قلعه دیوارهای سنگی محکمی داشت که در برابر محاصره مقاومت کردند.

      The architectural integrity of the bridge relies on its stout foundational pillars, which are designed to resist significant seismic activity.

      یکپارچگی معماری پل به ستون‌های بنیادی محکم آن بستگی دارد که برای مقاومت در برابر فعالیت‌های لرزه‌ای قابل توجه طراحی شده‌اند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The blacksmith forged a stout iron bar.

      آهنگر میله‌ی آهنی کلفتی ساخت.

      a stout wall

      دیوار محکم

      a stout wind

      یک باد قوی

      adjective C1

      ادبی دلیر، جسور، شجاع، بی‌باک، بااراده، باشهامت

      He proved himself stout in battle.

      او نشان داد که در نبرد بی‌باک است.

      Historical accounts frequently laud the stout resistance offered by indigenous populations against colonial incursions, highlighting their unwavering resolve.

      روایت‌های تاریخی اغلب مقاومت باشهامت ارائه‌شده توسط جمعیت‌های بومی در برابر تجاوزات استعماری را ستایش می‌کنند و بر اراده‌ تزلزل‌ناپذیر آن‌ها تأکید دارند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      The stout knight rode into battle without fear.

      شوالیه‌ی دلیر بی‌هراس به میدان جنگ شتافت.

      The stout captain inspired the crew during the storm.

      کاپیتانِ شجاع در طول طوفان خدمه را دل‌گرم کرد.

      noun uncountable C1

      آبجوی سیاه، آبجوی بلک

      He ordered a stout at the pub.

      او در میخانه یک آبجوی سیاه سفارش داد.

      While often associated with specific regions, the global market for stout demonstrates a growing appreciation for its distinct flavor profile among diverse populations.

      درحالی‌که اغلب با مناطق خاصی مرتبط است، بازار جهانی آبجوی سیاه نشان‌دهنده‌ی قدردانی روبه‌رشد از مشخصه‌ی طعمی متمایز آن در میان جمعیت‌های مختلف است.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      We sampled three different stouts at the brewery.

      در کارخانه‌ی آبجو، سه نوع آبجوی سیاه را چشیدیم.

      A cold stout is perfect on a rainy day.

      یک آبجوی بلک سرد برای روز بارانی عالی است.

      adjective

      ‫ثابت‌قدم، مصمم‬، سرسخت

      The research team demonstrated a stout commitment to ethical practices throughout the experimental phase.

      تیم تحقیقاتی تعهدی ثابت‌قدم به رویه‌های اخلاقی را در طول فاز آزمایشگاهی نشان داد.

      The stout leader refused to compromise on the core issues.

      رهبر مصمم از مصالحه بر سر مسائل اصلی خودداری کرد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a stout foe of liberalism

      دشمن سرسخت لیبرالیسم

      Despite the setbacks, he remained stout in his resolve.

      باوجود شکست‌ها، او در عزمش ثابت‌قدم ماند.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد stout

      1. adjective overweight
        Synonyms:
        fat big heavy plump tubby portly corpulent obese weighty thick-bodied substantial fleshy rotund bulky burly plenitudinous upholstered zaftig porcine
        Antonyms:
        thin skinny underweight
      1. adjective strong, brawny
        Synonyms:
        tough hard robust muscular vigorous able-bodied athletic brawny sturdy husky stalwart strapping hardy stable substantial staunch hulking tenacious indomitable invincible lusty
        Antonyms:
        weak
      1. adjective courageous
        Synonyms:
        brave bold fearless valiant heroic undaunted resolute intrepid gallant stalwart plucky lionhearted dauntless valorous
        Antonyms:
        afraid timid weak

      سوال‌های رایج stout

      شکل جمع stout چی میشه؟

      شکل جمع stout در زبان انگلیسی stouts است.

      صفت تفضیلی stout چی میشه؟

      صفت تفضیلی stout در زبان انگلیسی stouter است.

      صفت عالی stout چی میشه؟

      صفت عالی stout در زبان انگلیسی stoutest است.

      ارجاع به لغت stout

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «stout» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۲ مهر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/stout

      لغات نزدیک stout

      • - stoup
      • - stour
      • - stout
      • - stouten
      • - stouthearted
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه

      تفاوت marketing و advertising چیست؟

      تفاوت rule و law چیست؟

      تفاوت child و kid چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      volleyball basketball arena basketball camp basketball career basketball championship basketball coach basketball court basketball game basketball hoop basketball player basketball season basketball team basketball tournament college basketball indoor basketball مسند مشبه مشبه‌به جنبش دغل بازی چکرز باشا بودن زردک عاشقانه با فصاحت سقف‌دار کردن بتن پیش‌تنیده آگاهانه بخش‌یاب مه‌آلود
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت اکستنشن مرورگرها خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس ابزار تصحیح رایتینگ آیلتس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.