به علت به‌روزرسانی سرورها، ممکن است برخی از بخش‌های وب‌سایت و نرم‌افزارهای فست دیکشنری در دسترس نباشند.
فست‌دیکشنری ۱۷ ساله شد! 🎉

Fleshy

ˈfleʃi ˈfleʃi
آخرین به‌روزرسانی:

معنی و نمونه‌جمله

  • adjective
    فربه، گوشتالو، گوشتی، گوشتدار، بی‌استخوان
    • - a fleshy girl
    • - دختر تپل
پیشنهاد بهبود معانی

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

مترادف و متضاد fleshy

  1. adjective overweight
    Synonyms: adipose, ample, beefy, brawny, chubby, chunky, corpulent, fat, gross, heavy, hefty, husky, meaty, obese, plump, porcine, portly, pudgy, pulpy, sarcous, stout, tubby, weighty, well-padded, zaftig
    Antonyms: skinny, thin, underweight

ارجاع به لغت fleshy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «fleshy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۳، از https://fastdic.com/word/fleshy

لغات نزدیک fleshy

پیشنهاد بهبود معانی