آیکن بنر

لیست کامل اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

اصطلاحات انگلیسی با معنی و مثال

مشاهده
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی‌ها و نمونه‌جمله‌ها
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
    آخرین به‌روزرسانی: ۱۲ آذر ۱۴۰۲

    Dynamic

    daɪˈnæmɪk daɪˈnæmɪk

    شکل جمع:

    dynamics

    صفت تفضیلی:

    more dynamic

    صفت عالی:

    most dynamic

    توضیحات:

    شکل نوشتاری دیگر این لغت در معنای دوم: dynamical

    معنی dynamic | جمله با dynamic

    adjective B2

    پرتحرک، پرجنب‌وجوش، پرتکاپو، فعال، پرانرژی، پویا

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی پیشرفته

    مشاهده

    His brother is a dynamic man.

    برادرش مرد پرتکاپویی است.

    She has a dynamic personality that draws people towards her.

    او شخصیتی پرانرژی دارد که مردم را به سمت خود می‌کشاند.

    adjective

    فیزیک مربوط به دینامیک، پویا، دینامیک

    تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

    نرم افزار آی او اس فست دیکشنری

    the dynamic force that moves a cart

    نیروی پویا که ارابه را به حرکت درمی‌آورد

    The dynamic nature of the storm caused widespread damage.

    ماهیت دینامیکی طوفان باعث خسارات گسترده‌ای شد.

    adjective

    کامپیوتر پویا، دینامیکی (مربوط به حافظه‌ی تصادفی)

    link-banner

    لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کامپیوتر

    مشاهده

    Random-access memory is known for its dynamic speed and versatility in storing and accessing data.

    حافظه‌ی دسترسی تصادفی به دلیل سرعت پویا و تطبیق‌پذیری در ذخیره و دسترسی به داده‌ها شناخته شده است.

    The dynamic features of random-access memory make it an essential component in modern computer systems.

    ویژگی‌های دینامیکی حافظه‌ی با دسترسی تصادفی آن را به جزئی ضروری در سیستم‌های کامپیوتری مدرن تبدیل می‌کند.

    noun countable

    پویایی، تحرک (معمولاً به‌صورت جمع می‌آید)

    The political dynamic in the country shifted after the election results were announced.

    پویایی سیاسی در کشور پس از اعلام نتایج انتخابات تغییر کرد.

    The team's dynamic changed drastically after they brought in a new coach.

    تحرک تیم پس از آوردن مربی جدید به‌طور چشمگیر تغییر کرد.

    پیشنهاد بهبود معانی

    انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد dynamic

    1. adjective active, vital
      Synonyms:
      energetic lively vigorous powerful effective intense driving forceful productive influential magnetic vital enterprising progressive electric potent compelling energizing activating vitalizing zippy peppy go-getting go-getter go-ahead red-blooded lusty vehement strenuous changing aggressive highpowered hyped-up coming on strong play hard ball play for keeps charismatic
      Antonyms:
      inactive passive dull boring apathetic unexciting

    سوال‌های رایج dynamic

    شکل جمع dynamic چی میشه؟

    شکل جمع dynamic در زبان انگلیسی dynamics است.

    صفت تفضیلی dynamic چی میشه؟

    صفت تفضیلی dynamic در زبان انگلیسی more dynamic است.

    صفت عالی dynamic چی میشه؟

    صفت عالی dynamic در زبان انگلیسی most dynamic است.

    ارجاع به لغت dynamic

    از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

    شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

    کپی

    معنی لغت «dynamic» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۵ دی ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/dynamic

    لغات نزدیک dynamic

    • - dyna-
    • - dynameter
    • - dynamic
    • - dynamic allocation
    • - dynamic check
    پیشنهاد بهبود معانی

    آخرین مطالب وبلاگ

    مشاهده‌ی همه
    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات تنیس به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    لغات و اصطلاحات بدنسازی به انگلیسی

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    واژه سال 2025 دیکشنری ها

    لغات تصادفی

    اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

    fixate fix on first aid kit footprint topless Iceland blogger hourglass figure somewhat ruddy out of sorts out of stock out of style out of whack outdoor مصدر صدر عوان اوباش بازخوانی حشوآمیز برائت حلاوت تاثر تالم تحکیم کردن تذهیب تعویض تقدس خوب
    بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
    فست دیکشنری
    فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

    فست دیکشنری
    دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
    مترجم‌ها
    ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
    ابزارها
    ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
    وبلاگ
    وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
    قوانین و ارتباط با ما
    پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
    فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
    فست دیکشنری در اینستاگرام
    فست دیکشنری در توییتر
    فست دیکشنری در تلگرام
    فست دیکشنری در یوتیوب
    فست دیکشنری در تیکتاک
    تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
    © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.