«فست‌دیکشنری، حامیِ خيريه‌ی کودکان فرشته‌اند»
فروشگاه نیکوکاری

Passive معنی

  • American English phonetic: ˈpæsɪv
  • British English phonetic: ˈpæsɪv
  • (Noun) (Adjective) منفعل
  • (Noun) (Adjective) انفعالی، مفعول، تأثر‌پذیر، تابع، بی‌حال، دستخوش عامل خارجی، غیر‌فعال، مطیع و تسلیم، کنش‌پذیر
    • - passive voice
    • - وجه مجهول
    • - a passive girl who prefers to daydream at home
    • - دختر بی‌حالی که ترجیح می‌دهد در خانه رؤیاپردازی کند
    • - They put down their weapons passively and surrendered.
    • - آن‌ها با بی‌عاری سلاح‌های خود را زمین گذاشتند و تسلیم شدند.
    • - Passive vocabulary.
    • - واژگان ناکنشور/منفعل (لغت‌هایی که شخص می‌داند؛ ولی به کار نمی‌برد).
    • - That event made some of the passive elements of the party very active.
    • - آن رویداد عوامل ناکنشور حزب را سخت به فعالیت در آورد.
    • - Some men like women who are passive.
    • - برخی مردان زنان مطیع را دوست دارند.
    • - He hoped to turn her into a passive instrument of his will.
    • - امیدوار بود که او را آلت بی‌اراده‌ی خواسته‌های خود کند.
    مشاهده نمونه جمله بیشتر

دیکشنری و مترجم متن دو زبانه انگلیسی به فارسی و فارسی به انگلیسی

English to Persian/Farsi and Persian/Farsi to English dictionary and translator