Sleepy

ˈsliːpi ˈsliːpi
آخرین به‌روزرسانی:
|
  • صفت تفضیلی:

    sleepier
  • صفت عالی:

    sleepiest

معنی و نمونه‌جمله‌ها

adjective B1
خواب‌آلود

تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

فست دیکشنری در اینستاگرام
- The child is sleepy.
- کودک خوابش می‌آید.
- a sleepy little town
- یک شهر کوچک و آرام
پیشنهاد بهبود معانی

مترادف و متضاد sleepy

  1. adjective tired, dull
    Synonyms:
    dull sleepy drowsy sluggish lethargic slow dozy inactive heavy blah listless asleep draggy snoozy somnolent torpid sleeping quiet out of it out yawning hypnotic slumberous slumbersome soporific sleepyhead comatose
    Antonyms:
    awake energetic unsleepy animated

لغات هم‌خانواده sleepy

  • verb - intransitive
    sleep

ارجاع به لغت sleepy

از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

کپی

معنی لغت «sleepy» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۱۷ فروردین ۱۴۰۴، از https://fastdic.com/word/sleepy

لغات نزدیک sleepy

پیشنهاد بهبود معانی