آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۱۵ تیر ۱۴۰۵

      Athletic

      æθˈletɪk / / əθ- æθˈletɪk / / əθ-

      صفت تفضیلی:

      more athletic

      صفت عالی:

      most athletic

      معنی athletic | جمله با athletic

      adjective B2

      ورزش ورزش‌کار

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی ورزش

      مشاهده
      CEFR
      سطح واقعی لغات انگلیسیت رو بدون! تست رایگان · ۳۰ سوال · نتیجه فوری
      شروع تست

      He is very athletic and plays soccer every weekend.

      او بسیار ورزش‌کار است و هر آخرهفته فوتبال بازی می‌کند.

      The athletic students ran in the relay race.

      دانش‌آموزان ورزش‌کار در مسابقه‌ی امدادی دویدند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She's athletic enough to join the varsity team.

      او به اندازه‌ای ورزش‌کار است که بتواند به تیم اصلی مدرسه بپیوندد.

      adjective

      ورزش ورزشی، عضلانی، پهلوانی، تنومندی

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      خرید اشتراک فست دیکشنری

      an athletic build

      هیکل عضلانی

      athletic games

      بازی‌های ورزشی

      adjective

      ورزش ورزشی، اسپرت (وسیله‌ی مورد استفاده در ورزش)

      He bought new athletic shoes for running.

      او کفش‌های ورزشی جدیدی برای دویدن خرید.

      Athletic clothing should be breathable and comfortable.

      لباس‌های اسپرت باید قابل تنفس و راحت باشند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      She packed her athletic gear in the gym bag.

      او تجهیزات ورزشی‌اش را در کیف باشگاه گذاشت.

      adjective

      ورزش مزومورف، میان‌گونه، ستبرتن (نوعی تیپ بدنی عضلانی و ورزش‌کاری)

      همچنین می‌توان از mesomorphic استفاده کرد.

      He has an athletic build that suits competitive sports.

      او تیپ بدنی مزومورف دارد که برای ورزش‌های رقابتی مناسب است.

      The actor trained for months to achieve an athletic physique.

      بازیگر ماه‌ها تمرین کرد تا به فیزیک بدنی ستبرتن برسد.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Despite his short height, his athletic build packed a lot of strength.

      باوجود قد کوتاهش، تیپ بدنی میان‌گونه‌ی او قدرت زیادی داشت.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد athletic

      1. adjective agile; prepared to participate in sports
        Synonyms:
        active strong fit vigorous able-bodied muscular robust energetic brawny sturdy powerful lusty strapping
        Antonyms:
        unathletic
      1. adjective relating to sports
        Synonyms:
        sporting recreational competitive team exercise-related contesting

      سوال‌های رایج athletic

      صفت تفضیلی athletic چی میشه؟

      صفت تفضیلی athletic در زبان انگلیسی more athletic است.

      صفت عالی athletic چی میشه؟

      صفت عالی athletic در زبان انگلیسی most athletic است.

      ارجاع به لغت athletic

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «athletic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۸ تیر ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/athletic

      لغات نزدیک athletic

      • - athlete's foot
      • - athlete's heart
      • - athletic
      • - athletically
      • - athleticism
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      تفاوت babe و baby چیست؟

      تفاوت babe و baby چیست؟

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      milligram morbidity nearly zarzuela woozy whole milk what goes around comes around wearisome vox visually impaired visually uracil unprovoked unobstructed ulterior حقنه با طناب بستن جلبک جرم‌شناسی جلسه جمهوری دومینیکن لانه لنگر قابل خوردن قالیچه قانون قانون وضع کردن قبراق اثاث قحطی
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز تست سطح زبان انگلیسی
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.