آیکن بنر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

جام جهانی ۲۰۲۶ - زبان رسمی فوتبال رو یاد بگیر

کوییز فوتبالی
Fast Dictionary - فست دیکشنری
حالت روز
حالت خودکار
حالت شب
خرید اشتراک
  • ورود یا ثبت‌نام
  • دیکشنری
  • مترجم
  • نرم‌افزار‌ها
    نرم‌افزار اندروید مشاهده
    نرم‌افزار اندروید
    نرم‌افزار آی‌او‌اس مشاهده
    نرم‌افزار آی او اس
    افزونه‌ی کروم مشاهده
    افزونه‌ی کروم
  • ابزارها
    ابزار بهبود گرامر
    ابزار بازنویسی
    ابزار توسعه
    ابزار خلاصه کردن
    ابزار تغییر لحن
    ابزار تبدیل آدرس
  • وبلاگ
  • پشتیبانی
  • خرید اشتراک
  • لغات من
    • معنی و نمونه‌جمله
    • انگلیسی به انگلیسی
    • مترادف و متضاد
    • Idioms
    • لغات هم‌خانواده
    • سوال‌های رایج
    • ارجاع
      آخرین به‌روزرسانی: ۹ مهر ۱۴۰۴

      Slow

      sloʊ sləʊ

      گذشته‌ی ساده:

      slowed

      شکل سوم:

      slowed

      سوم‌شخص مفرد:

      slows

      وجه وصفی حال:

      slowing

      صفت تفضیلی:

      slower

      صفت عالی:

      slowest

      معنی slow | جمله با slow

      adjective A1

      آهسته، کند، یواش، کم

      link-banner

      لیست کامل لغات دسته‌بندی شده‌ی کاربردی فوق متوسط

      مشاهده

      The internet connection was painfully slow last night.

      دیشب اتصال اینترنت به‌طرز آزاردهنده‌ای کند بود.

      She’s a very slow eater and always finishes last.

      او خیلی آهسته غذا می‌خورد و همیشه آخرین نفر تمام می‌کند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      a slow poison

      زهر کند اثر

      a slow influence

      تأثیر زمان‌گیر

      a slow process

      یک فرایند وقت‌گیر

      slow death

      مرگ تدریجی

      slow pulse

      نبض آهسته

      a slow student

      شاگرد دیرآموز

      slow to anger

      دیر خشم

      a slow retort

      پاسخ پر‌تعویق

      She was slow in accepting my proposal.

      در پذیرش پیشنهاد من درنگ کرد.

      a slow train

      قطار کم‌سرعت

      slow progress

      پیشرفت کند

      slow-moving vehicles

      وسایط نقلیه‌ی کندرو

      slow sales

      فروش کم

      slow growing

      کم‌رشد

      slow change

      تغییر تدریجی

      slow scales

      ترازوی کم‌نما (که کمتر نشان می‌دهد)

      a slow meter

      کنتور کم‌نما

      a slow fire

      آتش کم‌سوز (آهسته)

      a slow river

      رود کم‌سرعت

      adjective B2

      کسل‌کننده، بی‌هیجان، خسته‌کننده، یکنواخت، بی‌رمق

      تبلیغات (تبلیغات را حذف کنید)

      جای تبلیغ شما در فست دیکشنری

      The play started slow but improved after the first act.

      نمایش در ابتدا یکنواخت شروع شد، اما پس‌از پرده اول بهتر شد.

      Her lecture was so slow that many students lost interest.

      سخنرانی او آن‌قدر خسته‌کننده بود که بسیاری از دانشجویان علاقه‌شان را از دست دادند.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Things were slow around Tajrish square.

      در حوالی میدان تجریش فعالیت زیادی به چشم نمی‌خورد.

      Business here is a little slow in summer.

      در اینجا تابستان‌ها کاسبی کساد است.

      a slow summer afternoon

      یک بعدازظهر دیر گذر تابستانی

      slow music

      موسیقی آهسته

      a slow audience

      حضار کم‌اشتیاق

      a slow town

      شهر بی‌جنب‌و‌جوش

      adjective

      کم‌هوش، کم‌فهم، دیر‌فهم، کندذهن

      He is smart but his brother is a bit slow.

      او باهوش است؛ ولی برادرش کمی کند‌ذهن است.

      The child seemed slow in learning to read.

      به نظر می‌رسید کودک در یادگیری خواندن دیر‌فهم است.

      adjective

      عقب بودن (ساعت)

      Washington is several hours slow on London.

      واشنگتن چندین ساعت از لندن عقب است.

      Your watch is ten minutes slow.

      ساعت تو ده دقیقه عقب است.

      adjective

      کم‌حرارت، ملایم، سردتر (فرد)

      This dish requires gentle cooking in a slow oven.

      این غذا نیاز به پخت ملایم در فر کم‌حرارت دارد.

      Bread comes out softer when baked in a slow oven.

      نان وقتی در فر کم‌حرارت پخته شود، نرم‌تر در می‌آید.

      verb - intransitive verb - transitive C2

      آهسته کردن، آهسته شدن، کند کردن، کاهش دادن سرعت

      Tall grass slowed his pace.

      علف‌های بلند گام‌های او را آهسته کردند.

      Around Ahwaz, Karoon river slows.

      رود کارون در حوالی اهواز آهسته می‌شود.

      نمونه‌جمله‌های بیشتر

      Technical problems slowed our departure.

      اشکالات فنی عزیمت ما را به تأخیر انداخت.

      Snow slowed us down.

      برف سرعت ما را کم کرد.

      you are driving fast, slow down!

      داری تند می‌رانی، یواش کن!

      Strikes have slowed up our production.

      اعتصابات، تولید ما را کم کرده است.

      adverb

      آهسته، کند، به‌آرامی، با سرعت کم

      He drives so slow that everyone honks at him.

      او آن‌قدر آهسته رانندگی می‌کند که همه برایش بوق می‌زنند.

      The train was moving slow because of the heavy rain.

      قطار به‌دلیل باران شدید، آهسته حرکت می‌کرد.

      پیشنهاد بهبود معانی

      انگلیسی به انگلیسی | مترادف و متضاد slow

      1. adjective unhurried, lazy
        Synonyms:
        lazy leisurely gradual easy moderate deliberate sluggish inactive idle sleepy dawdling laggard tardy creeping lagging slack heavy drowsy listless phlegmatic lethargic dilatory plodding reluctant negligent procrastinating loitering measured snail-like indolent quiet torpid apathetic disinclined dreamy ponderous delaying remiss postponing leaden crawling inert tortoise-like lackadaisical slothful slow-moving imperceptible stagnant passive supine
        Antonyms:
        fast quick active busy rapid hurried
      1. adjective behind, late
        Synonyms:
        late delayed tardy overdue sluggish dilatory belated inactive hindered impeded long-delayed backward behindhand protracted lingering gradual long-drawn-out dull slack sleepy unpunctual down reduced moderate draggy low prolonged stiff unproductive tame stagnant dead conservative off unprogressive time-consuming uneventful
        Antonyms:
        on time ready waiting on cue
      1. adjective unintelligent
        Synonyms:
        stupid dumb dense dull thick slow on the uptake dim simple unresponsive limited dimwitted backward obtuse moronic dunce imbecile
        Antonyms:
        intelligent smart cognizant
      1. verb delay, restrict
        Synonyms:
        restrict stall hinder impede detain retard check curb reduce diminish decrease moderate postpone procrastinate regulate temper lessen abate slacken ease off ease up cut back cut down retardate decelerate wind down hold back hold up set back brake qualify reef rein in relax choke lag loiter handicap mire embog bog down anchor it back-water lose speed lose steam quiet let down flaps hit the brakes keep waiting stunt
        Antonyms:
        advance forward push

      Idioms

      go slow

      1- کم‌کاری کردن (به‌ویژه به‌عنوان اعتراض) 2- زیاد به خود فشار نیاوردن

      slow and steady wins the race

      رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود

      slow off the mark (or slow on the uptake)

      کندفهم، دیرفهم

      لغات هم‌خانواده slow

      adjective
      slow
      verb - transitive
      slow
      verb - intransitive
      slow
      adverb
      slowly

      سوال‌های رایج slow

      گذشته‌ی ساده slow چی میشه؟

      گذشته‌ی ساده slow در زبان انگلیسی slowed است.

      شکل سوم slow چی میشه؟

      شکل سوم slow در زبان انگلیسی slowed است.

      وجه وصفی حال slow چی میشه؟

      وجه وصفی حال slow در زبان انگلیسی slowing است.

      سوم‌شخص مفرد slow چی میشه؟

      سوم‌شخص مفرد slow در زبان انگلیسی slows است.

      صفت تفضیلی slow چی میشه؟

      صفت تفضیلی slow در زبان انگلیسی slower است.

      صفت عالی slow چی میشه؟

      صفت عالی slow در زبان انگلیسی slowest است.

      ارجاع به لغت slow

      از آن‌جا که فست‌دیکشنری به عنوان مرجعی معتبر توسط دانشگاه‌ها و دانشجویان استفاده می‌شود، برای رفرنس به این صفحه می‌توانید از روش‌های ارجاع زیر استفاده کنید.

      شیوه‌ی رفرنس‌دهی:

      کپی

      معنی لغت «slow» در فست‌دیکشنری. مشاهده در تاریخ ۲۰ خرداد ۱۴۰۵، از https://fastdic.com/word/slow

      لغات نزدیک slow

      • - slovenian
      • - slovenly
      • - slow
      • - slow and steady
      • - slow and steady wins the race
      پیشنهاد بهبود معانی

      آخرین مطالب وبلاگ

      مشاهده‌ی همه
      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      ما هم مثل شما، دنبال راه حل هستیم

      تفاوت till و until چیست؟

      تفاوت till و until چیست؟

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تنیس به انگلیسی

      لغات تصادفی

      اگر معنی این لغات رو بلد نیستی کافیه روشون کلیک کنی!

      pyracantha Urania homologate hairdresser menagerie effigy Persephone halloween shaft ant draw independent real fata morgana price واحد واسع وصل نشده وضعیت وقایع وقت بازی ویتامین ویلا پانتومیم پاکت پر شدن پرتنش پرمصرف پرواز پسرفت کردن
      بیش از ۷ میلیون کاربر در وب‌سایت و نرم‌افزارها نماد تجارت الکترونیکی دروازه پرداخت معتبر
      فست دیکشنری
      فست دیکشنری نرم‌افزار برتر اندروید به انتخاب کافه بازار فست دیکشنری برنده‌ی جایزه‌ی کاربرد‌پذیری فست دیکشنری منتخب بهترین نرم‌افزار و وب‌سایت در جشنواره‌ی وب و موبایل ایران

      فست دیکشنری
      دیکشنری مترجم AI دریافت نرم‌افزار اندروید دریافت نرم‌افزار iOS دریافت افزونه‌ی کروم خرید اشتراک تاریخچه‌ی لغت روز
      مترجم‌ها
      ترجمه انگلیسی به فارسی ترجمه آلمانی به فارسی ترجمه فرانسوی به فارسی ترجمه اسپانیایی به فارسی ترجمه ایتالیایی به فارسی ترجمه ترکی به فارسی ترجمه عربی به فارسی ترجمه روسی به فارسی
      ابزارها
      ابزار بهبود گرامر ابزار بازنویسی ابزار توسعه ابزار خلاصه کردن ابزار تغییر لحن ابزار تبدیل آدرس
      وبلاگ
      وبلاگ فست‌دیکشنری گرامر واژه‌های دسته‌بندی شده نکات کاربردی خبرهای فست دیکشنری افتخارات و جوایز
      قوانین و ارتباط با ما
      پشتیبانی درباره‌ی ما راهنما پیشنهاد افزودن لغت حریم خصوصی قوانین و مقررات
      فست دیکشنری در شبکه‌های اجتماعی
      فست دیکشنری در اینستاگرام
      فست دیکشنری در توییتر
      فست دیکشنری در تلگرام
      فست دیکشنری در یوتیوب
      فست دیکشنری در تیکتاک
      تمامی حقوق برای وب سایت و نرم افزار فست دیکشنری محفوظ است.
      © 2007 - 2026 Fast Dictionary - Fastdic All rights reserved.